pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
نوح؛ جامانده از کشتی Very Short Introductions - introduction
محمّد میرزاعلی
یکی از دوستانم تئوری من‌درآوردی‌ای دارد از این قرار که کتاب خوب کتابی است که بتواند با آن «کُشتی» بگیرد. (همیشه هم روی لفظ «کشتی» تکیه می‌گذارد)؛ می‌گوید کتاب خوب اوّلاً نباید کم‌تر از 500-600 صفحه باشد، ثانیاً نباید آن‌قدر ساده نوشته شده باشد که هر کسی بتواند بدست‌اش بگیرد و بخواند. خلاصه من فکر می‌کردم که آدم آوانگاردی باشد و این نظریه‌اش چندان طرف‌دار نداشته باشد، تا این‌که یک روز وقتی تزش را داشت با آب‌وتاب برای جمع تعریف می‌کرد دیدم که عملاً سکّه‌ی متابعتِ جمع دست اوست و من‌ام که از قضیه پرت‌ام...
×

اغلب ما وقتی به مفهوم «شاه‌کار» و مصادیق‌اش می‌اندیشیم، یکی کم‌تر دیگری بیش‌تر، همه مثل آن دوست فوق‌الذّکر می‌اندیشیم؛ اکثراً در پس تعاریفی که از آثار بزرگ در خاطرمان داریم دو شرطِ «طولانی بودن» و «سخت‌خوان‌بودن» در (اگر شده ناخودآگاهِ) ذهن‌مان، بر تعاریف عقلی-احساسی دیگر چیره شده‌اند. اکثراً بی‌آن‌که دلیلی منطقی داشته باشیم «کاپلستون» را بهترین تاریخ فلسفه‌ی موجود می‌دانیم؛ متّفقاً چنین می‌اندیشیم که «تاریخ تمدّن» ویل دورانت بهترین کتابی‌ست که به دست بشر نوشته شده (و لابد خواهد بود تا زمانی که کسی پیدا شود و کناب طویل‌تری بنویسد)؛ «جنگ و صلح» را (با این که اکثراً نمی‌خوانیم‌اش) اثر بی‌بدیلی می‌دانیم که مثل قرآنِ لب طاق‌چه، هم به‌اش قسم می‌خوریم، هم چندان سزاوار خواندن نمی‌دانیم‌اش. خودِ من هم چند وقتی‌ست که خیال دارم «در جست‌جوی زمان ازدست‌رفته» بخوانم تا حقیقتاً یک شاه‌کار خوانده باشم و وقتی جائی بحثی از کتاب‌های مورد علاقه شد، سرم را مثل یک مرد بالا بگیرم.
×××

نمی‌دانم این مسأله -که من آن را مسأله‌ی «اطناب و غموض» می‌خوانم-، و دیگر عقاید قشری‌مان از این قبیل، چه حدّ در هرکدام‌مان ریشه دوانده. امّا عوض‌شدنِ چنین عقیده‌‌ای کمی جسارت می‌خواهد و چشم‌پوشی از بعضی مزایای خرده‌بورژواییِ عالم کافه‌کتاب‌بازها. اگر آستین را بالا زدید و به جمع مهجور «کتاب‌خوان‌ها» پیوستید، نوشته‌های بعدی را بخوانید.
در ضمن؛ بشارت که کتاب‌خوان‌های این دنیا، بسیار اندک‌اند.
نظرات (۹)