pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
نوح؛ جامانده از کشتی کافه‌کتاب‌بازها - ۲
محمّد میرزاعلی
نوشته‌ی قبلی را با این بند به پایان بردم: «...بگذارید حرف‌های کلّی را کنار بگذاریم. تمام آن‌چه ذکرش رفت، حملاتِ کم‌رمقی بر پیکر کافه‌کتاب‌بازها بود. فی‌الجمله قصدم این است که نشان دهم معیارهای سنجش اثری ادبی صرفاً به «سلیقه» تقلیل نیافته‌اند. یا غرض این است که سلاحی کشتار جمعی در مقابل مغلطه‌ی معهودِ «نظر تو/ سلیقه‌ی توئه!» داشته باشیم تا هر کرّه‌خری خود را جای اسب پادشاه جا نزند...».
ببیائید اندکی مفهوم «سلیقه» را به چالش بکشیم. سلیقه چیست؟ وقتی می‌گوییم امری «سلیقه‌ای»ست، مدلول این سلیقه دقیقاً چه ویژگی‌هایی دارد؟ اصلاً سلیقه امری واقعی‌ست یا چیزی‌ست که ما انتزاع‌اش کردیم و از جنس مجاز؟ ایا اساساً سلیقه می‌تواند موضوع بحث واقع شود؟... قرار است دقیقاً همین‌ها را به بحثی نظری بگذاریم.
×

در یک تقسیم‌بندی کلّی می‌توانیم باورهای‌مان را در دو دسته جای دهیم؛ یک: عینیّات/ دو: ذهنیّات. فی‌المثل اعتقادمان به این‌که (آ) کل از جزءاش بزرگ‌تر است، یا (ب) مجموع زوایای داخلی مثلّث 90 درجه است و یا (ج) بخاریِ روشن داغ است و در نهایت (د) شاه اسماعیل مؤسّس سلسله‌ی افشاری‌ست، همه و همه جزو باورهای عینی (objective)مان هستند. عقاید عینی خودْ از چهار راهِ؛ یک: فطری (مثال «آ»)، دو: استدلالی (مثال «ب»)، سه: تجربی (مثال «ج»)، و یا چهار: استنادی (مثال «د»)، به دست می‌آیند.
نکته‌ی مهمّی دیگر؛ احتمالاً تعمّدم در آوردن گزاره‌های غلط («ب» و «د») را متوجّه شده‌اید، مرادم این است که عینی بودنِ یک گزاره، الزاماً به معنی صادق بودن آن گزاره نیست (یعنی «گزاره‌ی عینی صادق» بلامصداق نیست و اصولا ممکن است). از طرفی اوبژکتیو (عینی) بودنِ یک باور می‌تواند فعلاً در تقسیم‌بندیِ «صادق/کاذب» نگنجد؛ مثلاً وقتی در سایتی می‌خوانیم که براساس حدسیّات احتمال دارد در یکی از اقمارِ فلان سیّاره اکسیژن وجود داشته باشد، فارغ از اثبات این فرضیّه، این گزاره: «در فلان قمر اکسیژن وجود دارد» از نظر معرفت‌شناختی گزاره‌ای عینی (یا آفاقی)ست. به همین اعتبار می‌توان گزاره‌های اُبژکتیو را مُقسَمِ تقسیم‌بندی دیگری قرار داد؛ یک: حدسی (بالقوّه)، دو: تصدیقی (بالفعل). و «علم» هم به تعبیر مدرن کلمه، چیزی نیست جز تلاش برای تصدیق باورهای حدسی و اثبات صدق یا کذب ِآن‌ها.
به‌نظر، روشن شده است که امر سلیقه در عقاید عینی، محلّی از اعراب ندارد. البته لازم به به یادآوری نیست که اختلافاتِ دانشمندان در چنین گزاره‌هایی در مرحله‌ی حدسیّات واقع می‌شوند (مثلاً در مثال بالا دانشمندی به وجود اکسیژن در فلان قمر قائل نباشد)، و وقتی درنهایت با میزان و ترازوئی معتمد، گزاره فعلیت پذیرفت، دیگر در صدق یا کذب اثبات‌شده‌اش نمی‌توان سلیقه‌ای به قال و قیل پرداخت. البته امکان دارد آن ترازوی تصدیق‌آفرین، خود، مورد تأیید جامعه‌ای علمی نباشد، آن‌وقت تمام بحث‌های بالا را (عینیت، حدسیّات، تصدیق و صدق و کذب و...) را در مورد آن به‌کار برد که در تعریفْ خللی ایجاد نمی‌کند. مثلاً ما گزاره‌ای را حدسی بدانیم ولی کسی همان گزاره را جامه‌ی فعلیت بپوشاند و آن را صادق یا کادب بداند.
×

در نوشته‌ی بعدی به باورهای ذهنی (subjective) می‌پردازم، و این‌که چگونه سلیقه در این دسته از عقاید می‌تواند (؟) مدخلیت داشته باشد.
نظرات (۸)