pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ریخت‌شناسی باغ وحش انسانی دو، وال-ای یک
مصطفی اوصانلوی
هو

پریویوسلی آن ریخت‌شناسی:

گفته شد از باغ‌وحش انسانی و صحبت از غیر و غریبه به میان آمد. از نمایش انسان‌های سیاه به عنوان چیزهای جالب گفتیم و خود به تماشای بازیگری نشستیم که زلف نشان داده بود. دانستیم که وی برگشته و آنگونه نبوده که رود و دگر نیاید. تا آینده چه شود خدا داند و ما ندانیم.

صحبتی است از توجه نهادی به هنر و آنچه آثار هنری خوانندش و گفته شده که این توجه جهان هنر است که از شیئی یک اثر هنری می‌سازد و نه ویژگی خاصی در اثر و آن جهان هنر را کهتران و مهتران است و رای مهتران را کهتران متابعت نمایند از بهر تجربه و حکمت و لابد فر که مهتران را باشد. و اینگونه آن چیزهای عجیب را هنر می‌خوانند و دگران آن مردمان را هنری که هنر هم عالمی دارد و غیره که جای صحبتش این نباشد.

آنچه یک انسان را برای نمایش در باغ وحش می‌گذارد و آنچه مردم را برای دیدنش می‌راند چیست؟ غریب‌نمودن آن فرد به آدمیان دیگر است؟ اگر قبول کنیم که مردمان اروپا تا بدان زمان سیاه ندیده و نشنیده بودند، سیاه برزنگی و تاجر سیاه و این‌ها، شاید (که مرا قبول این گفته‌سنگین می‌آید). هر مقدار هم که سیاه ندیده باشند و سیاهان را شبیه بوزینگان بدانیم، باز هم از ظواهرشان انسان‌بودن ایشان آشکار است. این است که تمامی این مفروضات اشتباه است. مشکل اینجاست که چه چیزی مجوز اخلاقی‌ای به مردم می‌دهد که از دیدن یک انسان به مثابه شیئی متأثر نشده و برایش پول هم پرداخت کنند، حتی اگر این نمایش از روی اختیار نبوده باشد؟ آیا این همان است که مردمان هوتو را به کشتن و تجاوز به توتسی فرا می‌خواند؟ شاید نظریه‌ی نهادی بیکل در مورد هنر در این مسئله هم راهگشا باشد. وضعیت یک کلکسیونر یا یک هنرمند ناکام چیست؟ مرادم از هنرمند ناکام آن هنرمند است که اثرش خریداری ندارد و کس ندیدتش جز خودش و یا آن کلکسیونر که کلاه جمع می‌کند در مستر ماگوریوم واندر ورلد (که شکر خدا باز او آن کلاه‌ها بر سر می‌گذاشت).

آن‌ها به شخصه نماینده‌ی عالم هنر که نیستند و بیشینه کدخدای خویشند. و نهادی نیست که آن چیزها که آنها دارند ارج نهد و اگر بود چه بسا که ارزشی برایشان قائل نشود آن خرت و پرت‌ها که آن نازنین وال-ای عزیز جمع می‌کرد چه شود؟ تمام این‌ها گفته آمد از آن رو که ببینیم ارزشی در خود آن اشیاء اظهر من الشمس بود که نبود. توجه منظم انسانی چه آشنا و چه شبه آشنا توجه می‌آورد. دست خود را به جایی نشانه کنی بسیار مردمان بدان سو نگرند که ببینند چیست و این کنجکاوی برای آشنا به حتم بیش از ناآشناست. که ناآشنا را اول باید با دست نشان داد سپس دید به چه نشانه می‌رود (آنکه قلم و یا دوربین دارد که نیاز به نشانه رفتن هم ندارد و نشان می دهد)؛ و ارزش چیزی برای کسی لااقل در بادی امر آن را ارزشمند می‌کند (حالا بادی آو لایز به کنار)؛ حال اگر آن فرد موجودی به دوست‌داشتنی وال-ای باشد که صدبار این ارزش بیشتر می‌شود. حال چرا این وال ای اینقدر دوست‌داشتنی است خدا داند...

نظرات (۵)