pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین آشنایی‌زدایی
معین فرّخی
در ترکیب بصری شهر، چیزی که مشخص است، یک‌نواختی بیش‌‌ازحد آن است. بیلبوردهای تبلیغاتی معمولاً با کم‌ترین خلاقیت و مستقیم‌ترین بیان ممکن تبلیغ می‌کنند، بدون آن‌که مخاطب را درگیر کنند. تصویر ماشینی که در جاده‌ای سرسبز با سرعت زیاد حرکت می‌کند، برای تبلیغ ماشین؛ تصویر گل آفتاب‌گردان برای روغن مایع، پرتره‌ی خواننده برای کنسرت و تصویر کودک برای همه چیز؛ فرمول همیشگی تبلیغات بیلبوردی‌اند. ماشین‌ها از کنار این تبلیغات می‌گذرند و می‌فهمند که کنسرتی هست، فلان ماشین قرار است به بازار بیاید و پیام را می‌گیرند. ولی درگیر نمی‌شوند. این فرمول‌های آشنا تو ذوق نمی‌زنند و جواب می‌دهند.

بیش‌تر کافه‌ها هم از ترکیب جواب‌داده‌ی معمول استفاده می‌کنند: نماهای چوبی، میزهای چوبی، با رنگ‌های گرم و نور گرم آباژورگونه. نورها معطوف به هر میز می‌شوند و فقط چند نفر دور آن میز را روشن می‌کنند و به جز دایره‌ای دور هر میز، بقیه‌ی کافه تاریک می‌شود. مثل نور پنجره‌های آپارتمان‌ها در شب. پنجره‌ای که روشن شده، همان خانه را روشن می‌کند و از دور که نگاه کنی، روشنی‌های پراکنده و منقطعی را می‌بینی. در حالی که اگر روز باشد، نور به همه‌ی خانه‌ها می‌رسد و نیازی به نور مجزای هر آپارتمان نیست. نور متمرکز و موضعی کافه‌ها احتمالاً واکنشی است به روشنی همه‌گیر چراغ‌های سقفی خانه‌ها که خلوت مشتری را از بین می‌برد و به او این حس را می‌دهد که در فضای بازی نشسته است. به این ترتیب تفاوت کافه و مثلاً پارک را مشخص می‌کنند و از آن گذشته، تفاوت کافه و فست‌فود را هم مشخص می‌کنند. آدم با دوست‌هاش می‌رود فست‌فود که غذایی بخورد و برود؛ رنگ‌های تند فست‌فودها (ترکیب آشنای زرد و قرمز) لابد قرار است بیش‌ترین تأثیر را در کم‌ترین زمان روی مشتری بگذارند. ولی مردم به کافه می‌روند که بنشینند، گپ بزنند، بحث کنند، بنویسند، حرف خصوصی بزنند، سیگار بکشند و همه‌ی این کارها احتمالاً به خلوتی نیاز دارد که لابد جز در کافه پیدا نمی‌شود. نور موضعی و کم، در کنار فضایی که رنگ‌های گرم ملایم می‌سازند، احتمالاً تضمین‌کننده‌ی این خلوت است.

نکته‌ی عجیب این نیست که کافه‌ها و بیلبوردها و فست‌فودها هرکدام از یک فرمول مشخص استفاده می‌کنند. به هر حال، کم‌تر کسی به ترکیب تیم برنده دست می‌زند. عجیب بیش‌تر آن است که این ترکیب‌ها هنوز جواب می‌دهند، هنوز برنده‌اند و کسی به آن‌ها حساس نشده. همین است که نیاز به خلاقیت از بین می‌رود، و کسی نیازی نمی‌بیند ریسک کند، و طرح جدیدی را امتحان کند. مثلاً کافه‌ای بسازد که بیش‌ از آن‌که تداعی‌کننده‌ی شب باشد، صبح را تداعی کند و ببیند چه‌طور می‌شود؛ یا سعی کند آرامش را طور دیگری به مشتری‌هاش بدهد، نه از راه‌های آشنای قبلی.
نظرات (۴)