pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
هم‌کلاسی میرا شیر اوژَن
مریم آرطور
پنج/

نام و نام خانوادگی: میرا شیر اوژَن
مکان: هر جایی شد.
زمان: راهنمایی
خصوصیات اصلی: قر ِ کمر ِ نسبی، خیلی کم تپل، کلاً یه دختر دیگه.

بعضی‌ها می‌گویند پاریس هیلتون بابت هیچ‌چی معروف است. یعنی کسی ست که شهرت یا حالا محبوبیت‌اش به خاطر حاشیه ست؛ در مورد پاریس هیلتون مثلاً هیکل‌اش یا قیافه‌اش، اسم‌اش یا ثروتمند بودن‌اش.
هنر خاصی ندارد، اکتِ خاصی ازاَش سر نمی‌زند و این‌ها... یعنی صرفاً اطراف‌اش حاشیه‌سازی شده‌است. اکنون نیز بعد از حاشیه‌سازی و جلب توریست فقط چون پاریس هیلتون است با این که عملاً کار خاصی نمی‌کند مشهور شده و همه جا دعوت است و همه او را می‌شناسند و دوست می‌دارند (با لحن حمید شب‌خیز). فکر می‌کنم با درصدهای متفاوتی شما هم این نکته را بپذیرید.
من احساس می‌کنم شِینی (دوست‌دختر اندی) هم طبق همین الگو پیش می‌رود. هر از گاهی یک صدایی بیرون می‌دهد ولی در اصل یار غار اندی ست بنابراین قشر ماهواره‌بین او را خوب می‌شناسند و گاهی دنبال هم می‌کنند، او هم در پاسخ محبت‌های بی‌دریغ، گل سنگ‌ام می‌خوانَد یا با لباس لختی روی قالیچه‌ی سلیمان غلت می‌زند.

حالا بگذریم... گفتم که بگویم میرا هم چنین چیزی بود. تقریباً تمام مدرسه او را می‌شناختند یا تمایل داشتند او را ببینند و بشناسند و اسم‌اش را می‌دانستند ولی فقط چون (به این خاطر که) اسم‌اش اسم خاصی بود. در مورد او، نه کسی از درس‌خوان بودن‌اش حرف می‌زد نه تنبل بودن‌اش، نه خوشگل یا زشت بودن‌اش و نه هیچ چیز دیگر. کسی خبری هم نداشت که از این چیزها حرف بزند. من ِ نوعی به‌شخصه به عنوان یک هم‌کلاسی هم، بی‌خبر بودم و هستم و اکنون حتی چیزی از چهره‌اش به خاطر نمی‌آورم.
فقط همه در حیاط به هم نشان‌اش می‌دادند و جمله را می‌گفتند: "شیر اوژن اون اِه."

یک بار که داشتیم از مدرسه بر می‌گشتیم خانه او را به یک دوست‌ام که از کلاس ما نبود نشان دادم، که داشت با دو تا از دوستان‌اش جلوی ما می‌رفت. گفتم: "وسطیه شیر اوژن شیر اوژَن که می‌گن اِه". وقتی شیر اینا جلوتر از ما از خیابان رد شدند دوست‌ام به واسطه‌ی تغییر مسیر توانست صورت‌اش را هم ببیند ولی اتفاق محسوس و قابل عرضه‌ای در نوع چهره و نگاه دوست‌ام نیفتاد یا شاید هم افتاد ولی مشاهده نشد چون میرا؛ تنها، ظرفی انسانی بود که حامل نامی عجیب و نامأنوس شده بود و چیز دیگری نداشت.

تنها عمل قابل ذکری که چند باری از میراشیر سر زد رقصیدن‌اش بود که گویا خودش می‌گفت برگرفته از لزگی ست ولی هویت‌اش تاکنون و از پس مقایسه‌های بسیار بر من ناشناس مانده.
با عینکی ظریف و لبخندی کم‌رنگ، مقتدرانه و مصمم چند دقیقه‌ی دشوار می‌پرید و پا زمین می‌کوبید، کمی پیشانی‌اش عرق می‌کرد، وسط‌ها یکی دو تا قر لازم و ملزوم می‌داد و بعد دوباره به عمق بی‌هیچ‌چی بودن‌اش باز می‌گشت.

زمان ما، در کلاس‌ها به ندرت، ولی روی میز به شکل تک‎نفره صورت می‌گرفت یا نهایتاً پای تخته، محض تغییر روحیه، وَ یا هم که در اردوها؛
در اردوها بود که به دایره‌هایی انسانی تقسیم می‌شدیم، و مَقنه‌سُرمه‌ای‌ها را می‌انداختیم پایین که مانند پیش‌بندی دوطرفه عمل می‌کرد و مثل سپر محافظتی در برابر پشه‌ها یا گوجه‌فرنگی‌ها و خیارشورهای سُسی عمل می‌کرد و پشت و جلوی ما را می‌گرفت.
هر دایره برای خودشان می‌زدند و یکی وسط دایره می‌رقصید. البته دایره‌ها به خاطر حس همدلی بسیاری که بین بچه‌ها حاکم بود تنگ بودند و به‌سختی بیش از یک نفر می‌توانست وسطِ شان خودَش را تکون بدهد.
گاهی دُم اسبی یک موطلایی که از زیر پیش‌بند بیرون زده بود و در تلألو نور خورشید می‌درخشید نگاه ما را به خود جلب می‌کرد و لحظه‌ای دیگر قر کمر یک تهِ‌کلاسی دراز و تنبل که زودتر از همه وارد دوران بلوغ شده بود و کل مدرسه خبر داشت. آهنگ‌های انتخابی از اندی کوروس تا مهستی متغیر بود و البته با حضور همیشگی سیاوش صحنه (و ورود قمیشی را از صحنه‌های خسته و رمانتیک‌زده‌ی دبیرستانی به بعد داریم)، و گاهی با یک آهنگ وطنی که بعدازظهر جمعه از شبکه‌ی یکِ سیما پخش شده بود پایان می‌یافت.
در این‌جا حیف است از عباس بهادری، بیژن خاوری، حسن همایون‌فال و بهرام نمی‌دانم چی یادی نکنم. نکته آن که من مدتی خبرهای عباس بهادری را دنبال می‌کردم چون موهای سیاه‌اش همیشه سشوارکشیده بود و خودش نیز همواره مرتب بود.

نتیجه می‌گیریم که همان‌طور که خوشگلی همیشه نون و آب نمی‌شود اسم جالبِ توجه هم از آدم چیز تحفه‌ای نمی‌سازد بلکم بدتر گاهی جلوی پیشرفت آدم‌ها را هم می‌گیرد؛ و بدتر همه رو آدم حَسّاس می‌شوند. این نتیجه‌گیری قرار نیست همیشه و همه‌جا تکرار شود پس قدراَش را بیش‌تر بدانیم.

شخصاً تشکر می‌کنم.
نظرات (۳)