pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب مانیفست راک‌خواهی
حامد اوصانلوی
به نام خدای از پیش

بررسی گروه‌هایی نظیر راک‌های پیش‌روی معاصر گه‌گاه مرا به وادار می‌کند بر روی این عزیزان ماله بکشم. بگذارید به بیان واضح‌تر با شما سخن بگویم. برای نمونه گروهی همچون «coldplay» مرا درگیر نوعی کشمکش می‌کند. گونه‌ی راک و بکس در موسیقی نوعی قداست و حریم خصوصی برایم محسوب می‌شده برای مکنی که علاقه‌ای به بچه‌باحال بودن نداشته و ندارم.پیش‌تر‌ها آهنگ‌سازان این سبک‌ها اصواتی به کار می‌بردند فضاهایی خلق می‌کردند تکنیک‌های موسیقیایی به کار می‌بردند که جماعت بچه‌باحال در جست‌وجوی ماچه‌ها را به وحشت بیاندازند در گوشه‌ای ایستاده و به حال آنان بخندند. حضور گروه مزبور در جریان موسیقی با خواننده‌ی پر‌عشوه و صدای نازدارش به شنونده‌ی کهنه‌ی راک توهین می‌کند.در نمونه‌های دیگر می‌توان به گروه «evanescence» اشاره کرد. این گروه با استفاده‌ی هنرمندانه از عناصر موسیقی پاپ و البته شرق به پیروزی شگفت‌اوری در ایجاد نوعی سبک دورگه میان متال و پاپ شد که حتی دوستان به اصطلاح «بچه‌فشن»، بخوانید: «احمد بلک، جعفر خفن، مهرداد جی‌دی و...» را به سوی خود کشید ـ این سه نقطه را می توانید با مشتی از نام‌های ناشی از عقده‌ی مهم‌بودن در آغاز آهنگ‌های «RB» داخلی بازسازی کنید ـ برای من به شخصه بسیار آزار دهنده بود که دنیای خودم را با مشتی خفن «cool» و... بخش کنم. به نظر می‌رسد موسیقی راک از نوعی شورش بی‌هدف در حال بدل شدن به یک جریان تجاری شدید است. و دوران طلایی دهه‌ی هشتاد و نود در این عصر با قر و قمیش‌های «آوریل لاوین» و دوستان بر وزن یوگی و دوستان نگاره‌ای دگرگون خواهد شد. برای نمونه یکی از دوستان بسیار عزیزم که از عمق جان دوستش دارم و جز همین آر اند بی‌هاست روزی در حال تحلیل موسیقی «evanescence» مرا به شدت یاد دو ماه پیش می‌انداخت که بتش شادمهر عقیلی برادر خوبم بود و در پیک ماجرا به رضا صادقی برمی‌خورد. تلخ بود که در آن روز‌ها بر سر این عزیزان گیتار می‌نواخت و الکتریک می‌زد و داد سخن می‌داد که چه در ترانهای این گروه‌های آنارشیست بسیار از الفاظ غیر ادبی ـ منظور «shitt» و «damn» و... ـ بوده است و امروز برایم برهان می‌چید که این‌ها ترانه را از فرم غیر رسمی به درونیات افارد نزدیک می‌کند و به من درس می‌داد!

من از آغاز در این ستون محور موسیقی را بر روی سلیقه‌ی شنونده‌اش بنا کردم. هنوز هم به این موضوع اعتقاد کامل دارم اما از خرده‌فرهنگ «بچه‌حالی» «بچه‌فشنی» «بچه‌لاتی» و سایر بچه‌ها و اطفال صغیر در جامعه‌ی دوست‌داشتنی هنر مورد مهرم که مانند معشوقی دوستش دارم غمگینم.
بدون شک هر هنر حواشی خاص خود را دارد نظیر این خالی کردن عقده‌های فروخفته در راک که خودبه‌خود پاسخ مرا با این جمله می‌دهد که این گونه‌ی راک از جنس «coldplay» «muse» «cranberies» هم حواشی فرهنگی بچه‌باحالی دارد. پاسخ کاملاً درست است پس بگذارید نام این متن را مرثیه‌ای برای معشوقم و دنیای خصوصی خودم بگذارم.

در پایان آهنگی از خودم را بنا به رسم پیشین می‌گذارم. نام اثر «لامپ سوخته» است. آهنگی قدیمی است و شاید با سایر کارهایم فرق کند. در تاریکی اتاقم دو سال پیش به شکلی خودجوش آمد و رفت.
نظرات (۲۲)