pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
نوح؛ جامانده از کشتی لطفاً کتاب نخوانید - ١
محمّد میرزاعلی
«حکمت، گم‌شده‌ی مؤمن است» - علی ابن ابی‌طالب -علیه السّلام-
«می‌اندیشم، پس هستم» - رنه‌ دکارت
ــــــــــــــــــــــــــــ

آرتور شوپنهاور، در کلاس‌های درس کم‌جمعیت‌اش در دانشگاه برلین -که به‌دلیل روحیه‌ی رقابت‌جویانه و حسادت‌ورزانه‌اش، و تعمّدش در هم‌زمانی این کلاس با جلسه‌ی درس هگل، نهایتاً از همین کم‌جمعیتی تعطیل شد- جمله‌ی جالبی به دانشجویانِ انگشت‌شمارش می‌گفت:
«زیاد مطالعه نکنید»
او وقتی با نگاهِ پرسش‌گر ِ دانشجویان‌اش طرف می‌شد، در توضیح اضافه می‌کرد که وقتی آغاز به خواندن کتابی می‌کنند، جریان اندیشه‌شان را عملاً در اختیار ِ دیگری -مؤلّف/ نویسنده‌ی آن کتاب- می‌گذارند. او مستمعین‌اش را انذار می‌داد که اگر زیاد به کتاب (ــِ حتّا فلسفی) خواندن روی آورند وارد مرحله‌ای از کنش فکری می‌شوند که در آن ذهنْ عملاً فلج شده، و مطلقاً توانایی فکر فلسفی را از دست می‌دهد؛ «فکر فلسفی»ای که شوپنهاور آن را فصل و ممیّز ِ انسان و حیوان می‌دانست. درنظر ِ شوپنهاور تکلیف چنین امری به یک دانشجوی فلسفه، کاملاً موضوعیت داشت؛ قوّه‌ی تفکّر که نیاز به یادگیری ِ اندیدشیدن داشت، نباید خود بازیچه‌ی دست اندیشه‌ها می‌شد، اندیشه‌هائی که فارغ از صحت یا سقم‌شان؛، درنهایت شخصی و انفسی نبودند.

اگر از جنبه‌های مختصّ به اندیشه‌ی شوپنهاور و ارتباط این تجویزش با شاه‌واژه‌ی فلسفه‌اش -یعنی مفهوم ِ اراده (Will)- بگذریم، خارج از این بستر [ــِ فلسفی] هم می‌توان چند خطّی از این توصیه‌ی کم‌نظیر شوپنهاور به دانشجویانش نوشت؛ این «کتاب‌خوانی»ای که سنگ‌اش را به سینه می‌زنیم، به پالوده‌‌ترین و منزّه‌ترین تعبیرش هم که باشد، غایتی مطلوب است برای آن‌چه «اندیشه» خوانندش؟ آیا می‌توان در محکمه‌ی خردورزی، به عنوان شاهدْ علیهِ کتاب‌خواندن، یا لااقل زیادکتاب‌خواندن، شهادت داد؟
×

فکرکردن در دنیای مدرن، بیشتر به بزنگاه‌های تصمیم‌گیریْ تقلیل یافته‌است (اوّل کیک‌خامه‌ای را بخورم یا بادام‌هندی را؟). فکر کردن به صورت عریان و فلسفی (که نیاز به دانستن هیچ اصطلاح فلسفی و دانش پیشینی‌ای ندارد) امری مسخره و بی‌ثمر تلقّی می‌شود. خلاصه اغلب برامان خنده‌دار است تصوّر کسی که فی‌المثل دو ساعت پشت‌سرهم بنشیند و فکر کند، امّا خیلی خارق ِ عادت‌مان نیست دو ساعتِ تمامْ یک‌نفس کتاب‌خواندن... از طرفی هرروز به میزان تألیفات بشر افزوده می‌شود؛ هرروز کتاب‌های بیشتری برای خواندن در دست‌رس‌مان قرار می‌گیرند (یک کتاب‌خوان ِ حرفه‌ای در دهه‌ی پنجاه احتمالاً نمی‌توانسته دِریدا و بودریار و بدیو بخواند). به‌نظر نتیجه این شده است که «اندیشه» تقریباً معنائی مترادفِ «مطالعه» پیدا کند؛ صفحاتِ «اندیشه‌»ی نشریات روشن‌فکری ِ دور و برمان، کمتر دست‌مان را می‌گیرند تا با هم یک دلِ سیر بیندیشیم؛ مرجّح این است که در این صفحات، به معرّفی کتاب پرداخته شود؛ کتاب‌هایی برای چند صفحه نیندیشیدن.

امّا در این میان نقش کتاب‌خوانی دقیقاً چی‌ست و چه‌قدر است؟
ــــــــــــــــــــــــــــ

بعدالتّحریر:
در ذیل مدخل ِ «Philosopher» در لغت‌نامه‌ی آکسفورد، دو تعریف برای این واژه ارائه شده است:
یک. «A person who thinks deeply about things»
(کسی که درباره‌ی موضوعات، با تعمّق می‌اندیشد)
دو. «A person who studies or writes about philosophy»
(کسی که درباره‌ی [تاریخ، اندیشمندان، سیر تطوّر، و...] فلسفه مطالعه می‌کند و قلم می‌زند)

معنای دوم، معنای متجدّدی‌ست؛ امروزه در فضای آکادمیک، به کسی که تاریخ فلسفه را از بر باشد به اعتبار تعریف دوم «فیلسوف» می‌گویند؛ به بیان دیگر، می‌شود «تَفلسُف» نکرد و فیلسوف بود. مقصود این‌که میراثِ فکریِ سنّتی، که تعریف اوّل را برای فیلسوفانْ جامع افراد و مانع اغیار می‌دانست دیگر چندان کاربردی ندارد...
نظرات (۷)