pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب هنر زنانه
حامد اوصانلوی
به نام خدای برابری

بررسی مسئله‌ی بغرنج زنان، این گونه‌های برتر آفرینش، در موسیقی خود به موضوعی بغرنج بدل می‌شود که جای کتک‌کاری و کبودشدن‌های نگارنده گواه این مدعاست. بنابراین چنان‌چه جنبه‌ی ادامه‌ی نبشته را ندارید، خدا نگه‌دار شما عزیز از دست رفته...

اما برگردیم بر سر ریشه‌ی نبشته... در آغاز بد نمی‌دانم از گروهی دوئتی (دو خواننده‌ای) نام ببرم که شناخته شده‌اند و برای بیان منظورم بسیار ایده‌آل هستند: گروه tatu. ضمن اذعان به زیبایی غالب کارهای گروه، بد نیست ریشه‌ی پشت یا زیر آن را نیز بررسی کنیم... تهیه‌کننده‌ی گروه نام‌برده یک تبلیغات‌ساز روس بوده است که به گفته‌ی صریح خودش، با توجه به پیشه‌اش نبض نیاز مردم را در دست داشته و از روی علاقه‌ی مردم به دو چیز؛ یک: سکس تین‌ایج و دو: همجنس‌گرایی، به خصوص در مورد زنان؛ دست به این اختراع عجیب می‌زند. جالب‌تر می‌شود هنگامی که بدانید دوستان دست به دعای درون کشور عزیز خالی از عقده‌ی ما که پوستر‌های آن دلبرکان، یعنی خوانندگان گروه را که در حد برنامه‌ی سونار کار می‌کردند و نه توان آهنگسازی داشتند و نه اصولاً ساز خاصی در گروهشان می‌زدند و نه حتی ترانه‌های ویژه‌ی گروه را می‌گفتند، بر دیوار گوشی خود می‌نگاریدند. با دانستن خبر فوری حامله شدن دختر محبوب، آن سبزه‌ی دوست داشتنی «جولیا» به دیوار می‌خورند (هر چند احتمالاً خودشان هم آن‌قدر گروه را جدی نمی‌گرفته‌اند که پی‌گیر این خبر باشند). این حالادیگرمادر اذعان کرد که هیچ‌گاه همجنسگرا نبوده و این صرفاً یک مانور تبلیغاتی تحمیل‌شده از سوی آن تبلیغات‌ساز روس بوده است... در ادامه‌ی این داستان هیجان‌انگیز، حالادیگرمادر ازدواج می‌کند، آن هم با یک آقای شایسته که شباهتی با زوج هنریش ندارد و بارها اعلام کرده احتمالاً از گروه کناره‌گیری می‌کند (برای زهد؟... نه!) و تهیه‌کننده‌ی موسیقی خواهد شد (تا احتمالاً از دیگر بدبخت‌های مانند خود انتقام بگیرد).

این بخش کمیک مقاله ما را به این نکته می‌رساند: زنان در موسیقی مانند سایر پدیده‌های دیگر زندگی پیش‌مدرن و مدرن و پسامدرن، صرفاً یک کالای جنسی بوده‌اند. خواننده‌ی بسیاری از گروه‌هایی که در آن‌ها یک موقع دختری بلوند با زبانی که برای ادای کلمات thدار بیش از حد بیرون می‌خزید، پس از یک یا دو آلبوم خیلی موفق ناگهان به هیچ بدل می‌شود و این ابداً با دوران بلوغ ایشان و مخاطبانش نسبت ندارد... (باور کنید). یا راه دومی نیز برای موفق بودن وجود دارد: با الگوسازی madaonna و داشتن سنی برابر با ملکه‌ی انگلیس یا آیت‌الله جنتی، همچنان خود را بجنبانید و به جای بالا بردن توان هنری موسیقایی خود به باشگاه بدن‌سازی روی آورید...

در این جای مقاله اجازه می‌خواهم یادآوری کنم ray charls خواننده‌ی فقید و مبتکر سبک soul که تغییری جزئی اما مفید در موسیقی جز بود، علی‌رغم کریه‌المنظری و حتی کوری، بارها در سن بالا، مردم را شیفته‌ی خود می‌کرد: بی‌هیچ باشگاه بدن‌سازی یا هزاران رنگ و فنچ‌های کلیپ‌سازی. برای شادی روحش باید یک دقیقه خواندن را نگه داشت...

در این بین نقش خواست زنان نیز که این چنین فضایی را می‌پسندند، بی‌تاثیر نیست، و البته شرم آور. من مقاله‌ی فمینیستی نمی‌نویسم، اما می‌خواهم هنر مورد عشقم، موسیقی را از حواشی بی‌ارتباط با هنر دور نگه دارم، موسیقی مدیون اشخاصی نظیر janis joplin با آن قیافه‌ی کریه نیز بوده است... و در نمونه‌های معاصرش می‌توان با amy lee موسیقی زنانه را رستگار کرد... ‌دقیقاً زنانی که خود آهنگسازند، خود تنظیم می‌کنند، خود می‌نوازند و یا دستکم دستکم، خوانندگانی صاحب‌سبکند بی‌هیچ زبانی که بیرون بخزد... بی‌هیچ آه کشیدنی (veronikas آهنگ untouched و تقریباً خیل عظیمی از کارهای brithny عزیز از دست رفته) تا ته وجود شنونده به خاطر یک چیز بلرزد، و آن هم باور کنید هنر نیست... رقص بخشی از موسیقی می‌تواند باشد اما اندام خدادادی بی‌ارتباط با هنر اکتسابی و یک مکاشفه است؛ تنها چند ماهیچه‌اند با ابعاد بزرگ و حاصل باشگاه‌های بدن‌سازی... عصبانیم؟ بله، خیلی.

(ادامه دارد...)

آهنگ پیشین شنیده نشد، برای همین باز گذاشته می‌شود.

اشکشو تو مشتش می‌گیره
قلبش به گردنش آویزه
که می‌ره هرگز یادش نره
اشک از لای مشتش می‌ریزه

{این جا همیشه عصر
رویام سبکه، پره
با اشک روحم می‌پره
قلب تا ابد می‌تپه}

از بوده‌ها متنفره
مقصدی نیست، راه باهاش می‌ره
یه یکی نیست، نه! اون بهتره
دنبال چی بود؟ از یاد می‌بره
{

}
تو برای روحم سیاه‌پوشی
قلبم می‌تپه تو فراموشی.
نظرات (۶)