pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ Shutter Island - Part 3
حمیدرضا رفعت‌نژاد



چهارمین همکاری دیکاپریو و اسکورسیزی کاملا در راستای صعودی‌اش پیش رفته است و شاترآیلند را می‌توان بهترین و پخته‌ترین بازی دیکاپریو در طول همکاری‌اش با اسکورسیزی دانست و این می‌تواند به معنای بهترین بازی او در طول کارنامه‌ی کاری‌اش باشد.
تمامی حرکات عصبی چهره، ادای دیالوگ‌ها و اکت‌ها حساب شده و دقیق است. به طوری که توانسته‌ است تمامی احساسات متضاد طول فیلم را به تصویر بکشد، طیفی که از یک مارشال ایالتی وظیفه‌شناس که در داستان تراژیکی همسرش را از دست داده، تا بیمار روانی خطرناکی که همسرش را که او هم روانی بوده را کشته است را به خوبی بازی کرده است.
مسئله‌ی بازی‌ها برای تمامی بازیگران فیلم صدق می‌کند، در حقیقت شاترآیلند در حکم یک کلاس بازیگری است که اساتیدی چون ماکس ون سیدو که یادآور گرگ و میش، مهر هفتم، شرم و بسیاری دیگر از آثار برگمان است و سر بن کینگزلی در آن تدریس می‌کنند.
و البته دی‌کاپریویی که پس از همکاری‌اش با اسکورسیزی تبدیل به بازیگری شده است که در میان این اساتید به خوبی خودش را نشان داده و در حد آن‌ها ظاهر شده است و هیچ چیز کم ندارد. و این در حکم اتفاق ستودنی دیگری است که اسکورسیزی به دنیای سینما عرضه کرده، همان طور که تاریخ سینما دنیرو را مدیون اسکورسیزی است.



از سکانس‌های پر اهمیت فیلم از باب بازیگری می‌توان سکانس اولین ملاقات با دکتر نایرینگ را نام برد، حالات مختلف خشم و خوشی در کنار هم قرار می‌گیرند و به هم تبدیل می‌شوند و یا سکانس پایانی در فانوس دریایی که اوج هنرنمایی دیکاپریو، کینگزلی و روفالو محسوب می‌شود. در این میان نقش کم اما موثر میشل ویلیامز را نمی‌توان منکر شد، مانند بسیاری از آثار کارنامه‌اش همچون کوهستان بروک‌بک، به خوبی در شاتر آیلند ظاهر شد.
مانند کاندان یا دار و دسته‌ی نیویورکی، در شاتر آیلند هم شاهد طراحی صحنه‌ی بی‌نظیر دانته فرتی می‌توان بود، معماری پیچ‌ در پیچ زندان قسمت سی، قلعه و یا ساختمان فانوس دریایی و ساختار مارپیچش، از نقاط اوج طراحی‌های فرتی است. همچنین طراحی و میزانسن اتاق ملاقات با نایرینگ که از زیباترین نمونه‌های معماری زمان جنگ‌جهانی است و نشانگر هوش و درک بالای بصری اسکورسیزی و فرتی است.
همچنین هوشمندی در انتخاب انواع مجسمه‌ها و تابلوها در اتاق دکتر کاولی، مجسمه‌ی موجود شیطانی‌ای که در حال نواختن فلوت است و یا تابلوهای نقاشی از رفتار با بیماران روانی در قدیم، ستودنی‌است، چرا که به خوبی فضا را ترسیم می‌کند و بار خشونت و ترس بصری را افزایش می‌دهد.
موسیقی متن فیلم کاملا باری کلاسیک دارد، قطعه‌ای از مالر که محوریت بخش عمده‌ای از فیلم است و یا قطعه‌ی ابتدایی فیلم پس از اولین نما از جزیره که کاملا ریتمی تهدید کننده و مرموز همراه ضرباهنگی کوبنده و محسور کننده دارد و از همان ابتدا مخاطب را برای این تهدید آماده می‌کند و امنیت را از او سلب می‌کند.



همچنین آهنگ تیتراژ پایانی که یک اجرای مجدد از قطعه‌ی مالر است با تنظیم مایکل پیت و کریستوفر هافمن که شکلی جدیدتر و همراه با جنبه‌هایی نو از آن قطعه است. و پس از آن تلفیق ترانه‌ی Bitter Earth از دینا واشینگتن با آهنگ بی‌کلام On The Nature Of Daylight که غمی عجیب به ترانه‌ی واشینگتن داده است و همانطور که بالاتر در مورد آن گفته شد، راوی تمام غم‌هایی است که فیلم از آن حکایت می‌کند.
از نکات بارز دیگر فیلم، تصویرسازی‌های اسکورسیزی بود که در کارهای قبلی او کمتر دیده‌ شده بود، از جمله سکانس تجسس اتاق نازی‌ها در داخائو که کاغذها در هوا چرخ می‌خورند و سپس در خون غرق می‌شوند، و تصویر از بالای فرمانده‌ی نازی که خودکشی اش ناقص مانده و تدی اسلحه را از کنار دستش دور می‌کند. در حالی که تدی گام‌هایش را مانند یک بالرین بر می‌دارد، در حالی که قطعه‌ی مالر در حال نواخته شدن است. و یا همچنین سکانس ملاقات تدی و دلورس و بارش خاکستر که البته در رمان دنیس لهان هم به همان شکل توصیف شده. و یا سکانس‌ کابوس تدی در کنار ریل قطار و تصویر جنازه‌های یخ زده، از عجیب‌ترین و بی‌نقص‌ترین و درخشانترین سکانس‌های فیلم بود. منطق عجیب میان مشاهدات تدی و گسستگی زمانی اتفاقات، خشونت بصری و حس اضطراب و ترس و در عین حال انجام مراحل خواب در حین عجیب بودنشان، کاملا ساختار یک کابوس را یادآور می‌شود و به خوبی اجرا شده بود.
البته مثل همیشه در اکثر کارهای اسکورسیزی، تدوین شونمیکر از نقاط اساسی قوت فیلم محسوب می‌شود و بخش عظیمی از موفقیت فیلم مدیون تدوین بی‌نقص شونمیکر است.
در آخر، شاترآیلند مانند تمامی آثار اسکورسیزی، فیلمی چندلایه و پیچیده است، و برای یک بار دیدن نیست، بلکه پس از هربار دیدن آن، فیلم جلوه‌ی بیشتری می‌کند و لایه‌های بیشتری از آن آشکار می‌شود و هیچ‌گاه تکرار دیدنش آن را تکراری و خسته کننده نمی‌کند، بلکه آن را پربارتر و عمیق‌تر می‌کند.

imdb
نظرات (۲)