Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین دور هم باشیم
معین فرّخی
یک. قیمت کتاب، به نسبت سال‌های قبل، افزایش زیادی داشته، از حدِ صفحه‌ای 20 تومان گذشته و به نظر می‌رسد گران‌تر هم می‌شود. گران نه به معنای افزایش قیمت، به این معنی که قدرت خریدِ کتاب برای مردم کاهش خواهد یافت. به نظر می‌رسد مردم با ریسک کم‌تر کتاب می‌خرند و به همین دلیل بسیاری از کتاب‌ها در چاپ اول می‌مانند، دیده نمی‌شوند. کتاب‌هایی بیش‌تر خریده می‌شوند، که تبلیغ بیش‌تری داشته باشند، اسم بیش‌تری دَر کرده باشند. خب؛ این ضرر بزرگی است برای یک نشر که کتاب‌هاش فروش نروند مثلاً یا چندان دیده نشوند. ناشرها هم دنبال راه‌هایی هستند برای سود بیش‌تر. نشر افق اندازه‌ی نوشته‌هاش را بزرگ‌تر کرده، طوری که کتاب سی‌صد صفحه‌ای بشود چهارصد صفحه، کاغذهاش را هم کلفت‌تر کرده و کتاب‌های دویست صفحه به بالا را جلد سخت می‌زند، این‌طوری کتابی که می‌شد مثلاً فروش رود هفت‌هزار تومان، می‌شود ده‌هزار تومان؛ و سود بیش‌تری به ناشر می‌رساند. نشر مرکز هم زمانی این کار را می‌کرد؛ همه‌ی کتاب‌های بالای سی‌صد صفحه‌اش را با جلد سخت می‌زد و قیمت‌ها را بالا می‌برد، ولی انگار تازگی فهمیده‌ که این کار به نفع نیست و دیگر نمی‌شود به این بهانه که کتاب شیک است، قیمت کتاب را بالا برد. این‌طور شد که در «جست‌وجوی زمان از دست رفته» که در سال هشتاوهشت با رشد قابل ملاحظه‌ای (که دقیق یادم نیست، فکر می‌کنم حدود دوازده‌هزار تومان) شده بود هفتادهزار تومان؛ در سال هشتادونُه همان قیمت را حفظ کرد، فقط به جای جلد سخت آشنایش، با جلد شومیز چاپ شد. نشر چشمه نیازی به این کارها ندارد و قیمت‌هاش نسبتاً معقول است. چشمه تبلیغاتِ زیادی روی کتاب‌هاش می‌کند و کتاب‌های زیادی را هم چاپ می‌کند. این‌طور می‌شود که کتابِ معمولی چشمه چند برابر کتابِ خوب مرکز فروش می‌رود. در این بین سیاست نشر ماهی هم جالب است. ماهی تلاش می‌کند اندازه‌ی متن را تا حدِ ممکن کوچک کند، کتاب‌ها را جیبی بزند؛ تا –با استفاده از اعتباری که کسب کرده- مشتری‌هاش را حفظ کند و نکند که کتابی را چاپ کند و توجهی به‌ش نشود.

دو. چندبار دیده‌ام که نویسنده‌های ایرانی که کتابشان چاپ شده، یا حتا آن‌ها که خواسته‌اند کتابی را که تازگی خوانده‌اند و دوست داشتند پیشنهاد دهند، برای آن‌که بگویند کتاب چندان هم گران نیست؛ گفته‌اند هم‌قیمت خوردن قهوه‌ای در کافه است. آن‌ها حق دارند. ما که برای گذراندنِ یک ساعتی با دوستمان به کافه می‌رویم، قهوه یا آب‌میوه‌ای می‌خوریم و مثلاً چهارهزار تومان پیاده می‌شویم، توقع نمی‌رود که برای کتابی دویست صفحه‌ای، که دستِ کم دو-سه ساعتی ما را درگیر می‌کند، واژه‌ی گران را به کار ببریم.

سه. شاید من اشتباه می‌کنم، حافظه‌ام درست کار نمی‌کند. به نظرم می‌آید اقبالِ مردم به تئاتر بیش‌تر از قبل شده؛ در حالی که قیمت بلیت تئاتر هم، مثل چیزهای دیگر، افزایش قابل‌توجهی داشته. آن‌قدر که دیدنِ نمایشی نود دقیقه‌ای (از هر گروهی) با هشت‌هزار تومان دیگر عادی شده؛ در حالی که من یادم می‌آید که برای نمایش‌های بیضایی و سمندریان که دو سال و نیم پیش برگزار شد و سه ساعت بودند، این قسمت سرسام‌آور و نامردی بود. یک دلیلِ اقبالِ بیش‌ترِ مردم به تئاتر می‌تواند این باشد که تازگی‌ها بازیگران سینما هم به تئاتر آمده‌اند و حضور آن‌ها در تئاتر باعث توجهِ مردم به تئاتر شده است. ولی چرا، اگر مردم توجه بیش‌تری به فرهنگ نشان می‌دهند، خریدِ کتاب اُفت داشته؟

چهار. کتاب کالای لوکس یا دورِ همی‌ای نیست، نمی‌شود یک ساعته سر و تهش را هم آورد و در ضمنش دیداری هم با دوستان تازه کرد. کتاب‌خواندن نیاز به خلوت دارد، با خود تنها بودنی که نمی‌توان دیگران را با چند زنگ و اس‌ام‌اس، یا خنده و شوخی در آن شریک کرد. کتاب‌خواندن تجربه‌ای شخصی است که هر کسی نمی‌خواهد با ما شریک‌اش شود. شاید همین باشد که مخاطب کتاب، که قدرتِ خریدش هم هر روز کم‌تر می‌شود، کم‌تر می‌شود و جایِ خود را به مخاطب تئاتر، وبلاگ، فیلم و سریال می‌دهد. شاید بحران اساسی کتاب، نه در افزایش قیمت آن که در کم‌شدنِ اهمیتش باشد. مزه‌ی تدریجی‌ای که کتاب در تنهایی زیر زبان مخاطب می‌سازد و تا مدت‌ها با او می‌ماند، جایِ خودش را به مزه‌ی گذرای بیش‌تر تئاترها و فیلم‌ها داده؛ به این بها که دسته‌جمعی نیست و حوصله می‌خواهد. خلوتِ ما هم که مدام کم‌تر می‌شود.
نظرات (۵)