Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ Jacob's Ladder
حمیدرضا رفعت‌نژاد



فیلم با این که در ظاهر و در نگاه اولیه، فیلمی با فضای مفهومی ضدجنگ، خاصتاً جنگ ویتنام و انتقاد به ارتش ایالات متحده است، اما در پس این ظاهر سعی دارد مسئله‌ای به غایت عمیق‌تر و بنیادی‌تری را مطرح کند.
به شکل کلی، فیلم سعی می‌کند حول محور مرگ صحبت کند. کلیه‌ی داستان و اتفاقاتی که می‌افتد، در فاصله‌ی جراحت جاکوب در جنگل و بستری شدن او در بیمارستان صحرایی ارتش در ویتنام است، تا این که تمام می‌کند و می‌میرد.
در طول این واقعه، که زمان اندکی طول می‌کشد، جاکوب حالتی مکاشفه‌وار می‌یابد، در سال‌های بعد از اتمام جنگ شروع به زندگی می‌کند. و در واقع زندگی خودش را مجدداً بازسازی می‌کند. پسر کوچکش را که در یک حادثه کشته شده‌است به یاد می‌آورد، و تمام عقده‌های فروخورده‌ی دوران جنگ و هم‌رزمانش را می‌بیند.
البته از طرفی دیگر، تاثیر مواد روان‌گردانی که بین سربازان پخش شده، که حالتی شبیه مصرف اکستیسی به آن‌ها می‌دهد -همان‌طور که در پوستری در ایستگاه مترو در سکانس‌های اولیه‌ی فیلم شاهد آن هستیم- باعث شده که حالتی منزجر کننده، وهم‌آلود و ترسناک به آن‌ها دست‌دهد. گویی تمام چیزهایی که شاهدش هستند، ابعاد واقعی خودشان را نشان می‌دهند، انگار که باطن اجسام را می‌توانند ببینند. وقتی همسر دوم جاکوب به سمتش می‌آید تا چیزی به او بگوید، هنگامی که بار دوم آن را تکرار می‌کند، چهره‌اش حالتی وحشتناک به خود می‌گیرد. آن‌ها می‌توانند باطن عریان جامعه‌ی بعد از جنگ را ببینند، چیزی که از زشتی و کثافتی که در زمان جنگ میان آن‌ها توسط ارتش توزیع شده نشئت می‌گیرد. و این وضعیتی است که آن‌ها به عینه شاهدش هستند. در مجلس رقص و خوشی، برخی افراد را به صورت هیولا می‌بیند که همسرش را در بر گرفته‌اند. او را برای درمان آسیب کمرش به بیمارستانی می‌برند که کف آن دست و پای قطع شده و انسان‌های روانی وجود دارند. انسان‌هایی که همه قربانی جنگ اند.
نکته‌ی دردناکی که در اواخر مکاشفه، فرد شیمی‌دان به جاکوب می‌گوید، در واقع نظر قطعی و تیر خلاص فیلم به جنگ ویتنام است. او می‌گوید که این ماده‌ی روان‌گردان کاری می‌کرد که در طول جنگ، سربازان می‌جنگیدند و می‌کشتند، اما نه ویتکنگ‌ها را، بلکه آن‌ها یکدیگر را از بین می‌بردند. آمریکایی به جان آمریکایی می‌افتاد، و یا به عبارت صریح‌تر، آمریکا خودش با دستش خودش را از بین برد. و این همه‌ی چیزیست که جنگ ویتنام داشت!
در این مکاشفه، لویی،‌دکتر ارتوپد جاکوب، نقش راهنما را دارد، و این احساسی است که هربار جاکوب به او ابراز می‌کند، که او یک فرشته‌ی نجات است. یکی از جملات کلیدی و اصلی فیلم، دیالوگی‌ است که لویی به جاکوب می‌گوید: اگر دائما از مرگ بترسی، شیاطین را می‌بینی که زندگی‌ات را از بین می‌برند، اما اگر آن را تماما آرامش تصور کنی، آن‌وقت تمام شیاطین، فرشتگانند و تو را از روی زمین رها می‌کنند.(جمله‌ای که در ترانه‌ی Rabbit In Your Headlights از گروه Unkle که با صدای Thom Yorke خوانده شده، عینا از فیلم پخش می‌شود)
و این اتفاقی‌ است که دقیقا در طول این مکاشفه رخ می‌دهد، جاکوب در انتها موفق می‌شود که از تمامی عذاب‌هایش رهایی پیدا کند، چون مرگ را می‌پذیرد و آن را راهی برای نجات از روی زمین- زمینی که قبل‌تر، به بطن آن رفته‌بود و بی هیچ حجابی آن را دیده بود- می‌انگارد. در آن وضعیت است که به راحتی جسمش را ترک می‌کند و به همراه پسرش، به بالای پله‌ها می‌رود.
نردبان یعقوب در کتاب عهد قدیم، نردبانی است که برای حضرت یعقوب آماده می‌شود، در حالی که خداوند نوک نردبان نشسته و فرشتگان از آن نردبان در حال بالا و پایین رفتن‌اند. و در این مکاشفه برای جاکوب سینگر، اتفاقی کاملا مشابه رخ می‌دهد. و این نردبان، نردبان پذیرش مرگ به عنوان رهایی بخش انسان از روی زمین است، به منظور دستیابی به آرامش. و جهان‌بینی فیلم را مطرح می‌کند. نسلی که در زمانش روی زمین پدیده‌ای مانند جنگ ویتنام میان انسان‌هایش شکل می‌گیرد، اصلا جایی برای زندگی نیست!



در درجه‌ی اول، بعد از دیدن فیلم، بازی تیم رابینز است که به چشم می‌آید. او توانسته به خوبی نقش کسی را که درگیر پارانویا و توهم است اجرا کند، کسی که دائما در حال دیدن کابوس است. وحشت دائمی درون چشمانش به خوبی مشهود است و احساسش را به زیبایی منتقل می‌کند.
موسیقی موریس‌ژار، علی‌رغم این که در تمام فیلم حضور ندارد، اما در نقاط حساس دراماتیک فیلم کاملا با فیلم همراهی می‌کند و با پیانوی ملایم و محزونش، تمام حس آن سکانس را تمام و کمال به مخاطب منتقل می‌کند.
تدوین فیلم، خصوصا در سکانس‌های اوج توهم و کابوس قابل تحسین است، استفاده‌ی به‌جا و غیر کلیشه‌ای از فلاشر در مجلس رقص، برای نشان‌دادن تصویر توهم موجود عجیبی که با همسر جاکوب مشغول رقص است ستودنی‌ست.
همچنین طراحی صحنه در سکانس بیمارستان و هماهنگی دوربین با آن مناسب است، برای مثال در پلانی که دوربین چرخ برانکارد را فقط نشان می‌دهد و از کنار دست و پای قطع شده می‌گذرد، ترکیب خوبی برای ایجاد حس وحشت و انزجار را به نمایش می‌گذارد. و یا نشان دادن سر بریده‌ و فاسد شده‌ی گوسفند در یخچال، هم ایجاد شوک برای خلق ترس می‌کند و هم از طرف دیگر سعی می‌کند نوع مشاهدات ناشی از مصرف ماده‌ی روانگردان را به خوبی به تصویر بکشد.
آدرین لین در نردبان یعقوب، داستانی چندلایه، با رویکردی ناامیدانه نسبت به نسل جنگ و ارتش آمریکا، و در فضایی رعب آور و موهوم را روایت می‌کند، داستانی که نهایتا تنها راه چاره و رستگاری را در مفهوم «مرگ» می‌جوید.

imdb
نظرات (۵)