Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
زمین رنج‌های دنیا - سه
علیرضا زارعی
«زندگی بشر حتماً نوعی اشتباه است. اگر فقط به خاطر بیاوریم که انسان ترکیبی است از حوائج و نیازمندیهایی که مرتفع ساختنشان کاری است دشوار، و وقتی هم که ارضا می‌گردند، دست آخر آنچه برای انسان می‌ماند تنها کرختی و بی‌دردی است، حالتی که آنجا جز فرار از کسالت کار دیگری برای او باقی نمی‌ماند، اگر همه‌ی این‌ها را به یاد بیاوریم آن‌گاه تصدیق خواهیم کرد که زندگی بشر حتماً نوعی اشتباه است.»
(جهان و تأملات فیلسوف، آرتور شوپنهاور، ترجمه‌ی رضا ولی‌یاری، نشر مرکز)

مسئله‌ی اصلی این‌جاست که ما این‌ها را به یاد نمی‌آوریم. فقط در لحظات خاصی از زندگی است که سعی می‌کنیم از دور به همه چیز نگاه کنیم و کسالت کل زندگی را بفهمیم. زمانی که به هر دلیلی ناراحت هستیم و امیدمان به زندگی – به‌طور موقت – کم شده. وقتی آن ناراحتی برطرف شود دوباره همه چیز از یاد می‌رود.
به نظر شوپنهاور زندگی بین دو قطب درد و کسالت در نوسان است. وقتی درد برطرف شد دچار کسالت می‌شویم و به‌خاطر برطرف کردن آن کسالت درد دیگری به سراغمان می‌آید. فهم این حرف کار سختی نیست. معمولاً فکر کردن به هدف‌های آینده لذت‌بخش است و وقتی به هدف رسیدیم دیگر لذت خاصی وجود ندارد و کسالت جای آن را می‌گیرد.

«اگر تحلیلمان را یک گام جلوتر ببریم، در خواهیم یافت که انسان برای افزایش لذات خویش عامداً بر شمار و فشار حوائج خویش افزوده است، حوائجی که مرتفع ساختنشان در عرصه‌ی طبیعی خود کاری سخت‌تر از کاری که حیوانات می‌کنند نیست. به همین دلیل همه‌گونه عیش و عشرت، طعام لذیذ، تخدیر توتون و تریاک، الکل و لباس فاخر و هزار اسباب دیگر را جزء ضروریات زندگی خود می‌داند. و در پس و پیش همه‌ی این‌ها منبعی ویژه که انسان به قوه‌ی تفکر، برای لذت و در نتیجه الم، برای خود دست و پا کرده و تقریباً تمامی سایر خواستها و امیال دیگر وی را منفعل و متاثر سخاته موجود است – مقصودم آرزو است و احساس غرور و آزرم؛ به بیان ساده، آن اهمیتی که برای نظر دیگران درباره‌ی شخص خودش قائل است. این مسئله هدفِ تقریباً تمامیِ تلاش‌های او، که هیچ‌یک هم بنیادی در خوشی و رنج جسمانی ندارند، می‌گردد آن هم به هزار صورت عجیب و غریب و متفاوت.» (همان کتاب)

اگر امروز اوضاع و احوال خوبی ندارید احتمالاً حرف‌های شوپنهاور را قبول می‌کنید. این حرف‌ها تسلی‌بخش است. لااقل از این جهت که رنج‌های دیگران را می‌بینیم و می‌فهمیم تنها نیستیم. یک شهود لحظه‌ای و آرامش‌بخش که با بهتر شدن اوضاع زندگی شخص از بین می‌رود: همه‌چیز خیلی زودتر از آن‌چیزی که به نظر می‌آید تمام می‌شود و آن‌وقت کسالت‌ و رنج اهمیتی ندارد. همه توی دنیا دست و پا می‌زنند. هر کس می‌خواهد حق خودش را از زندگی بگیرد و در عین حال سهمی که هر کس از دنیا دارد خیلی حقیر و کوچک است. وقتی از دور نگاه کنیم این دست و پا زدن معنای خودش را از دست می‌دهد. در همین لحظه، چند میلیارد نفر دیگر هم زندگی می‌کنند و همه‌شان هم «فردیت» دارند. فکر کردن به این موضوع دیوانه‌کننده است چون معمولاً هر کسی خودش را مرکز عالم می‌داند. فرق آدم‌ها این‌جاست: این‌که این نوع نگاه فقط منحصر به روزهای پر از بدبختی باشد یا نه. برای همه رنج و گرفتاری پیش می‌آید و هر کسی بالاخره برای چند بار در طول زندگی درد و افسردگی عظیم را تجربه می‌کند، در آن شرایط از دور نگاه کردن به دنیا راحت‌ترین کار است.
نظرات (۳)