pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
خون‌دماغ سرگرمی ۲
زهرا غمناک
من باید بگویم که شماره‌ی پیش ستون خون‌دماغ مطلب نداشت و البته این را خودتان هم فهمیدید. علتش هم نقص فنی بود که این را نمی‌دانستید. به هر حال سعی می‌کنم از این به بعد با وجود هرگونه نقص فنی، باز هم ستون را ادامه بدهم.

در شماره‌ی پیش نه، شماره‌ی قبلیش، درباره‌ی این‌که چطور حوصله‌ی بچه‌ها بعضی‌جاها تا حد مرگ سر می‌رود حرف زدیم و پرسشی که مطرح شد این بود که واقعاً این‌جور وقت‌ها چطور بچه می‌تواند سر خود را گرم کند. بچه یک وقت‌هایی تنهاست، یک وقت‌هایی هم نه.

وقتی بچه تنها نیست، یعنی چند بچه که با هم نسبت فامیلی، دوستی چیزی دارند یا نسبتی هم ندارند، از بد حادثه در یک جا با هم گرفتار شده‌اند و بی‌حوصله‌اند. این بچه‌ها اگر همدیگر را بشناسند که هیچ، کنار هم می‌نشینند و حوصله‌شان با هم سر می‌رود. وگرنه حوصله‌شان جداجدا سر می‌رود و مشتاقانه به هم نگاه می‌کنند؛ گویی هر کس راه نجاتش را در دست دیگری می‌بیند. حرکات هم را زیر نظر می‌گیرند و مدام فکرشان مشغول این است که چطور می‌توانند سر صحبت را باز و دوست جدیدی پیدا کنند.

مصداق عینی‌اش را هم احتمالاً اکثر شما دیده‌اید. بچه‌ای که به جایی می‌رود و وقتی که برمی گردد می‌گوید «در فلان‌جا یک دوست پیدا کردم»؛ دوستی که احتمالاً دیگر هیچ‌وقت نمی‌بیندش و چه‌بسا تنها اطلاعاتی که از او دارد نامش است. البته من مواردی را دیده‌ام که بچه‌ها حتی اسم هم را نیز نمی‌دانسته‌اند و همدیگر را با لفظ «دوستم» صدا می‌کنند. از همه‌ی این‌ها بگذریم که بحث اصلی چیز دیگری است.

به آن چند بچه که مهم نیست با هم فامیلند یا دوست یا هر چیز دیگری، یک سکه می‌دهیم. خودشان یک نفر را انتخاب می‌کنند تا «نفر اول» بشود. نفر اول تنها کاری که باید بکند این است که سکه را روی زمین به حالت عمودی قرار دهد و آن را طوری بچرخاند که کلی‌ بچرخد. این «نفر اول» یک کار دیگر هم انجام می‌دهد و آن هم تعیین‌کردن نفر دوم، سوم، چهارم الی آخر است. نفرات بعدی به نوبت باید کاری کنند که سکه به چرخیدن ادامه بدهد. یعنی‌ انگشتِ اشاره‌ی (اصولاً دست راستشان را، البته در چپ‌دست‌ها فرق می‌کند) خود را پشت انگشت شستشان ببرند و با وارد‌کردن نیرویی، آن را با فشار به سکه‌ی در حال چرخش بزنند. اگر یک بچه‌ی بخت‌برگشته در این بین نتوانست به چرخش سکه ادامه دهد و آن را متوقف کرد، مجازات می‌شود. مجازات این‌گونه است که آن بچه همان دست نکبتش را که باعث توقف بازی شده روی زمین قرار می‌دهد. البته باید آن را مشت کند و از دومین بند هر انگشت، انگشتان را تا کند و همان بند را روی زمین قرار بدهد. بعد نفر قبل از او سکه را به حالت افقی روی زمین می‌گذارد (با فاصله‌ای حدوداً پنجاه الی شصت سانتی‌متر از دست شخص خطاکار)؛ و بعد سکه را با شتاب به سمت دست بچه‌ی بی‌چاره هل می‌دهد. یک چیز مهم دیگر این است که این بازی مخصوص همان مکان‌هایی‌ست که به‌شان اشاره شد. و نقطه‌ی مشترک آن‌ها هم زمینه‌ی لیز و سرشان است. یعنی‌ این فرایند چرخش سکه و لیز‌خوردن آن روی زمین با مانعی از سمت زمین مواجه نخواهد شد. به مجازات بر می‌گردیم. سکه محکم به دست بچه می‌خورد و هر چه قدرت برخورد بیشتر باشد، دردی که بچه احساس می‌کند بیشتر است. در مواردی ممکن است پوست دست برود و یا حتا قطره‌ای هم خون بیاید.

این بازی بسیار خشن و هیجان‌انگیز است و حسابی بچه‌ها را سرگرم می‌کند و آن‌ها نمی‌توانند اعتراض کنند که چرا دستشان درد گرفته؛ چون چشمشان کور، می‌خواستند درست بازی کنند تا بازی را به هم نزنند.
این برای وقتی بود که بچه امکانِ داشتن همبازی را داشته باشد. حالا اگر بچه توی یک مکان وامانده‌ی کسل‌کننده تنها گیر افتاده باشد چه؟ این بچه، بچه‌ی خیلی بیچاره‌ای است که باید دلمان حسابی برایش بسوزد. شرایطش واقعاً نکبت‌بار است و خودش هم هر لحظه بیشتر به این پی می‌برد. این بچه هیچ‌جوره نمی‌تواند خودش را سرگرم کند. من فعلاً چیزی نمی‌توانم بگویم جز این‌که برایش خیلی متأسفم. تنهای بیچاره.
نظرات (۵)