pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
خربزه میانه‌روی ۲
شایان جاهد
توی شماره‌ی یک این مطلب، گفتم که روش یا صفتی که به میانه‌روی معروف است، ملاکی برای تشخیص در اختیار شما نمی‌گذارد و در نتیجه اغلب منجر می‌شود به پی‌روی از میانگینی از شرایط موجود می‌شود که لزوماً به راه درست نزدیک نیست و گاهی به طرز احمقانه‌ای غلط است. جدای از اینکه اصولاً بعضی وقت‌ها راه درست، راه تندروانه است.

چیزی که انتظار داشتم کسی در جوابم بگوید و نگفت [گرچه موقع نوشتن این نوشته دیدم که بالاخره یک نفر با من مخالفت کرده] این است که همین اعتدال احمقانه، خیلی وقت‌ها باعث جلوگیری از فجایع می‌شود. دنیایی را تصور کنید، که همه‌ی مردم در آن، به رادیکال‌ترین اعتقاداتشان عمل کنند. می‌شود آن را با دستگاه تبدیل رویاها به واقعیت مقایسه کرد. خیلی آدم‌ها، اعتقادی به اخلاق ندارند. اگر همه‌ی آن‌ها جرأت داشتند که به آنچه اعتقاد دارند عمل کنند، چه بر سر دنیا می‌آمد؟ نتیجه را می‌شود وقتی دید که یکی از این آدم‌های خطرناک رادیکال به قدرت برسد. وقتی هیتلر ظهور کرد، خیلی از آلمانی‌ها به شکنجه‌گرهای خونسرد تبدیل شدند. شکنجه‌گرهایی که خودشان جرأت نمی‌کردند از درون خودشان بیرون بکشند. [در این باره می‌توانید این مطلب را هم ببینید.]

البته در بند بالا من داشتن عقاید تندروانه با جرأت عمل به آن‌ها خلط کردم. یعنی خیلی از شکنجه‌گرها از اول عقاید میانه‌روانه‌ای نداشته‌اند و ظهور هیتلر تنها به آن‌ها بستر عمل به فکرهایشان را داده. تازه شاید منطقی‌تر باشد که رفتار آلمانی‌ها را در زمان هیتلر، تابع اعتدالی که در آن زمان رواج داشت بدانیم. در آن زمان، داشتن عقاید نژادپرستانه رایج و عادی بوده و خیلی‌ها احتمالاً بدون فکر از آن تبعیت کرده‌اند. پس اعتدال فقط زمانی جلو دیوانگی را می‌گیرد، که دیوانگی رایج نباشد یا به قدرت نرسیده باشد. در این صورت، آن را ترویج می‌کند.

از این هم که بگذریم، نمی‌شود منکر شد که افراط و تفریط چیزهای بدی هستند. یعنی بعضی آدم‌ها هستند که همین که ایده‌ای به گوششان بخورد، شرایط و محدوده‌های مربوط به آن را فراموش می‌کنند و رفتارشان به کاریکاتور شبیه می‌شود. مثل بچه‌ای که مثلا از معلمش درباره‌ی نظم بشنود و بعد توی خانه خیارهای توی یخچال را در یک جهت بچیند.
پس شاید بهتر باشد به جای این مدل مبتنی بر افراط و تفریط و میانه‌روی، از مدل آشنای دیگری استفاده کنیم: جوزدگی، یا عقل. در این صورت، آدم نمی‌تواند برای راضی کردن خودش به این که راهش درست است، نمونه‌هایی افراطی تر یا تفریطی‌تر پیدا کند و خیال خودش را راحت کند. باید برود در هر مورد دنبال یک ملاک منطقی‌تر بگردد.
نظرات (۵)