pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
خربزه استدراکات
شایان جاهد
در شماره‌های قبل یک سری چیزهایی نوشتم که بعداً دیدم می‌شود چیزهایی بهشان اضافه کرد یا اصلاً بعضی‌ها را باید اصلاح کرد. از بینشان دو تا مشخص‌تر و بیشتر قابل یادآوری است. این دو تا:

یک بار چیزی نوشتم به اسم «سه‌گوش» که درباره‌ی این بود که اگر فرض کنیم که سه آبشخور اصلی برای فرهنگ امروز ما وجود دارد، یعنی اسلام و مدرنیت و ایرانیت، سومی با این که برای ما خیلی دوست‌داشتنی و حساس است، در مقایسه با دو تای دیگر تهی است. یعنی ما مکتب فکری شناخته‌شده‌ی ایرانی نداریم. در حالی که مکاتب فکری اسلامی و مدرن به اندازه‌ی کافی هست. در زندگی شخصی هم کمابیش چنین وضعی حاکم است.
اما من یک چیز مهم را در مورد زندگی شخصی فراموش کرده بودم و آن آداب و رسوم و فرهنگ عامه بود. مثال شاخصش ازدواج است. کاری که اغلب آدم‌ها انجام می‌دهند و یکی از مهم‌ترین اتفاقات زندگی‌شان است. شما اگر ایرانی باشید -البته به میزانی که خانواده‌تان هنوز به رسوم ایرانی وفادار مانده باشد- برای ازدواج مجبورید کارهای زیادی بکنید که غیرایرانی‌ها فکرش را هم نمی‌کنند. ممکن است مجبور باشید همسرتان را طی چند مجلس خواستگاری، آن هم از طریق آشنایی‌های خانوداگی انتخاب کنید. بعد مثلاً یک یا دو مراسم برگزار کنید و در آن آدم‌هایی را دعوت کنید که فقط توی چنین مجلس‌هایی می‌بینید، شب عروسی هم در خانه‌تان را باز کنید تا زن‌های فامیل بیایند و توی کابینت‌های خانه‌تان را نگاه کنند تا بعد برای هم درباره‌ی کیفیت خانه و جهیزیه حرف بزنند. و هزار تا چیز ریز و درشت دیگر از رقص و شاباش و این چیزهایی که می‌دانید. اگر ایرانی نباشید خیلی از این‌ها اتفاق نمی‌افتد یا شکل دیگری پیدا می‌کند. پس ایرانی بودن، مؤلفه‌ی خیلی مهمی در زندگی ماست. هرچند وقتی به مثبت یا منفی بودن تأثیرش فکر می‌کنم، می‌بینم اگر تأثیری در کار نبود احتمالاً خیلی بهتر بود.

اولین چیزی که نوشتم، اسمش بود «خربزه آب است» و به طور خلاصه درباره‌ی این بود که کارها دو دسته‌اند: دسته‌ای که بعد از یک بار انجامشان، تغییری در زندگی شما ایجاد می‌شود که پایدار است؛ مثل خواندن یک کتاب که وقتی آن را خواندید، دیگر خوانده‌اید. اما دسته‌ی دوم، تاثیرشان با فاصله‌ی کمی پس از انجامشان از بین می‌رود؛ مثل این که من امشب آبمیوه بخورم یا نه. بعد نوشته را این طور ادامه داده بودم که ما معمولاً تا مشغول کاری از دسته‌ی اول نباشیم، به خودمان اجازه‌ی پرداختن به کارهای دسته‌ی دوم را نمی‌دهیم و این خوب نیست. چیزی که می‌خواهم اضافه کنم، یک نکته‌ی زبانی است درباره‌ی همان تقسیم‌بندی.
هر زمان فعل، یک سری کارکرد دارد. مشهورترین کارکرد فعل ماضی نقلی، بیان اتفاقی است که در گذشته رخ داده اما تأثیرش همچنان باقی است. ما وقتی می‌خواهیم از کارهای دسته‌ی اول یاد کنیم، معمولاً از فعل ماضی نقلی استفاده می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم فلان کتاب را خوانده‌ام، یا توی مجله یک بار مطلب چاپ کرده‌ام. اما وقتی می‌خواهیم از کارهای دسته‌ی دوم صحبت کنیم، ماضی ساده به کار می‌بریم. مثلاً می‌گوییم دیشب ده سیخ جیگر خوردم، یا عید امسال زیاد عیددیدنی رفتم.
طبیعتاً قضیه پیچیده‌تر است مثلاً اگر این کارها تکرار شده باشد فعل ماضی استمراری به کار می‌رود... متوجه هستید که قصد من تحلیل جامع دستوری نبوده. خواستم شاهدی زبانی برای مدعایم بیاورم.
نظرات (۷)