pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین ننوشتن
معین فرّخی
مسأله فقط این نیست که نمی‌نشینم به نوشتن. مسأله این هم هست که چیزی برای نوشتن ندارم و آینده‌ی امیدوار کننده‌ای را هم برای خودم نمی‌بینم. مثلاً همین الآن، فقط تا همین‌جا را می‌دانستم چی می‌خواهم بگویم و چند خط پایین‌تر. که آن‌ها هم بهانه‌تراشی‌های من‌اند برای ننوشتن. اما آیا جداً چیزهایی که می‌دانم خواهم گفت و چیزهای که ممکن است در جریان نوشتن به ذهنم بیایند همه‌ی بهانه‌های من‌اند؟

مگر قبلاً چیزی برای نوشتن داشتم؟ اگر داشتم که ظاهراً فکر می‌کردم دارم، چرا الآن حس می‌کنم چیزی برای نوشتن ندارم، در حالی که وضعیت فرق چندانی با گذشته نکرده؟ بی‌حالی، اعصاب‌خردی، تنبلی، سرشلوغی و چیزهایی از این دست همیشه هستند، ولی بیش‌تر وقت‌ها نوشتن بر آن‌ها پیروز شده. اگر روی اسم من که بالای این نوشته هست کلیک کنید، فهرستی خواهید دید از نوشته‌های من در پرونده. سی‌چهل نوشته‌ای که بیش‌تر به فرد و اجتماع پرداخته‌اند و در کل قرار است برابر جهل، ناامیدی و انفعال موضع‌گیری کنند. پایه‌ی استدلال بعضی از این نوشته‌ها می‌لنگد و این‌طور به نظر می‌آید که دارم گیر الکی می‌دهم. بعضی‌ها فکرشده‌ترند و برای خودم راضی‌کننده‌تر. مخاطب این نوشته‌ها یا دغدغه‌ای شبیه به من دارد و از نوشته‌ها خوشش می‌آید، یا با من مخالف است و نوشته‌ی من به نظرش در نهایت حرفی می‌آید که مشابه آن زیاد زده شده، هرچند حرف درستی باشد. نوشته‌ها در نهایت یک نوشته‌اند، لحظه‌هایی از زندگی مخاطبشان را پر می‌کنند، شاید لذتی به آن‌ها بدهند یا آن‌ها را به فکر ببرد، و بعد؟ ادامه‌ی زندگی. چرا من باید از خواننده‌ام انتظار داشته باشم یک نوشته تغییری در زندگی‌اش ایجاد کند؟ خواننده‌ی مخالف من دارد زندگی‌اش را می‌کند، با این فرق که لزومی نمی‌بیند برای نوع زندگی‌اش تبلیغ کند.

شاید قضیه به چیز دیگری مربوط باشد. مثلاً چیزی شبیه به این‌که از نقش آدمی که مخالف‌خوانی می‌کند و به این شناخته می‌شود خسته شده‌ام. یا این‌که به من چه که دیگران چه می‌کنند. یا حتا چیزهایی کلی‌تر مثل این‌که جهل، انفعال و دیگر چیزها همه نسبی‌اند. شاید کسی که به نظر من منفعل می‌آید، چون فلان کار را می‌کند، از همین مقدار کم فعالیت هم خسته باشد. مگر نه این‌که خیلی‌ها از من فعال‌ترند و حتماً در نظرشان من آدمی تنبل می‌آیم؟ نمی‌دانم.

شاید هم این باشد: نوشتن عملی فردی است. من وقتی می‌نویسم با خودم، کی‌بورد و مانیتور طرفم. تنها منم که در این میان فکر می‌کنم، ذهنی دارم، حس می‌کنم. من هم کاری ندارم بکنم جز آن‌که کلمه‌ها را پشتِ هم ردیف کنم. شاید دلیل من برای ننوشتن هیچ‌کدام از چیزهای بالا نباشد و صرفاً این باشد که من نمی‌خواهم با خودم تنها باشم و به چیزهایی فکر کنم که فقط درون من وجود دارند و شاید بعد از انتشار متن بفهمم در ذهن کسان دیگر هم وجود دارند. می‌ترسم که در تنهایی بنویسم. و چاره‌ای نیست. شاید اگر می‌شد مثل نویسنده‌های قدیمی چیزهایی را که در ذهنم می‌آید بلندبلند بگویم تا کسی تایپ کند بیش‌تر می‌نوشتم. شاید هم نه. نمی‌دانم.

گفتم که. چیزی برای نوشتن ندارم و خواستم توضیح بدهم که چرا. جدا از آن، می‌خواستم برای این شماره هر طور شده بنویسم. و نوشتم، هرچند چیزی برای نوشتن نداشتم.
نظرات (۵)