pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب metal up your ass
حامد اوصانلوی
به نام خدای دگرگونی

«می‌خواهم مهری در حقتان بورزم و حال نه‌چندان مناسبم را با شما درمیان بگذارم.»

الف) من از خودم خیلی متنفرم. برای ذکر در پرونده. بگم در حال خفقانم و می‌خواهم هر چه زودتر با عزرائیل آشنا شم (این جملات جزو مقاله نیست).

ب)دیباچه‌ی شاید چرند بالا -به جز بخش الف- به نوعی میل به دهن‌کجی به تمام گونه‌های انواع آدم‌های هم‌شکل و عادی روزگار ما و تمام اعصار است. بررسی گفتار پیش رو از آن جهت جای بررسی دارد که کمک به درک دنیای نیمه‌تاریک هنر پیچیده‌ی موسیقی متال و پسران است. دیگر این گونه پرسش‌ها (که چگونه این اصوات خشن و جهنمی را زیبا می‌خوانید؟) برایم قدری آزاردهنده شده است و تکراری.

در آغاز در مورد نام‌گذاری متال و بکس و این که چرا از واژه‌ی هماهنگ پسران استفاده نشد خواهیم گفت منظور نگارنده زیر‌گونه‌های موسیقی متال نیست به یک معنی منظور سبک‌های پسامتال است مانند: «گرانج»، «نیومتال»، «رپ ـ راک» و...

در یک مقاله‌ی نتی نوشته شده به دست دوست خوبم «لون»، از بزرگوارانی گفته بود که به عزیزان با تمایل به موسیقی پاپ با نگاه تحقیرآمیز می‌نگرند و... و این غیره را اضافه کنید به ریشخند این دوستان به حتی عزیزانی با علاقه گوش‌کردن به موسیقی راک‌های آرام‌تر از متال و...

چرایی این موضوع بی‌ارتباط با نوشته‌ی پیش رو نخواهد بود. موسیقی متال موسیقی نوعی شورش بی‌هدف است و افرادی با تمایل به ساخت آن نوعاً از گونه‌ی آسیب‌دیده‌ی جامعه هستند، نگاهی گذرا به زندگی‌های این دوستان چندان خاطرات شیرینی را برایشان به ارمغان نمی‌آورد. نظیر مورد تجاوز واقع شدن: از نمونه‌های معاصر «چستر بنینگتون» خواننده‌ی لینکین‌پارک ؛ ترک‌شدن توسط پدر و مرگ مادر برای لجبازی‌های دینی در عدم استفاده از پزشک برای معالجه به خاطر اعتقاد به عدم دخالت در خلقت و دست پخت این دو رویداد کودکی نامناسب: مورد‌های شناخته‌شده «جیمز هتفیلد» خواننده‌ و آهنگساز متالیکا، شوک ناشی از درگذشت برادر: «چاک شولداینر» آهنگساز گروه دث؛ محصول طلاق و آوارگی: «کرت کوبین» از گروه نیروانا و...

آهنگ ساخته‌شده توسط این افراد به سمتی گرایش دارد که به نوعی این امیال فروخفته‌ی آنان را ارضا کند. صدای فریادی خالص و بی‌راهنمایی. تعجب‌آور هم نیست که آنان پس از رسیدن به نوعی رفاه نسبی افت خواهند کرد زیرا محرک سبکشان را از دست می‌دهند: «نیروانا»، «گانزن‌رزز» و... همین بس که خود اعضای گانزن‌رزز برای نمونه گفته بودند چرایی این که آنان دور هم جمع شده‌اند در فقر مشترک همه‌ی آنان بود؛ یا رو به دیگر سبک‌ها می‌آورند: متالیکا با‌آلبوم‌های پس از «بلک» که آنان را به محبوبیت جهانی رساند، لینکین‌پارک که علاوه بر موسیقی‌اش حتی نوع ادبیاتش در ترانه‌ها هم دست‌خوش دگرگونی شد و این‌ها پس از موفقیت آغازینشان روی می‌دهد، تغییرات شدید ادبیات گروه «پرل‌جم» از فاز مهاجم در آلبوم آغازین به نوعی دنیای فانتزی در آلبوم‌های بعدی و نکته این‌جاست که آلبوم آغازین آنان، در اوج موفقیت قرارشان داد، یا درجا می‌زنند: این مورد بسیاری از گروه‌هایی نظیر «بلک‌سبث» و «لیمب‌بیزکیت» و... گر چه انکار روند رو به رشد برخی از این بزرگان دور از انصاف است. اما سبک‌ها تغییر می‌کنند و ادبیات آنان دست‌خوش تغییراتی بنیادی می‌شود.

علت لذت‌بردن از این اصوات و جیغ‌های بنفش در شنونده چیزی نمی‌تواند باشد مگر حس آغازین همذات‌پنداری. سویی که این موسیقی نشانه‌ گرفته است افرادی با وضعیتی مشابه آهنگ‌سازانشان است. این اشخاص نوعاً درگیر با حواشی نه‌چندان مناسبی در سنین پایین بوده‌اند در نتیجه با تقریب خوبی می‌توان گفت از گروه‌های هم‌سن طرد می‌شوند و مورد آزار کودکانه‌ی همسن‌های خود قرار می‌گیرند و در ادامه این داستان می‌تواند بسته به زندگی فرد اوج و فرود ببیند.

چنین فردی در جست‌وجوی چیزی، هویتی خواهد بود که گذشته‌اش را نوعی افتخار به حساب آورد و در ضمن بتواند به میل او برای پاسخ دادن به آزارهایش پاسخ دهد. تمام این‌ها به نوعی دهن‌کجی خواهد بود به ارزش‌هایی که فرد را به این شکنجه دچار کرد. پس او از شنیدن افرادی مانند خودش علاوه بر اشباع حس تنها نبودنش تمام این‌ها را می‌یابد. این یعنی ظهور نوعی، به اصطلاح من‌درآوردی نگارنده «روشن‌فکری درپیتی»، که در نوشته‌ی چند شماره پیش «روشن‌فکری دوبانده» به آن پرداختیم افراط در جدی گرفتن و ترس از این افراد و افراط در جدی گرفتن خود توسط مخاطبان این هنر.

این افراد نوعاً احساساتی‌تر و لطیف‌تر از آنند که تصور می‌شود، هر چند با چندین لایه از ادا و اطوار‌ها و آرایش‌ها و لباس‌های آن‌چنانی خود را قیر‌گونی کنند.

در پایان چیز نمانده جز بیتی از برادرمان «اکسل روز»در ارتباط با عزیزی که چندی پیش برای بار هزارم زهری را با لذت به کامم ریخت. می‌گویم:
«so goodbye you sugar! so long farewell»

ترانه‌ای از مگادث که حس بالا در مورد این عزیزان را خوب توضیح می‌دهد پیش‌کش:

منظورت چیه وقتی می‌گی: «تو به خدا اعتقاد نداری؟»
من هر روز باهاش صحبت می‌کنم
منظورت چیه می‌گی من از نظامت حمایت نمی‌کنم؟
من به دادگاه می‌رم هر‌وقت مجبور شم
منظروت چیه می‌گی من به موقع سرکارم نمی‌رم؟
کار بهتری ندارم انجام بدم
منظورت چیه می‌گی من قبضامو پرداخت نمی‌کنم؟
نکنه فکر می‌کنه من ورشکستم! هان؟

اگه ایده‌ی نویی وجود داره
من اولین نفر می‌شم که براش راه می‌افتم
بهتره این بار دیگه جواب بده

منظورت چیه می‌گی به احساساتت آسیب زدم؟
نمی‌دونستم حسی هم داری!
منظورت چیه می‌گی من خوب نیستم؟
فقط تو چیزای دیگه‌ای خویم!
منظورت چیه که می‌گی من نمی‌تونم رئیس‌جمهور بشم؟
بگو ببینم هنوزم «من به پشتیبانی ملت دولت‌ می‌کنم»ئه دیگه؟ نه؟

اگه ایده‌ی نویی وجود داره
من اولین نفر می‌شم که براش راه می‌افتم
بهتره این بار دیگه جواب بده

می‌تونی قیمتی روی تسامح بذاری؟

تسامح! بدو تسامح می‌فروشیم
تسامح! بدو تسامح می‌فروشیم

تسامح به فروش می‌رسه! اما کی می‌خره؟
تسامح به فروش می‌رسه! اما کی می‌خره؟
نظرات (۹)