pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ The Machinist
حمیدرضا رفعت‌نژاد



فیلم را می‌توان به یک فرآیند سه‌ مرحله‌ای که در بسیاری از ادیان وجود دارد تقسیم کرد:
گناه/اعتراف (طلب بخشش)/آمرزش
عمده‌ی فیلم میان بخش اول و بخش دوم می‌گذرد. جایی که از اساسی‌ترین نقاط درگیری هر انسان است، و قسمتی است که مانند مرحله‌ی اولش کاملاً در اختیار انسان است، برخلاف بخش سوم که به عهده‌ی نیروی خیر قرار دارد.
در فاصله‌ی میان مرحله‌ی اول و دوم، دو نیروی متضاد دائماً با یکدیگر درگیرند که اگر بخواهیم نامی جامع‌تر از اسامی آن در متون مختلف دینی به آن نسبت دهیم، می‌توانیم آن دو را «انکار» و «عذاب وجدان» بنامیم.

رزنیک مرتکب گناه شده، اما به‌قدری گناهش سنگین و غیرقابل‌هضم بوده که قوه‌ی انکارش به شکل غیرقابل‌تصوری عمل کرده، و کاری کرده که انگار بخشی از گذشته‌اش کاملاً از بین رفته. زمان برایش نمی‌گذرد، یعنی ناخودآگاهش دوست ندارد که حتی یک‌ثانیه بعد از ساعت تصادف را به او نشان بدهد، و دائماً در همان دقیقه و ساعت گیر کرده‌است، همچنان دوست ندارد که قربانی تصادف و مادرش را مرده تصور کند به همین دلیل، هر شب او را در رستوران فرودگاه می‌بیند؛ با این که در حقیقت او آن‌‌جا نیست. آن‌ها را به گردش می‌برد تا بتواند لطفی در حقشان کرده باشد و کمی از احساس گناهش بکاهد. یکی از دلایلی که او علاقه به استفاده از کاغذهای یادآوری زرد رنگ دارد همین است: به علت اتفاقی که برایش افتاده و انکاری که در حوزه‌ی حافظه‌اش رخ داده است، نمی‌تواند کاملاً به آن اعتماد کند و ممکن است فراموش کند.

از طرف دیگر، عذاب وجدانش در تمام مدت بعد از گناه (تصادف و فرار) در ناخودآگاهش حضور داشته و فعال بوده، و رفتارهایی را موجب ‌شده که برای رزنیک در حکم رفتارهای ناخودآگاه تلقی می‌شود. از جمله کم‌شدن افراطی وزنش، بی‌خوابی مفرط (حدود یک‌سال) و یا وسواسش در شستن دست‌ها و تمیز کردن حمامش که البته می‌توان آن را اشاره‌ای به شرایط لیدی مکبث دانست و حس عذاب وجدان دائمی که او را مجبور به شستن دستانش می‌کرد چرا که احساس می‌کرد همچنان خونی هستند.
از ابتدای فیلم، عذاب وجدان سعی می‌کند خودش را به سطح خودآگاه رزنیک برساند تا او را مجبور کند به مرحله‌ی دوم (اعتراف) برسد و در نهایت به آمرزش و رستگاری بینجامد.



کم‌کم شخصیت ایوان در تصورات و توهمات رزنیک پدید می‌آید، شخصیتی که آیینه‌ای از درونیات رزنیک است، به نوعی می‌توان آن را تجسمی عینی از نیروی عذاب وجدان رزنیک دانست. اما انکار باز هم باعث می‌شود که رزنیک این واقعیت را نپذیرد، با این که فرد درون عکس خود اوست، اما سعی می‌کند که تصویر ایوان را در آن ببیند. او حتی از جایی در فیلم، او را گناهکار اصلی می‌داند و سعی می‌کند از او انتقام بگیرد و مجازاتش کند، و این در نقطه‌ای که سکانس اولیه‌ی فیلم هم هست تحقق می‌یابد، رزنیک یک‌بار خودش را در قالب فرد دیگری گناهکار می‌داند، سپس او را مجازات می‌کند و در نهایت وقتی که متوجه می‌شود آن فرد کسی نیست جز خودش، مسئله برایش قابل درک می‌شود و توانایی غلبه بر نیروی انکار را پیدا می‌کند.

در تمام طول فیلم، نشانه‌های فراوانی که منجر به فهم او از ماجرایی که برایش گذشته می‌شود وجود دارد. آن ماهی‌ بزرگ که در عکس می‌بینیم، یکی از کلیدی‌ترین رابط‌های میان دنیای ذهنی رزنیک و دنیای واقعی‌ است. هنگامی که جنازه‌ی فاسدشده‌ی ماهی را در فریزر خانه‌اش پیدا می‌کند، به این احتمال که ایوان خود اوست بیشتر می‌اندیشد. و تصویر ماهی که در جای‌جای فیلم تکرار شده، از جمله در باری که با ایوان ملاقات می‌کند و یا تصویر ماهی در آشپزخانه‌ی خانه‌ی ماری و برچسبی که پایین ماشین دوم رزنیک چسبیده شده با این نوشته که: «ترجیح میدم ماهی‌گیری کنم» از این دسته‌اند.
یکی دیگر از سکانس‌های کلیدی فیلم، جایی است که به همراه نیکلاس (پسری که در تصادف او را کشته است) به تونل وحشت - جاده‌ی ۶۶۶ که در آخر فیلم متوجه می‌شویم علامت آن به شکل تزئینی پایین آیینه‌ی ماشین رزنیک آویزان شده‌بود - می‌رود. تمام طول تونل وحشت برای رزنیک در حکم یادآوری چیزی است که در گذشته برایش اتفاق افتاده: دست قطع‌شده، گناه‌کاری که از دار آویخته شده، بچه‌ای که ناگهان وسط راه سبز می‌شود و با ماشینی که سوار آن هستند با آن تصادف می‌کنند که ماشین در تونل هم شبیه ماشین سابق رزنیک و هم‌رنگ آن (قرمز) است.



در جایی از تونل، هنگامی که پشت‌سر رزنیک را نشان می‌دهد، تابلویی دیده می‌شود که روی آن عبارت «جنایت و مکافات» نوشته شده است. همچنین در قبل‌تر از آن رزنیک را در خانه‌اش در حال خواندن «ابله» داستایفسکی دیده‌ایم. این دو اشاره به دو اثر داستایفسکی نشان‌دهنده‌ی شباهت‌هایی میان شخصیت رزنیک با پرنس میشکین و افسردگی عصبی او و یا از طرف دیگر بیانگر شباهت رابطه‌ی او میان استیوی و ماری است. و همین‌طور شباهت روشن‌تری میان داستان جنایت و مکافات و خیلی از احساساتی که میان او و راسکلنیکف مشترک است و هر دو به نوعی از عذاب وجدان رنج می‌برند.
شکل استعاری تقابل دو عاملی را که ذکر شد، در دو جای فیلم می‌توان دید: اول در همان سکانس تونل وحشت جایی که به یک دو راهی می‌رسند که یکی به سمت جاده‌ی جهنم می‌رود و دیگری راه نجات را نشان می‌دهد. دوم، در سکانس‌های پایانی، جایی که رزنیک به جای پیچیدن به سمت جاده‌ی فرودگاه، به سمت دیگر یعنی جاده‌ی مرکز شهر می‌پیچد و این درحالی است که تا پیش از آن همیشه به سمت جاده‌ی فرودگاه می‌رفته تا با خیالاتش درباره‌ی ماری قهوه بخورد و با او حرف بزند.

یکی دیگر از نشانه‌هایی که رزنیک را متوجه شباهت خودش با ایوان می‌کند، ماشین قرمز رنگ ایوان است که شباهت زیادی به ماشین خودش دارد. در سکانسی که رزنیک دنبال ماشین او می‌کند، هنگامی که سعی می‌کند پلاک ماشین - پلاک ماشین سابق خودش - را به خاطر بسپارد، در یک پلان کوتاه می‌توانیم پلاک ماشین فعلی رزنیک را ببینیم که اعداد و حروفش دقیقاً برعکس اعداد و حروف ماشین ایوان است. یعنی دقیقاً مانند آن است که در آیینه قرار گرفته و این ایوان را همان شخصیت وجدانی رزنیک تعریف می‌کند. کما این که اولین بار وقتی خودش را در آیینه می‌بیند، به یادداشت «کی هستی؟» که پشت سرش است پی می‌برد، و یا در خانه‌اش برای اولین بار ایوان را از نگاه‌ًکردن در آیینه می‌شناسد. و در طول فیلم آیینه یا به بیان کلی‌تر بازتاب، نقش مهمی دارد، چرا که بسیاری از حقایق را از طریق آن می‌فهمد، شبیه استفاده‌ای که از آیینه در «درخشش» کوبریک شده است.

یکی از جملاتی که روی پوستر فیلم نوشته شده و اصطلاحاً Tag Line فیلم است، این است:
«چجوری میتونی از یه کابوس بیدار شی در حالی که خواب نیستی؟»
تمام فیلم در حکم همین کابوسی است که برای رزنیک اتفاق می‌افتد، کابوسی که کاملاً در بیداری رخ می‌دهد و تنها امکان بیدارشدنش، رسیدن به مرحله‌ی اعتراف است. به همین دلیل در پلانی که رزنیک سطل آشغالش را کف آشپزخانه تخلیه می‌کند، تصویر او را از زاویه‌دید بالا می‌بینیم و روی میز آشپزخانه‌اش کتابی است که نام کافکا روی آن نوشته شده، و اشاره‌ای کلی به حال و هوای کابوس‌وار داستان فیلم و داستان‌های کافکا است.

در پایان فیلم بالاخره او متوجه گناهی که مرتکب شده می‌شود، خودش را معرفی می‌کند و به زندان می‌افتد؛ جایی که البته کوچک‌ترین شباهتی به زندان ندارد! تمام دیوارهایش سفیدند و نور زیادی از پنجره به درون می‌تابد که نشانی از آمرزش است و این که بالاخره بعد از یک‌سال می‌تواند با خیال راحت چشمانش را روی هم بگذارد و بخوابد. در حالی که روی پیراهنش عکس یک ماشین است و در بالای آن عبارت Justice Brothers نوشته شده، همان پیراهنی که در عکس ماهی‌به‌دست بر تن دارد، یعنی هنگامی که کاملاً بی‌گناه بوده.



فیلم‌برداری فیلم از همان پلان افتتاحیه‌ خودش را به‌رخ می‌کشد، قاب‌های نامتعارف و استفاده‌ی مناسب از بازتاب‌ها از نکات مثبت آن است، از جمله بازتاب تصویر کارخانه درون شیشه و روی چهره‌ی رزنیک در همان ابتدا و یا هنگامی که می‌خواهد اعتراف کند و شکلی صلیب‌مانند روی چهره‌اش افتاده، که یکی از تصاویر پوستر فیلم را هم تشکیل داده که شباهت زیادی با طرح جلد رمان ابله، نسخه‌ی منتشرشده توسط انتشارات وینتیج دارد.

رنگ فیلم فوق‌العاده کم، سرد و بی‌روح است، طیف رنگ‌های خاکستری، آبی و سبز کم‌رنگ که بیشتر ناشی از نور فلورسنت است بر فضای کلی رنگ فیلم حاکم است. به جز سکانس‌هایی که در خانه‌ی ماری و استیوی گرفته‌ شده‌است، در آن سکانس‌ها از رنگ‌های گرم‌تری استفاده شده و طیف نور بیشتر به سمت زرد و نارنجی و حتی حالتی Sepia در خانه‌ی ماری دارد که بیشتر حال و هوایی نوستالژیک به آن می‌دهد، خصوصا که رزنیک در آن اشیای یادگار مادرش را می‌بیند و نور شمع در این سکانس‌ها نقشی محوری دارند. اما در باقی سکانس‌ها یا نور روز به صورتی کم‌رنگ و مرده حضور دارد و یا غیر از آن از فلورسنت استفاده شده. اما در عمده‌ی پلان‌هایی که چنین حال و هوایی دارند، سعی شده تا از یک شیئ با رنگ قرمز استفاده شود که به نوعی یادآور تصور ناخودآگاه رزنیک از ماشین قرمز رنگ خود است که با آن تصادف کرده. قوطی سس کچاپ، آدمک گوشه ی اتاق ماری، جاسیگاری قرمز رنگ، دسته‌ی اره‌ی میلر، کراوات قرمز رنگ مدیر رزنیک، پارچ قرمز در آشپزخانه‌‌اش و... مواردی از این استفاده هستند.

تدوین فیلم دو شکل عمده دارد، در سکانس‌هایی که حالتی عادی و روایی در طول فیلم دارند، پلان‌ها به هم کات می‌خورند، اما در هنگامی که قرار است سکانسی منجر به یادآوری و تداعی خاطره‌ای برای رزنیک شوند، پلان‌ها به هم دیزالو می‌شوند که از نکات بارز و قابل ذکر در شیوه‌ی تدوین فیلم است.
کریستین بیل توانسته حس درگیری و عذاب وجدان دائم، بی‌خوابی و تمام مخاطرات روحی و روانی پرسوناژ رزنیک را منتقل کند، همچنین وزن کم‌کردنش برای بازی در فیلم، باعث شده که سلامتی‌اش به خطر بیفتد، چون تا مرز ۱۲۰ پوند مجاز به کم‌کردن وزن بوده اما او ۲۰ پوند هم اضافه‌تر کم کرده، و توانسته بازی‌ای ستودنی و تحسین برانگیز ارائه دهد.

ماشینیست، فیلمی پیچیده از نظر ساختار داستانی و روایی و همچنین از نظر نشانه‌شناسی و تکنیکی است. و مایه‌ی ابراز ضعف است که بدون خواندن رمان ابله، شروع به نوشتن مطلبی درباره‌ی آن کردم، قطعاً پس از خواندن آن رمان، چیزهای بیشتری از نقاط فیلم برایم روشن خواهد شد. اما بدون خواندن آن هم، دیدن چنین فیلم تأثیرگذاری لذت‌بخش است. تأثیری که حداقل آن، برای منی که یک‌هفته است تصمیم جدی برای نوشتن مطلبی درباره‌اش دارم، یک هفته کم‌خوابی آورده است و این متن را در حالی به پایان می‌برم که چشمانم از زور بی‌خوابی کاملاً می‌سوزد!

imdb
نظرات (۳)