Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
زمین امام قلی‌خان
علیرضا زارعی
بعد از مرگ شاه عباس صفوی، نوه‌ی او سام میرزا، با نام شاه صفی به سلطنت رسید. در کتاب دیباچه‌ای بر نظریه‌ی انحطاط ایران (سید جواد طباطبایی، نشر نگاه معاصر) نوشته شده: «مالیخولیا و شرب مدام شاه صفی موجب شد تا بسیاری از امیران، درباریان، خواجه‌سرایان، شاهزادگان و برخی از همسران شاه به کام مرگ فرستاده شوند و برخی کارگزاران کارآمد کشوری و لشکری، مانند امام قلی‌خان، سردار شاه عباس که با پرتغالیان جنگیده و بحرین، گمبرون و هورمز را از چنگ آنان بیرون کرده بود، از میان رفتند. شاه دستور داده بود تا پسران امام قلی‌خان را کشته و سر آنان را پیش پدر برده و آن‌گاه او را نیز به قتل آورند؛ شاه صفی بر هیچ یک از نوادگان امام قلی که شمار آنان به پنجاه و دو تن می‌رسید، ابقا نکرد و همه‌ی اموال آنا را ضبط و خاندانی خدمت‌گزار را نابود کرد. جالب توجه است که قتل امام قلی‌خان به دست کلب علی‌بیگ و داودبیگ گرجی صورت گرفت "که هر دو داماد امام قلی‌خان بودند" و اینان "به منزل او رفته و در حینی که برهنه شده بود و مستعد خواب بود، به قتل رساندند".».
دیگر هیچ اسمی از امام قلی‌خان باقی نمانده و اگر هم اسمی باقی مانده بود سرگذشت او را تغییر نمی‌داد. فقط کافی است به این فکر کنیم که نزدیک به سیصد و پنجاه سال پیش، مردی برای شاه عباس کار می‌کرده و ایران را تا حدودی از هجوم پرتغالیان نجات داده بوده است. شاه بعدی، با دامادهای او زد و بند می‌کند. دامادها سه پسر او را می‌کشند و سرهای بریده را وقتی که «برهنه شده بود و مستعد خواب بود» به او شنان می‌دهند و بعد هم سر خودش را می‌برند. هیچ‌وقت نمی‌توانیم تصور کنیم وقتی سرهای پسرانش را دیده و فهمیده خودش هم تا چند دقیقه‌ی دیگر خواهد مرد چه حالی داشته است. بدتر از آن، صحنه‌ی سر بریدن خودش را اصلاً نمی‌شود تصور کرد. هر چقدر هم تیغ دامادها تیز باشد چند لحظه‌ای وجود دارد که نصف گردن امام قلی‌خان شکافته شده و او هنوز زنده است و همه چیز را حس می‌کند.
چند سال بعد از آن آقا محمدخان سر ششصد نفر را می‌برد و می‌دهد دست سیصد نفر دیگر که پیاده به کرمان بروند. وقتی به کرمان می‌رسد آن‌ها را هم می‌کشد و با نهصد سر، یک هرم درست می‌کند. برای این‌که خاطره‌ی پیروزی‌اش در کرمان را جشن بگیرد.
در دوران ما کم پیش می‌آید که سر کسی را ببرند. نمی‌دانم از روی همین یک قضیه می‌شود گفت ما خوشبخت‌تریم یا نه. گرچه در زمان ما شکنجه‌هایی سخت‌تر از سر بریدن ابداع شده که قابلیت تکرار هم دارد. (کسی که سرش بریده شده لااقل دیگر زنده نخواهد بود).
نظرات (۲)