pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب موسیقی صنعتی یا صنعت موسیقایی
حامد اوصانلوی
راستش روزه و چند حاشیه اصلاً دل و دماغی برایم نگذاشته است که بتوانم درست بنویسم و اگر موضوع مقاله توجهم را جلب نمی‌کرد بی‌علاقه می‌ماندم. بحث موردِ صحبت، حواشی آثار موسیقی در صنعت موسیقی‌ست.

نمی‌توان منکر شد که در عصری به سر می‌بریم که موسیقی به ناچار همانند سایر زمینه‌های هنری دست‌خوش ترکیبی غیر قابل تمییز از یکدیگر شده‌ است. برای درک بیشتر مثال ساده‌ای مطرح می‌کنم: شما به یک دختر امروزی در خیابان نگاه می‌کنید، شاید اگر در چند صد سال پیش قرار داشتیم، چیزی که نظرتان را جلب می‌کرد، در صورت خوش‌پوشی و البته تلاشش برای خود‌نمایی این بود که او احتمالاً با نقاشی آشنایی زیادی دارد که در انتخاب رنگ‌ها در پوشش، چنین استادانه کار کرده؛ و اگر ذهن خیلی وسیعی داشتید، شاید او را بی‌قید و زمینه‌ی فکری خاصی قلمداد می‌کردید که دخلی به هنر نمی‌توانست داشته باشد. حال اگر این رخداد را به صد سال پیش ببریم، این نوع پوشش دختر موردِ صحبت علاوه بر نقاشی و رنگ با توجه به پوشش بدن‌نمایش می‌توانست نظر کیفی شما را مشغول به این کند که با یک بالرین یا رقاص باله مواجهید. چیزی که اگر پنجاه سال دیگر هم به آن بیفزایید صفت هیپی‌بودن و احتمالاً آیین سرخ‌پوستان و مکاتب هنری منتسب به آنان هم می‌توانست در ذهن شما جزو علایق آن دختر باشد.

در مثال کمیکی که در بالا آوردم جلورفتن زمان و اثرش روی مقوله‌ی هنر و فرهنگ تصویر شده بود - حال استادانه یا ناشیانه - به هر صورت باید پذیرفت به مرور دین و مکتب فکری، موسیقی، سبک‌های نقاشی و سینما و هنر ‌نمایشی، با هم پیوندی بسیار عمیق خورده‌اند. مثلاً اگر تا دیروز همین که شما سبک نقاشی اکسپرسیونیست را به سری فیلم‌های آلمان پیش‌نازی نسبت می‌دادید، امروزه - اگراین اتفاقات نو بودند - احتمالاً پوشش لباس‌های متضاد و جیغ هم فرهنگ پوششی و موسیقی مثلاً اینسترومنتال و هم سبک موسیقی مورد علاقه‌ی اشخاص علاقه‌مند به این سبک هنری می‌شد.

برای همین در عصر حاضر علاقه‌مندی به موسیقی هم دست‌خوش حواشی شده که باعث ایجاد نوعی خرده‌فرهنگ شده است و این خود هنر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. برای نمونه احتمال زیادی وجود دارد که علاقه‌تان به جوان‌مردی و مردانگی‌های سبک دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی شما را به موسیقی مرتبط به آن مرام ملقب به لاله‌زاری و جاهل مآبی علاقه‌مند کند، و یا برعکس این پروسه رخ دهد. در این‌جا می‌توان نوعی هواداری دگرساخته را برای موسیقی مطرح کرد - بماند که به علت قدرت هنر موسیقی بسیار شدنی‌تر است که موسیقی نوعی علاقه را به سایر حواشیش ایجاد کند - این پدیده را می‌توان در بارز‌ترین حالت آن در علاقه‌مندی به موسیقی «مایکل جکسون» (خدابیامرز) دید. رقص منحصربه‌فرد او توانست یک‌شبه او را به اندازه‌ی تمام عمر هنری یک موزیسین کلاسیک هنردان کند. ناگفته روشن است که این کجا و آن کجا. در این‌جا تنها نام «مایکل جکسون» یک خواننده نیست، او در حقیقت یک مارک است. مانند «نایک» او محصول عده‌ای سرمایه‌گذار است که توانسته‌اند چندین آهنگ‌ساز قهار، یک رقاص-خواننده‌ی توانا، یک سری نماهنگ‌ساز توانا و احتمالاً یک سری طراح لباس را کنار هم جمع کنند. در مواردی مانند «جنیفر لوپز» بعضاً یک فیلم‌ساز که از آن خواننده استفاده می‌کند یا در مورد مثلاً گروه‌ «متالیکا» حتی یک مارک لباس. این موارد خواه‌ناخواه بخشی جدانشدنی از صنعتی‌شدنِ حتی هنر است. شاید برخی دوستان لفظ صنعتی‌شدن را نپذیرند و اصطلاح گسترش دامنه‌ی هنر را بیشتر مناسب بدانند که آن هم جای خود را دارد و ایرادشان وارد است.

بد نیست نیم‌نگاهی به آلبوم ۲۰۰۳ گروه متالیکا بیندازیم؛ ضمن این‌که این اثر از بُعد هنری برای نگارنده قابل ستایش است و از آن به عنوان یک نیومتال لذت بسیار بردم، اما این حقیقت غیرقابل‌انکار است که کم‌تر کسی فکر می‌کرد این آلبوم در صدر بیلبورد جای‌ گیرد؛ زیرا از پختگی مناسب بهره‌مند نبود و به نظر کاری تجربی می‌آمد که هنوز جای کار فراوان داشت. اما برای پی‌بردن به چرایی موفقیت فروشش نیم‌نگاهی به جلد آلبوم دی‌وی‌دی همراه آن و البته جنگ تبلیغاتی روی اثر بیدازید و ارتباطش را با مقاله پیدا کنید. موفق باشید.

روند آهنگ‌گذاشتن را به صورت تعلیق در‌می‌آورم و از دوستان عذر می‌خواهم.
نظرات (۸)