pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
زمین حرف زدن - دو
علیرضا زارعی
نئاندرتال‌ها در دومین موج مهاجرت عظیم از آفریقا، حدود دویست‌هزار سال پیش از آفریقا خارج شدند. مهاجرت آن‌ها با عصر یخ همزمان بود اما اوضاع جوی آن دوره در حدی که گفته شده بد نبوده است. وضعیت جوی باثبات بوده و حتی در مجموع از اوضاع جوی اروپای امروزی بهتر بوده است. مواد غذایی و معدنی بسیار زیاد بوده و همین باعث شده حیوانات قدرتمند و عظیم‌الجثه بتوانند به زندگی ادامه دهند. به جز این‌ها، هوا هم آن‌قدری که درباره‌اش اغراق شده سرد و غیرقابل تحمل نبوده است. تابستان‌های آن‌ها اکر چه کوتاه بوده اما بهترین دمای ممکن را داشته است؛ در حد آب و هوای بهترین مناطق جوی امروز.

زیست‌شناسان بین ما و نئاندرتال‌ها فقط یک تمایز قائل هستند: این‌که نئاندرتال‌ها زیرگونه‌ی انسان‌های امروزی هستند؛ چیزی مثل ارتباط گوریل‌های دشت با سایر گوریل‌ها. با این فرض، نئاندرتال‌ها می‌توانستند با انسان‌های امروزی آمیزش داشته باشند. البته این اتفاق هیچ وقت نیفتاد و نئاندرتال‌ها در مدت بسیار کوتاهی از کره ی زمین محو شدند. اگر انسان‌هایی که در موج سوم مهاجرت (حدود هفتادهزار سال پیش) از آفریقا خارج شدند با نئاندرتال‌ها آمیزش پیدا می‌کردند این تغییر در ژن‌های توارثی ثبت می‌شد اما چنین اتفاقی نیفتاده است.

بدن نئاندرتال‌ها پوشیده از مو نبوده. آن‌ها سیاه‌پوست هم نبوده‌اند. مغز آن‌ها بعد از مهاجرت از آفریقا تا بیش از هزار و پانصد سانتی‌متر مکعب رشد پدا کرده بود که بیشتر از میانگین مغز انسان‌های امروزی است. این یعنی دست‌کم توانایی اندیشیدن آن‌ها با ما برابر بوده، البته با این تفاوت که آن‌ها به خاطر نوع حنجره‌شان توانایی حرف زدن نداشته‌اند. بخش عمده‌ی خوراک آن‌ها از گوشت تامین می‌شده و این گوشت را هم با شکار کردن یا خورن لاشه‌ی حیوانات به دست می‌آوردند. نئاندرتال‌ها کم‌کم یاد می‌گیرند که گوشت در هوای سرد فاسد نمی‌شود. آن‌ها حتی یاد می‌گیرند که برای حیوانات عظیم‌الجثه تله‌هایی به شکل خندق درست کنند.
انقراض آن‌ها را با گرم شدن هوا مرتبط می دانند. نئاندرتال‌ها به گوشت حیوانات بزرگ بسیار وابسته شده بودند و وقتی به خاطر گرمای هوا این حیوانات منقرض شدند نئاندرتال‌ها هم راهی برای زنده ماندن پیدا نکردند.
برای حرف زدن درباره‌ی این‌که آن‌ها خوشبخت‌تر بوده‌اند یا ما، هیچ پشتوانه و تکیه‌گاهی نداریم. ما زندگی انسان های امروز را تجربه کرده‌ایم اما از زندگی نئاندرتال‌ها چیز زیادی نمی دانیم. حتی در مورد فرق زندگی ما و انسان‌های صد سال پیش نمی شود با اطمینان قضاوت کرد. بنابراین چیز زیادی قابل اثبات نیست.

بعضی‌ها معتقدند هر کس کمتر بداند کمتر هم رنج می‌برد. اگر ما هم مثل نئاندرتال‌ها توانایی حرف زدن نداشتیم خیلی از چیزها اصلاً برایمان وجود نداشت. احتمالاً هیچ وقت چیزی به اسم دروغ ساخته نمی‌شد و هیچ کدام از احساسات انسانی دیگر هم خیلی پیشرفته نمی‌شد. بحثی نیست که ما با حرف زدن درباره‌ی احساس‌هایمان به پیشرفت و بزرگ شدنشان کمک کرده‌ایم. مثلاً اگر زبان وجود نداشت حسی مثل حسادت خیلی پیشرفته نمی‌شد یا از آن طرف عشق از غریزه جلوتر نمی‌رفت. در نهایت احتمالاً فرصت تجربه‌ی خیلی از احساس‌ها از دست می‌رفت اما از بدبختی‌های انسان‌ها هم مقدار قابل توجهی کم می‌شد. البته هیچ کدام از این حرف ها قابل اثبات نیست.
نظرات (۴)