Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
نجات‌یافتگان حق و باطل
مصطفی اوصانلوی
به نام خدا

سلام و باید بگویم که من نه از آن جهان بلکه به لطف باری‌تعالی از همین جهان با شما صحبت می‌کنم. اکنون من آن‌چه را تمام‌شدنی بود تمام کردم و آنچه نبود نه. کسانی که مرا آلوده به نجاسات کردند، خواستند آبروی من و درویش‌ها را هم ببرند؛ اما هرگز نتوانستند. کسانی که در تاریکی‌های بن‌بست‌ها سر به تعقیب من گذاشته بودند، می‌خواستند مجله‌ی پرونده بسته شود و من با صورت اشک‌آلود ببینم که چطور آن‌ها، که به من که یک صرفاً بنده‌ی عادی خدا هستم وعده‌های راست داده بودند و ملت خدا پراکنده شود. اما حاشا که چنین شود. نه به خاطر آزادی من از بند، بلکه به خاطر این‌که سیل کامنت‌های انتقادی گویای روشن حوادث قبل و بعد از شکنجه‌ی من بود. بله درست خواندید. شکنجه. در دو هفته‌ی گذشته و بعد از افشای ماجرای روحانی‌ای که پرده از بسیاری از رازهای این جهان، که در چنگال مصرف‌گرایی گیر کرده‌، برداشت. من به همراه سید هاشمی قصد خروج از کوچه‌ی منتهی به ساختمان مجله را داشتم که توسط عوامل شیطان‌پرست گروه عرفان دروغین ششصد و شصت و شش ربوده شدم و به عنوان سـکــس اسلیو‌، به گروگان گروهک مزبور درآمدم، تا اعتراف کنم که خدایی وجود ندارد. در زیر جای دندان یکی از این آدم‌خوارهای گروه را می‌بینید.



آنها پس از احضار شیطان (این مورد در حقیقت نوعی از احضار اجنه است. روش‌های مورد استفاده در احضار اجنه‌ی گروه‌های شیطان‌پرست و دسته‌های ملحد و جادو بسیار شبیه به هم است و یک متخصص به سرعت آن را تشخیص می‌دهد. برخی از روش‌های خودتخریبی عبارتند از. خوردن الویه‌ی شاشی، بو کردن چس خویش، نجس کردن فرش‌های ابریشمین، روابط جنسی ناسالم و غیره... (کتاب بزرگ شیطان‌پرستی، داوود کرم‌بیگی، انتشارات امیرکبیر ۱۳۳۲)) (عکس زیر تزیینی است)



کارهای خلاف وحشتناکی انجام دادند که زبان پرهیزگار من صرفاً به گوش کردن موسیقی متال قناعت می‌کند. آن‌ها بالاخره توانستند رمز پرونده را دربیاورند و در حالی که صفحه‌ی مرا که پر از لاطائلات شیطان‌پرستی‌ای شده بود نشانم دادند با صدای بلند خندیدند. در طی چهار هفته شکنجه، من دهانم از اسم آقا خالی نشد و این خود، آن‌ها را به حرص می‌آورد (تصویر دست من را که گاز زده‌اند در زیر می‌بینید).



آن‌ها در پارتی‌هایشان سر جوجه می‌کندند. لخت می‌شدند و روابط جنسی آزاد داشتند. مشروب و ماری‌جوانا برایشان مثل قند و نبات بود. افراد سالم را می‌دزدیدند و پس از تجاوز دسته‌جمعی قربانی می‌کردند. یک بار یکی از کشیشانشان به من گفت که خوردن مدفوع باعث افزایش هوش می‌شود و برای همین خوک‌ها از میمون‌ها باهوش‌ترند. آن‌ها من را در یک زره فلزی بسته بودند و وادارم می‌کردند که شاهد از راه به در شدن‌های جوانان باشم. وقتی اشک در چشمانم حلقه می‌زد و از زور درد یا ناراحتی می‌خواستم جیغ بزنم به آن جوانان می‌گفتند که برای ورود به گروه اصلی که در آن از امتیازاتی مثل لخت شدن برخوردارند مرا بزنند. در زیر تصویری را که با چاقو روی من کندند می‌بینید.



خلاصه رنج و درد من داشت به حد اعلای خودش می‌رسید. بارها با خودم گفتم که بیا و حلقه‌ی درویشی را انکار کن تا تو را ول کنند. اما دست پیر به همراه من بود و من در روز قربانی‌شدنم روی یکی از مشعل‌داران در حالی که کسی می‌خواست آلتم را ببوسد شراب ریختم و او آتش گرفت و ساختمان را آتش مهیبی فرا گرفت. من از فرصت استفاده کرده و در حالی که چیزی جز مانتوی یکی از شیطان‌پرستان را در بر نداشتم از ساختمان فرار کردم و با جاده چالوس مواجه شدم. خوشبختانه برادران انتظامی مرا به جرم بدحجابی دستگیر کردند و و اکنون با قرار وثیقه در خانه این پیام را به شما و شیطان‌پرستان و دراویش اعلام می کنم.
قربت یوم الحرب
نظرات (۱۲)