pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
نوح؛ جامانده از کشتی کافه‌کتاب‌بازها - ۳
محمّد میرزاعلی
تا این‌جای کار دیدیم که باورهای عینی‌مان را نمی‌توانیم ذیل سلیقه تعریف کنیم؛ سلیقه –هر قدر هم ناچیز- عینیّت‌ساز نیست. حالا به دسته‌ی بعدی عقایدمان می‌پردازیم که همان عقاید ذهنی، انفسی یا subjective خوانده می‌شوند. در تعریفی کلی عقاید انفسی عقایدی‌اند که نتوان با ترازویی همگانی درستی/ نادرستی‌شان را به عنوان گزاره‌ای صادق پذیرفت. در واقع ترازوی معرفتی این باورها شخصی و انفسی‌اند و (چنان‌که خواهیم دید) این ترازو با تمام اطمینان‌آفرینی در سطح فرد، قابل تسرّی به غیر نیست.
امّا این ‌باورها چند دسته‌اند؟ می‌توان تقسیم‌بندی‌های مختلف -به‌اعتبارهای مختلف- را ذکر کرد که از سواد من خارج است؛ امّا برای ایضاح قضیه، دو گزاره مختلف را می‌آورم؛ الف) «آبی قشنگ‌ترین رنگ دنیاست.» ب) «مارادونا بهترین فوتبالیست تاریخ است.». این‌طور به نظر می‌آید که این دو گزاره در نهایت با هم اختلافاتی دارند؛ فی‌المثل ما در اطراف‌مان هیچ دو نفری را نمی‌بینیم که سر صدق و کذب گزاره‌ی «الف» به مباحثه بپردازند. علی‌الاتّفاق این حکم را، که هر کس می‌تواند (/حق دارد) رنگ مورد علاقه‌ای داشته باشد، پذیرفته‌ایم، امّا گزاره‌ی دوم چه‌طور؟ خیلی از ما (فوتبالی‌ها) تابه‌حال چندصد نفر-ساعت در این‌باره بحث کرده‌ایم (خود من زیدان را بهترین می‌دانم)، امّا چرا؟ دلیل واضح است؛ در این اعتقاد پتانسیلی هست که به شخص معنقد این اجازه را می‌دهد که این گزاره را تا حدّی عینی بداند (یا فرض کند)، پتانسیلی که گویا در گزاره‌ی «الف» نیست. مثلا شخص مدّعی، می‌تواند ادّعا کند که مارادونا در بازی با انگلیس 6 نفر را پیاپی دریبل زد درحالی که مثلاً زیدان نهایتاً با 4 نفر توانسته چنین کاری بکند، و در نهایت از نامساویِ ریاضی «4<6» تنیجه(ای عینی) گرفته باشد که مارادونا دریبل‌زن بهتری‌ست. کلّی استدلال دیگر هم می‌تواند از دو طرف اقامه شود، مثل استناد به سرعتِ دوی هرکدام (بر حسب واحد طول بر زمان)، استقامت عضلانی (بر حسب واحد نیرو بر سطح)، و... . امّا می‌توان با «آبی قشنگ‌ترین رنگ دنیاست.» هم چنین معامله‌ای کرد؟
×

درباره‌ی افتراق چنین دو گزاره‌ای در شماره‌ی بعد بیشتر می‌گویم، امّا فی‌الحال درباره‌ی فرآیند کاذبی به نام «عینی‌سازی» قدری تأمّل کنیم؛ تمامی گزاره‌های ذهنی را می‌توان با عامل مثبِّتی کاذب، قدری به عینیّت نزدیک کرد، مثلاً در یک جامعه‌ی آماری، نطرسنجی‌ای با این پرسش طرح کرد که: «رنگ موردعلاقه‌تان چیست؟» و بر حسب نتیجه‌ی به‌دست آمده گزاره‌ی «الف» را به صدق/ کذب محکوم کرد تا فرضی از عینیّت را در آن ذی‌مدخل دانست. واضح است که چنین عملی مفهوم استحسانی بودن را از آن عقیده نمی‌گیرد و درنهایت عمل ما از استمزاجی جمعی، جلوتر نمی‌رود و نتیجتاً به این وسیله نمی‌توان عینیّتی برای آن دست‌وپا کرد. پس عینی‌سازی صرفاً می‌تواند در مقاصدی جز مقاصد اثباتی استفاده شود، مثلاً برای استفاده در علم روان‌شناسی برای پی‌بردن به کیفیت روحیّات جمعیتی خاص، همین و بس. و استفاده از آن در امور اثباتی، بیشتر نوعی مغالطه است تا برهان.
نظرات (۲)