Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
لحظات رهایی اورهان ولی
مجید منتظر مهدی
این دفعه به دلیل مشغله فرصت نکردم در مورد موضوعاتی که در ذهن داشتم چیزی جمع‌و‌جور کنم. اما از یک طرف می‌ترسم با یک بار ننوشتن پشتم باد بخورد و دیگر ننویسم، از یک سمت می‌خواستم این مطالب را در یک ستون مستقل بنویسم اما نمی‌دانستم می‌توان ادامه‌اش داد. در این شماره ترجمه‌ی چند شعر از اورهان ولی شاعر ترک را خواهید خواند. اورهان ولی در ترکیه به خاطر شعر‌های عاشقانه‌اش بسیار محبوب است و من هم شخصاً به این عاشقانه‌ها علاقه دارم؛ ولی این چند شعر جز شعر‌های بازیگوشانه‌ی اوست. امیدوارم شما هم از آن‌ها لذت ببرید.

شعر دُم‌دار
به هم نمی‌آییم، راهمان از هم جداست؛
تو گربه‌ی جیگرکی هستی، من گربه‌ی ولگرد؛
غذای تو در ظرف رویی است،
مال من توی دهن شیر.
تو خواب عشق می‌بینی، من خواب استخون.

اما، داداش، کار تو هم آسون نیست،
اصلاً آسون نیست،
هر روز خدا این طور دم‌تکون‌دادن.


جواب
-از گربه‌ی جیگرکی به گربه‌ی ولگرد –
از گرسنگی صحبت می‌کنی،
پس بگو، تو هم کمونیستی.
نگو که اونی که ساختمون‌ها رو منفجر می‌کنه تویی.
توی استانبول،
توی آنکارا...
عجب حیوونی هستی، تو!

سربالایی
اون دنیا طرفای شب
وقت تعطیلی کارخونه
راه خونمون
اگر انقدر سربالایی نباشه
مرگم هم‌چین بد نیست.


[ترجمه‌ی این شعر پیش از این
به بهار تقدیم شده بود،
همچنان هم همین‌طورست.]


بچه‌ی ناجور
از مدرسه فرار می‌کنی،
دنبال پرنده‌ها میفتی،
کنار دریا می‌ری
با بچه‌های ناجور صحبت می‌کنی،
رو دیوارا عکسای ناجور می‌کشی؛
اینا هیچی نیست،
منم از راه به در می‌کنی.
تو چه بچه‌ی ناجوری هستی!
نظرات (۳)