pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب بزرگداشت نیروانا
حامد اوصانلوی
به نام خدای نیم‌بند‌ها

بزرگداشتی برای یکی از بزرگان گیتار. شاید این نیم سر نگارش پیش مورد دادخواهی برخی از دوستان را فراهم آورد که در ادامه‌ی متن کوشش خواهم کرد آن را برای گردروبی اندیشه‌ی آنان باز کنم. مانند بیشتر نگارش‌های پیشین از پرداختن به زمینه‌ی سال‌شمار گروه می‌پرهیزم. هدف ما بررسی ساختاری موسیقی کم‌مانندی‌ست که گروه نیروانا و در مرکز آن «کرت کوبین» می‌نواخت. چیدمان ساز‌های گروه بسیار سرراست است: یک گیتار الکتریک، یک گیتار بیس و ست درامز کم‌حجم. کار لید گیتار و ریتم گیتار گروه در اجراهای زنده و استودیو بر عهده‌ی همان تک‌گیتار بود؛ به گونه‌ای که گویی آهنگ‌ساز نیاز نمی‌دیده برای نمونه تک‌نوازی‌های گیتار آهنگ را ریتم گیتاری پشتیبانی کند – گر چه در سال‌های پایانی گروه گیتاریست دیگری به گروه اضافه شد، اما در بیشتر کارهای گروه رویه‌ی بالا به کار می‌رفت. این‌جا می‌توانیم وارد گفتمان آغاز نوشته شویم: آهنگ‌ساز گروه کرت کوبین گیتاریست بزرگی بود در باز کردن این زمینه‌ی اندیشه روی تک‌نوازی‌های گروه کارساز است. در آن‌ها گیتاریست بر افکت کنار گیتارش تسلط دل‌نشینی دارد؛ به این معنی که شما در بسیاری از آهنگ‌ها مانند آهنگ شناخته‌شده‌ی «smells like teen spirite» می بینید نت‌های نواخته‌شده بسیار ساده‌ و روی گام‌های چندان پیچیده‌‌ای نیستند اما همانند توانایی مورد سخن خواندن خواننده‌ی گروه که در ادامه‌ به شباهتش با گیتار گروه می‌پردازیم به صورتی شگفت‌‌آور از نوسان‌ها و افکت‌های جانبی استفاده می‌شود که شما را دچار نوعی حس نوستالژی کودکی می‌کند؛ مانند کودکی که کوشش می‌کند که ملودی‌های بزرگی بنوازد. نکته این‌جاست که این کار آگاهی آهنگ‌ساز یا به اصطلاح زاده‌ی ناتوانی آهنگ‌ساز نیست. استفاده‌ی هوشمندانه‌ای را که گیتاریست گروه از افکت می‌کند، در گروه‌های دیگر کم می‌یابید. او در بسیاری از آهنگ‌های گروه به جای نت زدن صرفاً با دست سیم‌های خفه و رها می‌کند یا َآن‌ها را می کشد. خود کرت کوبین در مصاحبه‌ای گفته بود: «من در گروه تنها با پیچ‌های آمپلیفایرم ور می‌روم». نمود این کار را در آهنگ «radio friendly unit shifter» می‌توانید به وضوح ببینید. این خود نوعی حس طغیان و فریاد بی‌هدف را تداعی می‌کند، چیزی که بسیاری از آهنگ‌های گروه در ارتباط با همان است: حس انزوا، خشم فروخفته، فریاد، سردرگمی و... انرژی‌ای که با تک‌نوازی‌های کارها می‌گیرید بسیار بیشتر از مثلاً نمونه‌های دیگرش در گروهی چون «اسلیر» با خرواری از ادعاست. این نکته را نیز به صورت کامل اگر بررسی کنیم باید بدانیم که بسیاری از آهنگ‌های نیروانا با دمو یا ماکتی از گیتار آکوستیک ساخته شده است. به یک معنی آهنگ‌های گروه نیروانا دو بخش بودند: آکوستیک‌محورها، الکتریک‌محور‌ها. آهنگ‌های الکتریک گروه وابستگی ویژه‌ای به افکت دارند اما آهنگ‌های گونه‌ی دیگر بدون افکت زیبایی خود را حفظ می‌کنند و باز می‌گردند به گرایش آهنگ‌ساز گروه به موسیقی فولک آمریکا نظیر بازنوازی‌هایش از آهنگ‌ساز کهنه‌کاری چون «لدبلی». اوج این سبک نواختن را می‌توانید در آلبوم به‌یادماندنی گروه به نام «unpluged mtv» ببینید که با گیتار‌های آکوستیک و بدون درامز سنگین به نواختن پرداختند. در مورد گونه‌ی بهره‌برداری گروه از دیگر ساز‌ها این شاید بتواند تا مرز‌هایی پرونده را ببندد؛ کرت کوبین پس از یافتن درامر دوم گروه که حکم ستون سوم گروه را بازی کرد نوشت: «او درامز نمی‌زند درامز را می‌زند» - نقل به مضمون - این حس ویرانی که در سرتاسر اجراهای گروه هست زاده‌ی اوست. ست جمع‌وجور درامز او همچون توپ‌خانه‌ای در سرتاسر آهنگ بی‌رحمانه و با فواصل منقطع شما را به هیجان می‌آورد. درامر گروه از میزان‌های چند‌پاره‌ای استفاده می‌کند به این معنی که هر دور ضرب‌گرفتنش را می‌توان به دو یا سه بخش تقسیم کرد و نوازنده بین آن‌ها هر چند کوتاه فاصله می‌اندازد. برخلاف درامز‌های متال که با ضرب‌های یک‌تکه شنونده را میخکوب می‌کنند هر چند امروزه این سبک‌ نیروانا دیگر به گونه‌ی گسترده‌ای در سبک‌ها از نیومتال تا آلترناتیو‌ها مورد استفاده است. گیتار بیس گروه بر خلاف عرف ابداً به صورت پوششی برای پوشاندن خلأ آهنگ یا رنگ‌دادن به آهنگ استفاده نمی‌‌شود بلکه مانند لید‌گیتار ملودی آهنگ را می‌نوازد و به اصطلاح اوج‌‌فرودهای انرژی‌زای گروه حاصل صدای بم‌ و زیبای گیتار بیس گروه و بیسیست خوش‌سلیقه‌ی آن است. در مورد خواندن خواننده – گیتاریست گروه کرت کوبین باید گفت مانند گیتار‌زنی‌اش پتانسیل کمی دارد اما از همان‌ها چیز‌های در آورده است که بسیاری با پتانسیل بالا هرگز نتوانستند در آورند. به زبان ساده صدای گرفته و دورگه‌ی کوبین جدا از رنگ و جنس زیبایش به هیچ وجه به اصطلاح ایرانی‌ خودمان باز نیست اما او حس تخریب مورد نظر فضای کار‌هایش را با تخریب حنجره‌اش به شما منتقل می‌کند. او با روشی ساده کوشش می‌کند نت مورد نظر آن بخش خواندنش را با دهان ادا کند و چون نمی‌تواند، صدایش نوعی جیغ ملودیک می‌شود. چیزی که ادعا می‌کنم تا امروز از هیچ حنجره‌ای نشنیده‌ام؛ جیغی که مانند خواننده‌های دث‌متال بروتال‌خوان شنونده‌ی ناآشنا را فراری نمی‌دهد. در یک جمله او به توانایی‌های صدایش آشناست و از آن‌ها بهینه استفاده می‌کند.

امیدوارم زیاد ننوشته باشم. در پایان آهنگی از نیروانا را که کمتر شناخته‌ی شنوندگان نا‌آشنا با گروه است می‌گذارم و به رسم پیشین آخرین ساخته‌ام را:

.

اشکشو تو مشتش می‌گیره
قلبش به گردنش آویزه
که می‌ره هرگز یادش نره
اشک از لای مشتش می‌ریزه

{این جا همیشه عصر
رویام سبکه، پره
با اشک روحم می‌پره
قلب تا ابد می‌تپه}

از بوده‌ها متنفره
مقصدی نیست، راه باهاش می‌ره
یه یکی نیست، نه! اون بهتره
دنبال چی بود؟ از یاد می‌بره
{
"""""""
}
تو برای روحم سیاه‌پوشی
قلبم می‌تپه تو فراموشی.
نظرات (۲)