pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب شمارش معکوس تا محو شدن
حامد اوصانلوی
این شماره یک سوگ‌نامه است. برای چه چیزی یا کسی را توضیح نخواهم داد.

پس این شماره را آغاز کنیم: به یاد دارم هنگامی که سال نخست دانشگاه یا پیش‌دانشگاهی بودم، برادر کوچک‌ترم از مشکلات یک آهنگ‌ساز داخلی می‌گفت که کارهای شعرای بزرگ را به صورت جز اجرا کرده و درگیر گرفتن مجوز است. این خط داستانی ادامه داشت تا در سال اول دانشگاه در خوابگاه آهنگی به نام «جبر جغرافیایی» را از او شنیدم. با توضیحات برادرم حدس درستی زدم که این موجود همانست. در ادامه خواه‌ناخواه مجبور شدم برایش احترام هنری قائل شوم و... (موجود = محسن نامجو).

به راستی آلبوم چرند آخریش ذهن انسان را دچار ایست می‌کند: مشتی دکلمه‌ی متفاوت و جذاب به سبک آثار porn، آهنگ‌هایی با سبک سنتی صرف که نامجو به آن‌ها می‌توپید، آهنگ‌هایی با زمان برابر عمر نوح پیامبر که تلاش بسیار زیادی شده با رد شدن از خطوط کهنه جذاب جلوه کند ـ امان از دستت ای نامجو.... با آن قرائت قرآنت ـ و در کل یک ایده‌ی خوب که با به کار‌گیری یک ناخواننده‌ی محبوب غرایز اصلی پسران به نام... قرار بود Hit Single شود که بود اما حیف از این که در آثار روشن‌فکری یا به اصطلاح روشن‌فکری ـ اساساً با این واژه مشکل دارم ـ همچنان گوگوش خواننده بازیگر شود و...

جملات بالا راجع به آلبوم محسن نامجو بود اما مقاله راجع به آن نیست. مقاله تلاشیست برای پاسخ به این پرسش: چرا در جامعه‌ی ما ـ و شاید سایر جوامع ـ ثبات قدم یک هنرمند موسیقی را نمی‌بینیم؟
پاسخ را با یک نمونه‌ی‌ زنده بیان می‌کنم. چندی پیش برادرمان که از حق نگذریم بعضاً کارهای خوب هم دارد به نام «رضا صادقی» یک موجی به راه انداخت. موج: «مشکی رنگ عشقه... مثل...» این شد یک سبک هنری و در محافل کم‌کم از آهنگ‌ساز فلج شده اما با معرفت و بوی جوان خسته‌ی روزگار و... مد شد. آلبوم بعدی تک آهنگی به نام «وایسا دنیا من پیاده شم و...» کمی تکان‌دهنده بود و باز در آخر «نقطه سر خطو...» با نگاهی گذرا می‌بینید حواشی‌ای که رضا صادقی را بزرگ کردند از خود آثارش به مراتب بزرگ‌ترند. همان‌طور که نامجو با چهار پنج‌ اصطلاح روشن‌فکری راک‌سنتی، موسیقی تلفیقی اصیل، مرد کشف‌نشده و... به جایگاهی صعود کرد که پتانسیل آن را نداشت. اساساً نبود یک بازار آزاد موسیقی و یک رسانه‌ی نقد یا تحلیل موسیقی، والدین این معضل‌اند. فکر کنید چندی پیش در مجله‌ای خواندم به مناسبت روز دختر (شاید هم زن) در حضور دختران دعوت‌شده، مجری اعلام کرده خواننده‌ی محبوب «علی لهراسبی»؛ دختران از فرط هیجان جیغ زدند و احتمالاً سینه‌ها با نفس‌ها به تلاطم در‌آمده و... اکنون اما پرسش: واقعا علی لهراسبی در حد و اندازه‌ای هست که چنین هیجانی را ایجاد کند؟ برای خاطر خدا شنوندگان حرفه‌ای تر و صاحب‌نظران بفرمایید این خواننده‌ای که به واسطه‌ی یک سریال و حواشی زردش تبدیل به خاطره شده چه نکته‌ی ذوق‌مرگی‌ای دارد؟ بنده منکر زیبایی برخی از آثار عزیز نام‌برده نیستم اما این کجا و آن کجا. پاسخ: این‌ها تماماً زاییده‌ی نبود جایگزین برای آن عزیز کذایی‌ست و همین‌طور آن عزیز کذایی (نامجو). هنگامی که رسانه‌ای نیست، مردم عادی دنبال ریشه‌ نمی‌روند و نیاز راک ایران می‌شود محسن نامجو که با تعجب تمام تبدیل شده به یک ترانه‌گو در ژست باب دیلن، می‌شود رضا یزدانی با آن هیبت کمیک به جای جیم موریسون (!) و... چون مخاطبی نیست که شناسایی درستی از سبک داشته باشد و بتواند بگوید کارهای نامجو به اضمحلال می‌رود یا بعضاً بازنوازی‌های هویت‌دار البته از آثار دیگران است. در این شرایط حواشی رنگ و ژست و موی بلند و سریال تعیین‌کننده‌اند. لطفاً نکته را بگیرید؛ این‌جا قصد تخریب کسی وجود ندارد.
به علت کم‌لطفی آهنگی از خودم نمی‌گذارم.
نظرات (۸)