pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ I Call First; By Ebert
حمیدرضا رفعت‌نژاد
برای خروج ستون «35» از یک‌نواختی، مطلب این شماره ترجمه‌ای از گزارش راجر ایبرت درباره فیلم I Call First اسکورسیزی است. و من هیچ کاری جز ترجمه‌ی آن انجام نداده‌ام.




چهارشنبه شب در جشنواره‌ی بین‌المللی شیکاگو، زمان زیادی را برای دیدن یک فیلم آمریکایی مثل I Call First اسکورسیزی منتظر بودیم. فیلمی که در همان اکران اولیه‌اش تأثیر شگرفی داشت.
به عنوان یک فیلم حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. از نظر تکنیکی، دو دنیای کاملا متفاوت از سینمای آمریکا را با هم پیوند داده بود. از یک سو فیلم‌های سنتی بودند مانند، «مارتی»، «چشم‌انداز پل»، «در بارانداز»، «دیوید و لیزا». تلاشی جدی برای خلق بازتابی از زندگی واقعی مردم و خلق تصویری از تمامی رنج‌‌کشیدن‌های سازندگان آن‌ها برای داشتن نظرات رومانتیک و آرمانگرایانه پیرامون این مدل از زندگی بود.
از سویی دیگر، آثار کارگردان‌های مستقل و پیشرو سینمای زیرزمینی نیویورک بود، مانند کارهای «جوناس مکاس» و «شرلی کلارک». مثلا در «ارتباط»، «سایه‌ها» و «دزد درختان» از دیالوگ‌های فاخر و دوربین پنهان و روی دست برای ثبت و خلق یک تجربه‌ی تازه و خلاق استفاده می‌شد.
هر کدام از این دو دسته، فاقد نقاط قوت دسته‌ی دیگر بود. فیلم‌هایی مثل «مارتی» از لحاظ تکنیکی عالی و از نظر رومانتیک کاملاً رضایت‌بخش بودند، اما فاقد حس رئالیستی و واقعگرایانه بودند.
فیلم‌هایی مانند «سایه‌ها» به اندازه‌ی کافی رئال بودند اما از نظر تکنیکی، قدرت شخصیت‌پردازی و روایت داستانی ضعیف بودند.
I Call First این دو جنس مختلف فیلم‌سازی را در هم آمیخته بود، از نظر هنری در حد بالایی بود و از نظر فنی، با بهترین فیلم‌هایی که در هر جای دنیا ساخته شده‌بود، برابری می‌کرد.
از این که این فیلم را به عنوان یک اتفاق بزرگ در سینمای آمریکا بنامم، هیچ باکی ندارم! جالب است که نویسنده و کارگردان آن، مارتین اسکورسیزی، در زمان ساخت فیلم 25 سال داشته و این اولین تجربه‌ی فیلم بلند اوست.



فیلم، راویت‌گر داستان عاشقانه‌ای میان دو شکل مختلف از انسان‌ها بود. مرد، جوانی از لیتل‌ایتالی نیویورک با پس زمینه‌ی مستحکم کاتولیکی، باهوش اما با تحصیلات پایین، کسی که زنان در ذهنش تنها یا در دسته‌ی «دختران پاک» جای می‌گرفتند و یا به جز آن متعلق به گروه «فاحشه‌ها» بودند! اما زن، تحصیل‌کرده، با مطالعه، با تجربه است و احیانا یک یا دوبار هم با مردان دیگری رابطه‌ داشته و به قدری او را دوست دارد که سعی می‌کند به او بگوید با این که باکره نیست اما جزء دسته‌ی «دختران پاک» است.
این جا دوشکل متفاوت از عشق و پایبندی اخلاقی در تقابل با هم قرار می‌گیرند. آن‌ها تمام تلاششان را برای درک و احترام به یکدیگر انجام می‌دهند اما دست آخر موفق نمی‌شوند.
داستان با پس‌زمینه‌ی شاعرانه‌ی مرد جوان و تقابلش با گروه دوستی‌اش روایت می‌شود، دوستانی که احتمالا هم‌کلاسی‌های دبیرستان، رفقای دوران سربازی و یا همپالکی‌های قدیمی بودند.
دو سکانس، یکی در کافه و دیگری در یک مهمانی، از جمله صریح‌ترین و خاطره‌انگیز‌ترین توضیحات درباره‌ی زندگی آمریکایی بودند که تا به حال دیده‌ام.
به شدت منتظرم تا درباره‌ی بازی‌ها و جزئیات فیلم‌نامه هم صحبت کنم، اما باید تا اکران عمومی آن صبر کنم که امیدوارم هر چه زودتر این اتفاق رخ دهد.

راجر ایبرت
17 نوامبر 1967

imdb
نظرات (۲)