pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
خربزه سه‌گوش
شایان جاهد
گفته‌ی مشهوری است، که احتمالاً یافتن گوینده‌اش ممکن نیست و آن این است که عناصر هویت‌بخش ما را می‌توان در سه دسته‌ی کلی عناصر مربوط به ایران، اسلام و تجدد جا داد. مجموعه‌ی آنچه در این مثلث قرار دارد، آن چیزی است که زندگی ما را در سطح اجتماعی شکل می‌دهد. می‌خواهم ببینم که واقعاً در این میان هر کدام از این سه گوش، چقدر در زندگی ما سهم دارند.

درباره‌ی تجدد، وضع روشن است. تاریخ تجدد پر از متفکر است. پایه‌های فکر معلوم است، مکاتب معلوم است، روش‌های عملی معلوم است و خلاصه یک سنت فکری قابل اتکا وجود دارد. در مورد اسلام هم می‌توان چنین حرفی زد. ما علوم اسلامی مختلفی داشته‌ایم؛ از فقه و تفسیر، تا کلام و عرفان و فلسفه. توی هرکدام این‌ها هم مکتب‌هایی بوده‌اند که کمابیش وضعشان معلوم است. این است که الآن یک کسی می‌تواند بیاید و مثلاً میراث کلام معتزلی را با برخی افکار متجددانه بیامیزد و نظریه درست کند و این‌ها.

اما می‌رسیم به گوش سوم مثلث. تفکر ایرانی دقیقاً یعنی چه؟ من هر چه بیشتر به جواب این سؤال فکر می‌کنم کمتر به نتیجه می‌رسم. ما نه فلسفه‌ای داریم که بشود به آن گفت فلسفه‌ی ایرانی و مبانی مشخصی داشته باشد و نه اندیشه‌ی سیاسی یا چیز دیگری شبیه به این‌ها. چند تا کتاب پهلوی هست که پژوهشگران باید به‌سختی یک چیزهایی از بینشان درباره‌ی عقاید ایرانی‌ها بیرون بکشند و البته یک منشور کوروش که هر چند وقت یک بار یک انشای بی‌سروته درباره‌ی انسان‌دوستی به ایمیلمان می‌رسد و به آن منسوب می‌شود. پس این گوش سوم چیست؟ کجاست؟
تا جایی که من می‌دانم، از این گوش سوم، حالا دیگر یک چهارشنبه‌سوری استحاله یافته به دختربازی با سیگارت مانده و یک فروهر که می‌چسبانند پشت کامیون و پشت لباس کامران و هومن و چند تا چیز دیگر از این دست. پس فرهنگ چند هزارساله کجاست؟ مبانی‌اش چیست؟ طرفدار ِ چیست؟ مخالف ِ چیست؟ هیچ چیز. ظاهراً چیزی وجود ندارد. این گوش سوم، به طرز ناراحت‌کننده‌ای تهی است. و بد‌تر از آن رگ‌های گردن ماست که وقت صحبت کردن از این وهم بزرگ این همه باد می‌کند.

حالا بیایید قضیه را توی سطح فردی‌اش ببینیم. ما اگر بخواهیم متجدد زندگی‌ کنیم، وضعمان کمابیش روشن است. اگر هم بخواهیم اسلامی زندگی کنیم، باز یک سری راه و روش هست که باید به آن‌ها عمل کنیم. اما اگر بخواهیم ایرانی زندگی کنیم چه؟ احتمالاً باید برویم سراغ غذاهای ایرانی و... البته موسیقی ایرانی هم هست. هم در ایرانی بودنش شکی نیست و هم چیزی است که هنوز توی زندگی ما حضور دارد و دیده می‌شود و به اندازه‌ی خودش تأثیر دارد. اما... مسأله اینقدر هم ساده نیست. هست؟ چیزی که نیست، یک جهان‌بینی است که بتوانی بهش بگویی جهان‌بینی ایرانی. یک چیزی که روح حاکم بر زندگی‌ات باشد... یک چیزی مثل اینکه مثلاً توی بنده‌ی خدا هستی و باید کلاً در راه رضایت او حرکت کنی، یا تو یک انسان آزاد هستی و حقوقی داری و لازم نیست هیچ چیز را بدون این که بخواهی قبول کنی... کجاست؟ چیست این فرهنگ باستانی‌ای که خودمان را با آن خفه کرده‌ایم؟
نظرات (۸)