Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پاشیدن خاک مقبولیت عام
حسین فلاح
در شماره‌ی ۴۲ تا آنجا گفتیم که اگر بتوانید به درستی با جمع مورد نظر توپ‌بازی را انجام دهید، جامعه به شما برچسبی می‌زند و زان پس شما شخصی «خوش‌مشرب» خواهید بود. برای آن‌که مروری بر نوشته‌ی قبل نیز داشته‌باشیم، یادآور می‌شوم که جمع موردنظر، گروهی بود که شما به‌طور تقریبن ناخواسته درون آن قرار گرفته‌بودید و بحثی بود که خواه‌ناخواه یک طرفش شما بودید.
در انتهای آن بحث گفتم که در صورت پیش‌رفت بیشتر، به شخصی بدل می‌شوید که دارای مقبولیت عام است.

حال چگونه؟
ببینید، در آن قسمت گفتیم که شما به طور ناخواسته در یک میهمانی یا یک تاکسی وارد بحث می‌شوید. خب مسلمن ویژگی این گونه بحث‌ها و گروه‌ها آنست که اولن بحث به صورت گذرا و موقتی‌ست، ثانین آن گروه نیز ناپایدار است و ثالثن، شما نقشی در تعیین افراد آن گروه نداشته‌اید.
امروز می‌خواهیم به حالتی بپردازیم که کمی متفاوت است. این حالت نیازمند هوش و ذکاوت شماست. باید تیزبین باشید و ریزبین عمل کنید. فرض کنید باز در موقعیتی قرار می‌گیرید که خود چندان تمایل به بودن در آن ندارید. اما این‌بار موقعیت بزرگتر و مدت آن طولانی‌تر است. دیگر مانند تاکسی نیست که آن گروه ظرف دقایقی یا ساعتی ازهم بپاشد. مثلن به منزلی جدید نقل مکان می‌کنید و در بین همسایگان جدید قرار می‌گیرید. یا در دانشگاه قبول می‌شوید و با انبوهی از همکلاسی روبرو می‌شوید که باید خواسته یا ناخواسته 4 سال تحملشان کنید، و یا این که در دانشگاه درسی بر می‌دارید که همکلاسی‌هایتان کاملن جدید هستند و مجبورید یک ترم در بینشان باشید. این بار خصوصیت جمع مورد نظر چیست؟ این است که اولن مدت زمان طولانی‌تری را در آن هستید، ثانین، به تعامل با آن نیاز دارید و نمی‌توانید خود را به طور کامل کنار بکشید و سوم این که قطعن با قاطبه‌ی آنان هم‌فکر و هم‌عقیده نیستید. اصلن شاید نتوانید برای چنین جمع‌هایی اکثریت تعریف کنید.

چه نکنیم؟
خود را از جمع جدا نکنید. به هیچ‌وجه. حتا (حتّا) اگر با جمع دوستان نزدیک خود در جمعی بزرگتر هستید باز هم این کار را نکنید، سعی نکنید یک آلترناتیو جدا تشکیل دهید که مثلن در کانون توجه باشید.
در این صورت (یعنی اگر با حلقه‌ی دوستان نزدیکتان در جمعی بزرگتر هستید) برایتان برنامهی ویژهای داریم.

چه کنیم؟
فرض کنید که در جمعی که در بالا ذکر آن رفت تنهائید. ابتدا سعی کنید از هر اکیپ و گروه کوچکتری که تشکیل شده با یک نفر رابطه برقرار کنید. این رابطه در روزهای اول ممکن است فقط در حد سلام و احوال‌پرسی باشد، اما در روزهای بعد باید عمیق‌تر شود، و در مراحل بعدی باید با بقیه‌ی افراد آن گروه‌ها مرتبط شوید. اما برای حفظ ارتباط، تداوم رابطه با یکی دوتا از آن‌ها کافیست. در چنین جمع‌هایی افرادی پیدا می‌شوند که منزوی و گوشه‌گیرند، یا گروه‌های دو، سه نفرهای که با گروه‌های دیگر کمتر بُرمی‌خورند و انزواطلب‌ترند. هنر شما باید این باشد که با آنها نیز رابطه برقرار کنید. در ابتدا با یکی از آن‌ها و در مراحل بعدی با بقیهی افرادشان.

حال چگونه ارتباط را حفظ کنیم و عمق ببخشیم؟
ببینید، همان‌طور که در ابتدای بحث گفتیم، اصلن خصوصیت این جمع‌ها این است که شما خیلی وجه مشترک فکری و اخلاقی با آن‌ها ندارید، بنابر این این بهانه را نیاورید که نمی‌شود با چنین انسان‌هایی رابطه داشت. اصلن قصه همین‌جاست. «توپ بازی» را یادتان می آید؟ اینجا نیز باید بازی کنید. اما مسلمن این بازی ابعاد بزرگتر، و احتیاج به مهارت بیشتری دارد.
شما در این بازی نقش یک اوستا را ایفا خواهید کرد. بدین ترتیب که در وسط می‌ایستید، و افراد و گروه‌های مختلف که ذکر آنها رفت، دورتان حلقه می‌زنند (یادتان باشد باید افراد منزوی و گروه‌های گوشه‌گیر را نیز به بازی بیاورید و «بازی‌شان دهید»). سپس توپ را بسته به میزان توانایی هر فرد با شدت و قدرتی متفاوت به او پاس دهید، و از او بخواهید که توپ را به شما بازگرداند. خیلی وقت‌ها میتوانید برای یک فرد، توپ را هوایی و محکم شوت کنید تا فرد مجبور شود دنبال آن بدود، و یا آرام به او پاس دهید تا او نیز به آرامی توپ را بازگرداند.
خب حالا ترجمه‌اش می‌کنیم؛ وقتی از هر اکیپ و گروه با یکی دو نفر آشنا شدید، در مراحل بعدی می‌بینید که علایق آن گروه چیست. بهتر بگویم، دغدغههایش چیست. چه چیزی ذهنشان را مشغول کرده است (در واقع در زمین بازی، در کدام سمت ایستاده‌اند). موضوعات اصلی بحث‌هایشان را نشانه بگیرید و هر دفعه که سر کلاس یا محل تجمعتان -هرجا که هست-، با آن‌ها روبرو شدید، از آن موضوعات صحبت و سؤال کنید. اگر در آن زمینه‌ها نیمچه‌اطلاعاتی هم داشته باشید که چه بهتر. همین! به همین سادگی!

مثال: فرض کنید چند تا از دوستانتان عشق فوتبال هستند و همیشه بین آن‌‌ها صحبت از بازی دیشب است. عده‌ای دیگر راجع به آلبوم‌‌های جدید موسیقی راک صحبت می‌کنند. عده‌ای دیگر از این موضوع حرف می‌زنند که زرتشت دین سنتی ما ایرانی‌هاست و فاز ناسیونالیستی برداشته‌اند. کافیست در هر جلسه که این جماعت را می‌بینید، برای هرکدامشان (بسته به نوع و میزان رابطه) چند دقیقه‌ای، هرچند کوتاه، وقت صرف کنید. از آن گروه فوتبال‌دوست می‌‌توانید نتیجه‌ی بازی دیشب را بپرسید و زننده‌ی گل‌‌ها را سؤال کنید. باید در جواب حرف‌هایشان تشویقشان کنید و از خود احساسات نشان دهید. در کل باید نشان دهید این موضوع -هرچند کم- اما برایتان مهم است.
از گروه موسیقی‌دوست می‌‌توانید راجع به مقایسه‌ی آلبوم‌های قدیمی یک گروه و کارهای جدیدشان نظر بخواهید. (آن یک ذره اطلاعاتی که عرض کردم، این جاها به کار می‌آید).
و در گروه ناسیونالیست می‌توانید بحثی راه بیندازید با این مضمون که چقدر از فرمان‌های کورش مبتنی بر حقوق بشر بوده و از این حرف‌ها.
ببینید، این کار همان شوت‌کردن توپ به طرف افراد مختلف است. اگر یک گروه توانایی دارد، می‌توانید یک بحث راه بیندازید و خود بنشینید و نظاره کنید (انگار توپ را به دوردست‌‌ها شوت کرده‌اید و آن‌ها رفته‌اند که بیاورند...). یا می‌‌توانید با چند سؤال ساده فقط ارتباط آن روزتان را گرفته‌باشید و رفع زحمت کنید (این همان پاس آرام است).
در تمام این بحث‌ها قوانین «توپ بازی» نوشته‌ی قبل حاکم است. یعنی باز هم به هیچ وجه به دنبال «اثبات مدعای خود» نباشید. به دنبال برنده شدن هم همین‌‌طور. دقیقن باز هم دارید بازی می‌کنید، اما در ابعادی بزرگتر.

نتیجه این که پس از مدتی اولن به یمن این سؤالات و بحث‌ها، در خیلی از زمینه‌ها اطلاعاتی افزون بر آنچه از قبل می‌دانستید به‌دست آورده‌اید. ثانین، افراد جمع را تا حدی شناخته‌اید، و سوم این که از آنجایی که با تقریبن همه (یا اکثریت جمع) مرتبط هستید و هر جمعی شما را علاقه‌مند به دغدغه‌ی خود می‌بیند و می‌یابد، بین اکثریت محبوبیت و یا حداقل مقبولیت (بسته به نوع بازی کردنتان) پیدا می‌کنید. می‌توانستید بدون علاقه‌نشان‌دادن به گروه یا بحثی، کنج عزلت بگزینید، و نتیجه این بود که پس از مدتی آن جمع را ترک می‌‌کردید بدون این که دستاوردی نصیب شما شده‌باشد.
اما اگر این برنامه را پیاده کنید، پس از آشنایی و ایجاد رابطه، می‌‌توانید از دیگر توانایی‌های گروه‌های مختلف در جهت اهداف خود استفاده کنید. چرا که شما دیگر یک فرد شناخته‌‌شده‌‌اید و «مقبولیت عام» دارید.

حال اگر در ابتدا تنها نیستید و با جمع دوستان صمیمی خود در جمعی بزرگتر قرار گرفته‌اید، وضعتان خیلی بهتر و کارتان خیلی راحت‌تر است. عمومن افراد در این مواقع دیوارهای گروه خود را بالا می‌کشند و کسی را به درون گروهشان راه نمی‌دهند. این کار دلایلی گوناگونی دارد که از حوصله‌ی بحث ما خارج است. اما سعی کنید هر کس (یا گروه) با هر دغدغه و تفکری را به «بازی» بگیرید و توپ را به او هم پاس دهید.
سعی کنید هنگام صحبت‌‌ها (یا بازی‌‌ها)ی گروهتان با گروه‌های دیگر از سوژه‌‌های مشترک و همه‌پسند استفاده کنید. گفتن جوک‌‌ها، خاطرات خنده‌دار، نقد روش تدریس معلم یا استاد و چیزهایی از این قبیل می‌تواند در شکل‌گیری و تعمیق رابطه موثر باشد. به این ترتیب بعد از مدتی گروه بزرگتری شکل خواهید داد که احتمالن «اکثریت» نیز دور شما شکل خواهد گرفت.
و این یعنی مدیریت جمع از درون.

خلاصه کلام این که، «توپ بازی» یا همان «هنر ارتباط جمعی» را فراموش نکنید.
نظرات (۴)