pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
کلیپس زمینه
امیرحسین هاشمی
این نوشته تقریباً در ادامه‌ی متن شماره‌ی قبل است و آن‌چنان مستقل نیست.

چند وقت پیش، باید برای کاری به یک روستای دورافتاده می‌رفتم و چند شب را در خانه‌ی یکی از اهالی روستا می‌گذراندم (به هر کس که به مسائل هویتی و فرهنگی علاقه‌مند است توصیه می‌کنم این کار را تجربه کند). هرچند که اهالی روستا به ما به چشم منابع درآمدی نگاه می‌کردند که با کلمه‌ی محلی فریب می‌خورند، اما در مجموع دوست‌داشتنی و مهربان بودند (درست بر خلاف چیزی که از یک روستاییِ به‌شهرآمده می‌بینیم).

در هر لحظه‌ی این سفر، حس می‌کردم که هر حرکتی انجام دهم نامناسب و توی‌ذوق‌زننده است. دو راه کلی برایم وجود داشت: یا باید رفتار عادیم بر اساس محیط همیشگی را پیش می‌گرفتم (کمی خجالت‌آور است، اما منظورم هدفون و این تیپ کارهاست) و یا چهارزانو کنار اهالی روستا می‌نشستم و محکم می‌زدم پشتشان و می‌گفتم و می‌خندیدم. در هر دو حالت، شک نداشتم یک روستایی حالش از رفتار من به هم می‌خورد. حالت اول به هیچ وجه با زمینه‌ی روستا هماهنگی نداشت و حالت دوم، یک کاریکاتور بسیار مضحک و چندش‌آور بود.

این تجربه باعث شد بتوانم دلیل رفتارهای آزارنده‌ی روستاییان مقیم شهر را بسیار بهتر درک کنم. هر کس در قالب چهارچوب و زمینه‌ای تعریف می‌شود که در آن به دنیا آمده و رشد کرده. آدم‌هایی که از این چهارچوب خارج می‌شوند (و یا سعی می‌کنند خارج شوند)، دچار همان مشکلاتی می‌شوند که شماره‌ی قبل در موردشان صحبت شد. همان‌طور که روستایی در محیط شهر هضم نمی‌شود، شهری هم در روستا وصله‌ی ناجور است. آدم‌ها بی‌ریشه و معلق نیستند. هر کس در همان زمینه‌ای که هویتش را شکل داده و شکل می‌دهد، محترم‌تر است.
نظرات (۷)