pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
صندلی عقب انگیزه
آیین نوروزی
فرض کنید یک گروه موسیقی یک سال برای انتشار آلبوم جدیدش وقت صرف کند و در نهایت چند میلیون نسخه از آن را در سراسر جهان بفروشد. چه چیزی بیشتر از همه آن‌ها را خوشحال می‌کند؟ سود مالی و فروش بیشتر یا شهرت یا چیزهای دیگر؟

معلوم نیست چه کسی برای اولین‌بار آواز خوانده است. تنها بوده یا با چند نفر دیگر و آن موقع به چه چیزی فکر می‌کرده. اما به هر حال انگیزه‌ی شهرت یا سود مالی برای او مطرح نبوده. اصلاً نمی‌توانسته به این‌ها فکر کند. البته انگیزه‌ی جلب توجه احتمالاً از همان موقع وجود داشته است. اگر کسی تنها توی یک جزیره حبس شود بعد از چند سال آواز خواندن یا داستان نوشتن یا هر کار دیگر را کنار می‌گذارد. کسی هم که آن موقع آواز می‌خوانده - اگر قضیه ی جادو یا ترس و... را کنار بگذاریم - دلش را به جمع کوچکی که همراهش بوده‌اند خوش می‌کرده است.

وقتی تولیدکنندگان محصولات فرهنگی زیاد شوند مصرف کننده‌ها از میان آن‌ها تعداد محدودی را انتخاب می‌کنند و این یعنی مخاطب‌ها بین گروه‌های مختلف تقسیم می‌شوند. بعد از چند وقت هر فرد یا گروهی مخاطب محدودی برای خودش خواهد داشت. حالا جمعیت دنیا بیشتر از شش میلیارد نفر است و توی کشور خودمان هر هفته چند نفر دور هم جمع می‌شوند و تصمیم می‌گیرند یک گروه موسیقی درست کنند. این گروه‌ها به جایی نمی‌رسند و در بهترین حالت می‌توانند جمع خیلی محدودی تشکیل دهند و خودشان هم تولیدکننده، هم توزیع‌کننده و هم مخاطب باشند.

چند وقت بعد ممکن است کار به جایی برسد که بیشتر آدم‌ها چیزی شبیه به شرایط انسان‌های اولیه را تجربه کنند. یعنی آهنگ بسازند و نقاشی بکشند و داستان بنویسند و به همان دو سه نفری که کنارشان ایستاده‌اند راضی باشند. با این تفاوت که انسان اولیه نمی‌توانست به شهرت و محبوبیت فکر کند و آرزوی آن را در سر داشته باشد اما انسان جدید نمی‌تواند فکر شهرت و محبوبیت را از سرش بیرون کند.
نظرات (۵)