pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ Shutter Island - Part 1
حمیدرضا رفعت‌نژاد



هنگامی که تعداد روایات از یک واقعه‌ی ثابت زیاد می‌شود، آن هم روایاتی که هیچ ارجحیت منطقی نسبت به هم ندارند، و هر کدام می‌توانند بر مبنای دلایل و شواهدی صادق باشند، قطعیت کاهش می‌یابد. یعنی با یکی از ویژگی‌های اصلی روایت پست‌مدرن رو به رو می‌شویم، روایتی که به دلیل عدم قطعیتش، لزوما به یک پایان مشخص و متقن نمی‌رسد.
اولین سوالی که پس از پایان فیلم به ذهن می‌رسد این است که بالاخره در پایان با چه چیزی رو به رو هستیم و پایان داستان چه شد؟
و این سوال در صورتی پیش می‌آید که هدف اصلی داستان، روایت داستانی دارای پایان مشخص نبوده، و به عمد این شیوه‌ی روایت انتخاب شده.

یکی از مسائلی که در فیلم به آن اشاره می‌شود، حضور تدی در اردوگاه جنگ داخائو است، و او در چند جای فیلم به این مسئله و خاطرات کشتار یهودیان در آن جا اشاره می‌کند. همچنین، آسایشگاه به سه قسمت تقسیم شده، بخش مردان، بخش زنان، و در آخر قسمت سی، یا بخش سوم که در واقع محل نگهداری بیماران خطرناک‌تر است، و نکته‌ای که در مورد آن‌ها قید می‌شود، این است که آن جا در قدیم یک قلعه‌ی جنگی بوده! یکی از اشارات اصلی و محوری فیلم به مسئله‌ی جنگ است، خاصتا جنگ جهانی دوم با توجه به اشاره‌ی بیشتر و تاکید فیلم‌نامه بر روی آن.

این که فیلم در یک سردرگمی و عدم قطعیت، ویا آن چیزی که من علاقه دارم آن را "بلاتکلیفی" بنامم، پایان می‌یابد، به نوعی اشاره به جامعه‌ی آمریکاست، که به این شکل در ساختار فیلم‌نامه بیان شده‌است. به عبارتی واضح‌تر، داستان سعی می‌کند بلاتکلیفی جامعه‌ی فعلی آمریکا را روایت کند، بلاتکلیفی‌ای که زاییده و دستاورد جنگ جهانی دوم است، و یا به عبارت کلی‌تر جنگ‌هایی که ایالات متحده درگیر آن بوده‌ است. همان طور که در "راننده تاکسی" اش به آن اشاره می‌کند، و یا به شکلی دیگر در "دار و دسته‌‌های نیویورکی" مطرح می‌کند. جامعه از بعد از جنگ خودش را گم می‌کند، اصطلاحا زخم خورده می‌شود؛ و همان طور که دکتر نایرینگ در جایی از فیلم به تدی می‌گوید که: زخم‌ها می‌توانند هیولا بسازند! در این جا هم همین اتفاق افتاده است، ایالات متحده بر اثر جنگ‌هایی که در آن‌ها شرکت کرده، تبدیل به هیولا شده. جنگ‌هایی که به توصیف تدی در قسمتی از گورستان، جنگ‌هایی عادلانه و برابر نبودند و بیشتر جنایت بودند تا جنگ، تا جایی که می‌گوید برای کشتن لیدیس به این جزیره نیامده است چون دیگر از کشتن خسته شده‌است و نمی‌خواهد آن راه را دوباره بپیماید.



در قسمت پایانی فیلم، تصویری فوق‌العاده تاثیر گذار از سه کودک تدی می‌بینیم که در آب غرق شده‌اند و جنازه‌هایشان کنار هم خوابانده شده‌ است. استعاره‌ای قدرتمند و زیبا از چگونگی قربانی گرفتن جنگ از نسل آمریکایی است. در حقیقت اولین قربانیان جنگ جهانی در جامعه‌ی آمریکا، نسل بعدی‌اش بود. نسلی که کوچکترین شرکت و دخالتی در جنگ نداشتند، و این اثری است که در بدو اتفاق قابل رویت نیست. ایالات متحده در طول جنگ جهانی کمترین آسیب را از نظر مادی خورد، اما آثار اصلی آن در حقیقت مانند بذری در دل نسل بعدی جنگ کاشته شد و رشد کرد و آن‌ها را نیز بخشی از این بلاتکلیفی کرد.

و در پایان، و در آخرین دیالوگ فیلم، سرنوشت و راه حل چنین جامعه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرد:
زندگی مانند یک هیولا، یا مردن همچنون انسانی خوب!
آن چه اسکورسیزی در پایان فیلمش به آن اشاره می‌کند، پایان سرنوشت آمریکای این‌چنینی است، سعی می‌کند این شیوه‌ی زندگی، که دقیقا این جامعه‌ی زخم خورده را تبدیل به یک هیولا کرده است به مردنش راضی کند، چرا که از بین رفتنش او را همانند انسان خوبی جلوه می‌دهد و مقدمه‌ی این است که ساختاری نو از دل آن زاده شود. ساختاری که بتوان برایش آینده‌ای روشن‌تر فرض کرد و به آن امید داشت.
و این وضعیت، همان طوری است که در آهنگ تیتراژ پایانی، با صدای دینا واشینگتن خوانده می‌شود، زمین تلخی که تحملش دشوار است، اما صدایی درون او می‌گوید که کسی هست که این ناله و فریاد را بشنود و پاسخ آن را بدهد. و به این شکل، مرثیه‌اش را برای ایالت متحده‌ی جنگ‌زده پایان می‌بخشد.

(ادامه دارد...)

imdb
نظرات (۲)