pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
کیف Franny and Zooey
معین فرّخی
«فرنی و زویی» (یا فرانی و زویی) نیازی به معرفی ندارد. از این کتاب دو ترجمه در ایران موجود است. میلاد زکریا و امید نیک‌فرجام. متن‌های زیر از شروع کتاب و تکه‌ای از مقدمه‌ی فصل «زویی» انتخاب شده‌اند. البته به نظر می‌رسد که نسخه‌ی انگلیسی‌ای که پیدا کردم نسبت به نسخه‌هایی که مترجم‌ها از آن ترجمه کرده‌اند، در ابتدای پاراگراف دوم کم‌وکاست دارد.

THOUGH brilliantly sunny, Saturday morning was overcoat weather again, not just
topcoat weather, as it had been all week and as everyone had hoped it would stay for the
big weekend— the weekend of the Yale game. Of the twenty-some young men who were
waiting at the station for their dates to arrive on the ten-fifty-two, no more than six or
seven were out on the cold, open platform.

Franny and Zooey, J.D Salinger


×××

تمام هفته هوا خوب بود، می‌شد با کت بیرون آمد و همه امیدوار بودند برای آخر هفته بزرگ -آخر هفته بازی ییل- هم همین‌طور بماند، ولی شنبه صبح، با این‌که حسابی آفتابی بود، دوباره سرد شده بود و آدم باید پالتو می‌پوشید. از بیست‌ و چند مرد جوانی که در ایستگاه منتظر بودند تا دوست‌دخترهایشان با قطار ده و پنجاه و دو دقیقه برسند، بیش از شش هفت نفرشان بیرون، روی سکوی روباز و سرد نایستاده بودند.

فرانی و زویی، جی. دی. سالینجر، ترجمه‌ی میلاد زکریا، نشر مرکز

×××

به رغم آفتاب درخشان آن شنبه صبح و بر خلاف تمام هفته که سرما را با یک کاپشن می‌شد تحمل کرد و همه امیدوار بودند آن تعطیلات آخر هفته‌ی مهم -زمان برگزاری مسابقات دانشگاه یل- نیز همین‌طور باشد، هوا آن‌قدر سرد شده بود که پوشیدن پالتو لازم بود. از بیست و اندی مرد جوان که در ایستگاه منتظر رسیدنِ دوست‌دخترشان با قطار ساعت ده و پنجاه و دو دقیقه بودند، تنها شش هفت نفر روی سکوی سرد و روباز می‌پلیکدند.

فرنی و زویی، جی. دی. سلینجر، ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام، نشر نیلا

***


Boy will be seen reading an exceedingly lengthy letter (which will be reprinted here
in full, I can safely promise) sent to him by his eldest living brother, Buddy Glass. The
style of the letter, I'm told, bears a considerably more than passing resemblance to the
style, or written mannerisms, of this narrator, and the general reader will no doubt jump
to the heady conclusion that the writer of the letter and I are one and the same person.
Jump he will, and, I'm afraid, jump he should. We will, however, leave this Buddy Glass
in the third person from here on in. At least, I see no good reason to take him out of it.

Franny and Zooey, J.D Salinger


×××

تا چند لحظه دیگر، جوان‌ترین پسر خانواده‌ی گلاس در حال خواندن یک نامه‌ی پر طول و تفصیل دیده می‌شود (مردانه قول می‌دهم که به طور کامل اینجا چاپ خواهد شد) که بزرگ‌ترین برادر زنده‌اش بادی گلاس آن را برایش فرستاده است. به من گفته شده که سباهت سبک نوشتاری این نامه با لحن یا سبک خاص نوشتاری این راوی، به اندازه‌ قابل ملاحظه‌ای بیش از یک شباهت سطحی است، و خواننده عادی بدون تردید به این نتیجه عجولانه می‌رسد که نویسنده نامه و من یکی و یک نفر هستیم. بگذار به این نتیجه برسد، و شاید، باید به این نتیجه برسد. به هر حال، ما این بادی گلاس را از اینجا به بعد در همین نقش سوم شخص رها می‌کنیم. حداقل، من دلیلی برای گرفتن از نقش از او نمی‌بینم.

فرانی و زویی، جی. دی. سالینجر، ترجمه‌ی میلاد زکریا، نشر مرکز

×××

چند لحظه‌ی بعد جوان‌ترین پسر خانواده‌ی گلس را خواهید دید که دارد نامه‌ای بسیار طولانی (که می‌توانم قول بدهم بی‌کم‌وکاست در این‌جا خواهد آمد) از بزرگ‌ترین برادرش، بادی می‌خواند. به من گفته‌اند سبک این نامه شباهت بسیار به سبک یا ادا و اطوار نوشتاری راوی (راقم این سطور) دارد و بی‌شک خواننده‌ی عام عجولانه به این نتیجه‌ی هیجان‌انگیز خواهد چسبید که من و نویسنده‌ی نامه یک نفر هستیم. عجولانه عمل خواهد کرد، و در کمال تأسف باید بگویم که باید عجولانه عمل کند. با این حال ما بادی گلس را در زاویه‌ی دید سوم شخص نگاه خواهیم داشت. دست‌کم من دلیل خوبی برای تغییر زاویه‌ی دید او ندارم.

فرنی و زویی، جی. دی. سلینجر، ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام، نشر نیلا
نظرات (۷)