Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ساز ناکوک سبیل آتشین
سپینود ناجیان
زمانی بود که حرف زدن خوب بود. این طور که به مادرها یاد می‌دادند از وقتی نطفه در رحم‌شان بسته شد، دست‌شان را بر شکم‌شان بگذارند و با جنین‌شان حرف بزنند تا بیاید بیرون و بشود یک «بچه» که به جای «پشت‌دستی» و «درک‌.ونی» و «مداد لاانگشت» با تکنیک‌های جدید ادب می‌شود و با گفت‌و گو و بحث آشناست. قدرت تحلیل دارد و می‌تواند مستندات و تجربیات و خیلی چیزهای دیگر را کنار هم بگذارد و با تقریب بالا نتیجه‌گیریِ درست کند و با این طریق خودش راست و چپ‌اش را یاد بگیرد.
از آن‌جایی که هر سبک و روش و مُدی یک یا چند دوره‌ی بازگشت دارد، نگارنده این روزها فکر می‌کند شاید بهتر باشد دوباره شیوه‌های نامتمدنانه‌ای که گفت‌وگو را نقض می‌کنند، باب شود. به ویژه میان اهل متظاهر به ادب و فرهنگ و هنر و فیلم و تیاتر و موسیقی و شعر و عکس و قاب و آرت و نت و بلاگ و فیس‌بوک و گودر و...
سیر قهقرا این طور بود در میان نسل‌های ما: هر که بامش بیش بود هیچ هم برف نبارید بر بامش. زیاد‌کتاب‌خوانی و پُرخوانی، انگار کن درس خواندن برای کنکور یا المپیاد و تست زدن، بی‌دقّت و در سطح و تنها برای دادن «عدد» است. فیلم‌ دیدن و تئاتر رفتن و نمایشگاه‌های مختلف و عکاسی و ... هم کم کم دارند به همین بلا دچار می‌شوند. برای حفظ سمت نیز، مخالف‌خوانی چاشنی بسیاری از رفتارهای این قوم(نسل؟ دسته؟ ژانر؟) شده.
آن‌هایی که مانند نگارنده- در دوره‌ی تَرک – معتاد به خواندن (بخوانید اسکرول کردن) از خبرخوان گوگل‌ (باز هم بخوانید گودر) هستند، می‌توانند بفهمند «عدد» یعنی چه. عدد یعنی این که دغدغه‌ی کم کردن مورد‌های نخوانده را داشته باشی. چیزی که مهم نیست فحوای موارد است که شب هر قدر سر را بر روی بالش فشار دهی، شاید جز دو سه مورد از میان هزاران مورد عکس و شرح و تفسیر و تفصیل چیز دیگری به یاد نداشته باشی.
گودر مدلی است از فاجعه‌ی فرهنگی در بستر جامعه و میان نسل جدید. از تبعاتش یکی این‌که امکان ندارد بتوانی با ایشان حرف بزنی. راه‌های گفت‌وگو بسته است. آن‌ها به تو می‌خندند. آن‌ها فکر می‌کنند گفت‌وگو، عمل خشکه‌مقدس‌مآبانه‌ایست. آن‌ها مدام در فکر سیر صعودی آمار خود هستند و در این میان گفت‌وگو و حرف‌زدن وقت زیادی از ایشان می‌گیرد و آن‌ها را از کورس «عدد» جا می‌گذارد. برای سرپوش گذاشتن و جانماندن، بهترین راه برایشان تمسخر است که هم موجبات لذت و خوشی را فراهم کند، هم از زیر بار اتلاف وقت شانه خالی کنند و «عدد» به مثبت هزار میل نکند. گاهی این میان جنگ و جدل و ناسزا‌گویی هم کاربرد دارد که البته از نتایج مستقیم و بلاواسطه‌ي تمسخر هم هست.
حالا تصور کنید با آدم فوق‌العاده کتاب‌خوانی که برای دو یا سومین بار او را می‌بینید و او با «سنس آو هیومر» خود شما را شگفت‌زده می‌کند و متفرعنانه از هنر و ادبیات «حرف» می‌زند و به چشم شما مثل انگشتی است بر روی «اسکرول» که لذت فرورفتن و درک خلسه و رخوت یادآوری یک اثر را تبدیل به تنش و هراس می‌کند، چه رفتاری می‌کنید؟
نظرات (۶)