Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ Shutter Island - Part 2
حمیدرضا رفعت‌نژاد



مسئله‌ی دیگری که فیلم به آن می‌پردازد، یکی از عواملی است که در آثار اسکورسیزی به کرات مورد بررسی قرار گرفته، و آن مسئله‌ی "خشونت" است. خشونتی که به گفته‌ی خود اسکورسیزی، خشونتی سبوعانه و کاملا جدی است، هیچ بار فانتزی و یا کمیک ندارد.
در بسیاری از آثارش این خشونت توصیف می‌شود و صرفا به تصویر در می‌آید، اما در شاتر آیلند، چند گام فراتر از آن می‌رود و سعی در واکاوی خشونت و خشم دارد. همان گونه که در دیالوگ‌های زندان‌بان با تدی در ماشین می‌توان شاهد آن بود. سعی در بررسی ماهیت و فلسفه‌ی خشونت دارد، از طرفی معتقد است که خشونت عاملی خدادادی‌ست و انسان ناگزیر از آن است و آن را به نوعی جبر می‌پندارد، از طرفی دیگر قائل به قواعد اخلاقی و شیوه‌های درمان و کنترل خشم است. البته خشمی که به خشونت منتهی می‌شود. زندان‌بان معتقد است که بخشی از طبیعت، مسابقه‌ی این است که خشونت کدام یک از ما بر دیگری چیره می‌شود! و تدی در حالی مدافع قواعد اخلاقی است که در پایان فیلم اشاره می‌شود که وی یک بیمار روانی بسیار خشن بوده و این تدی فعلی، تصویری است که او برای بخشیدن خودش ساخته است. یعنی اگر قرار باشد که این روایت از شخصیت تدی حقیقت داشته باشد، او هم درگیر این جبر بوده و صرفا با ساخت شخصیت دومی برای خود سعی در پنهان کردن آن داشته است. چنانچه شرایط اجتاعی نمی‌بود، و قوانینی برقرار نبود، قطعا برای رفع گرسنگی و دریافت غذا، جان همدیگر را می‌گرفتند. این انسانی است که زندان‌بان متصور می‌شود و آن را توصیف می‌کند. خشونت امری خدادادی‌ست که به نام و اعتبار خود خداوند، بشر جنگ به راه بیندازد و خون بریزد.



از جهتی دیگر در سکانس اولین ملاقات تدی و دکتر نایرینگ، بحثی پیرامون تربیت و تنبیه شکل می‌گیرد. دکتر آن‌ها را "مردان خشونت" می‌داند، و حساب این عبارت را از "مردان خشن" بودن جدا می‌کند، مردان خشونت کسانی هستند که خشونت بخشی ثابت از زندگی روزمره‌شان محسوب می‌شود، کارشان خشونت است و با آن درگیرند، و این به این معنا نیست که آن‌ها خشونت را دوست دارند، آن‌ها نمی‌توانند در جامعه‌ای که در آن بزرگ شده‌اند زندگی کنند و بی‌نیاز از خشونت باشند. و این جا تعریف اسکورسیزی از جامعه‌ی خشونت زده‌ی آمریکا که در بسیاری از آثارش آن را به تصویر می‌کشد روشن می‌شود. ناگزیر بودن، مسئله‌ای است که بسیاری از پرسوناژهایش درگیر آن هستند. تدی نمی‌تواند دست به خشونت نزند، همان‌طور که آمستردام والون و بیل کاتینگ نمی‌توانند جدای از خشونت باشند، همانطور که اگر هنری هیل بخواهد خشونت به خرج ندهد زنده نمی‌ماند. و به قول جو پشی در رفقای خوب، پس از کشتن خدمتکارش-اسپایدر- که می‌گوید: دنیا داره به این‌ جا میره! و این هشدار، جدی و جدی‌تر می‌شود و بیشتر تحقق می‌یابد.
نایرینگ هنگامی که از تدی می‌پرسد چه کسانی او را تربیت کرده‌اند، تدی با خشم و شیطنت خاصی می‌گوید: گرگ‌ها! و در حقیقت از جامعه‌ی زمان کودکی‌اش انتقام می‌گیرد!

حالا این حجم از خشونت نیاز به کنترل و درمان دارد، جایی که اگر روایت مرتبط با غلط بودن فرض تدی صحت داشته باشد، در حقیقت شاتر آیلند محلی است که بیماران روانی که دست به جنایت زده‌اند درمان می‌شوند، و یا اگر درمان نشوند، سعی می‌شود برای تمام عمر زندگی آرامی برایشان فراهم شود، و پس از شنیدن این جمله از زبان دکتر کاولی است که تدی می‌گوید: گور بابای این زندگی آرومشون! درست است، او نمی‌تواند بپذیرد که کسانی که چنین جنایاتی مرتکب شده‌اند، به راحتی و در آرامش زندگی کنند. ترجیح می‌دهد با بیترین حدی از رنج و درد که امکانش وجود دارد مجازات شوند، دقیقا مانند کاری که با افسر نازی می‌کند، در عین حال که می‌تواند او را با یک گلوله بکشد، اما اسلحه را از دستان او که دست به خودکشی نصف و نیمه‌ای زده دور می‌کند، تا در حقارت و پستی و رنج خود دست و پا بزند و حداقل بتواند حدی از جنایاتی که مرتکب شده‌است را بچشد. و حالا این سوال مطرح می‌شود که کدام یک از این شیوه‌ها منطقی‌تر است. آیا پسری که صورت یک پرستار را با چاقو خط‌خطی کرده است و زندگی عادی و راحت را برای همیشه از او و خانواده‌اش سلب کرده‌است، حق چنین زندگی آرامی را دارد یا نه؟

ادامه دارد...

imdb
نظرات (۲)