pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
مهمان صدای زمینه
مهمان
همیشه در درون ما یک صدای زمینه هست که مدام به ما یادآوری می‌کند با بقیه فرق داریم و از خیلی جهات یک سر و گردن از بقیه [به طور اخص عموم افراد همسن] بالاتر هستیم. بدبختانه حتی در لحظات افسردگی، وقتی درحین گفتگو با یک دوست، مدام از نقاط ضعفمان می‌گوییم و عامدانه سعی می‌کنیم جنبه‌های منفی شخصیتی‌مان را پررنگ‌تر جلوه دهیم، درحقیقت داریم در جهت اعلان آن صدای زمینه حرکت می‌کنیم. اینکه کس دیگری ما را دلداری بدهد و مدام متذکر شود که چقدر خودمان را دستکم می‌گیریم یا [چه بهتر اگر اضافه کند که] او خیلی وقت‌ها دوست دارد جای ما باشد، جزئی از پروسه‌ی یک درددلِ سالم نیست؛ بلکه پاسخی است که ما برای ارضای یک میل، با برنامه‌ریزی‌ای نه چندان ناخوداگاه، در دهان طرف مقابل می‌گذاریم؛ میل به تقویت یا نهایتاً بقای صدای زمینه.

اما حقیقتاً خاستگاه این صدا در درون ما کجاست؟ اساساً پشتوانه‌ی «ما برتریم» از کجا می‌آید؟ آیا مستندات عینی‌ای درکار است یا این صدا صرفاً صدای یک آرزوست [:کاش واقعاً برتر بودیم]؟
همه‌ی ما در ذهن خود یک صندوق دور و خاکخورده داریم. صندوقی پر از تصمیم‌ها و قول و قرارهای مختلف و بی‌ربط به هم. پر از کارهایی که از هزار سال پیش تا امروز، تا هزار سال دیگر [به مثابه‌ی باقیمانده‌ی عمر] روی هم انباشته شده‌اند و می‌شوند. از عناوینی با درشتی «دیگر دروغ نخواهم گفت» تا ریزنقشیِ «دکمه ی آن لباس را خواهم دوخت». و در این بین تا دلتان بخواهد «به فلان دوست قدیمی زنگ بزنم» و «فلان کتاب را بخوانم» و «فلان کار نیمه‌تمام را تمام کنم» و... پیدا می‌شود. بدیهی است که عمل کردن به همه‌ی محتویات این صندوق، ما را به آدم دیگری تبدیل خواهد کرد.

روزی را تصور کنید که طی یک اقدام متهورانه، همه‌ی سوزن‌های فرورونده در روحتان را، یکی‌یکی درآورده باشید و دیگر هیچ کار عقب‌افتاده‌ای توی صندوق باقی نمانده باشد. بدون شک آن روز، به نزدیک‌ترین تصویر ذهنیتان از مفهوم «ایده‌آل» دست پیدا کرده‌اید یا به عبارت دیگر، «برتر» شده‌اید.
اتفاقی که افتاده، درحقیقت، خلط سوژه با سایه‌ی سوژه است؛ جابجایی تصویر ذهنی ما از «کارهایی که هنوز انجامشان نداده‌ایم»/«شخصیتی که درحال حاضر داریم» [در جایگاه سوژه] با تصویری جعلی از «کارهایی که انجامشان خواهیم داد»/«شخصیتی که در زمان نامعلومی قرار است برتر شود» [در جایگاه سایه]. آن چیزی که به ما این جرأت را می‌دهد که خودمان را «برتر» بدانیم، فخر به تصویر واقعی خودمان نیست، بلکه فخر به محتویات صندوقی است که در طی سال‌ها پرش کرده‌ایم.
کم‌کم روشن می‌شود که صدا مدام از چیزی که نیست می‌گوید. این روند ممکن است آن‌قدر تکرار شود که اساس مفهوم سوژه [کاش واقعاً برتر بودیم/واقعاً برتر نیستیم] در ذهن ما، به مفهوم دروغین سایه [ما برتریم] تنزل پیدا کند و دست آخر نفهمیم که چه خیانت بزرگی به خودمان کرده‌ایم.

فائزه نوری‌زاد
نظرات (۵)