pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب روشن‌فکری دوبانده
حامد اوصانلوی
متالیکا در سال ۱۹۸۳ به دنیا آمد. از پدری نامعلوم. مادرش برای اعتراض به این موضوع نام فرزند خود را متالیکا گذارد به معنی: قلب فلزی یا بی‌رحم. تاریخ ولادت او که خود بحثی مجزا را می‌طلبد، اما تنها اشاره‌ای به این موضوع کافی خواهد بود: «اگر عدد ۱ را با عدد ۹ جمع کنیم سپس حاصلش را با عدد ۸ جمع کنیم عدد حاصل ۱۸ خواهد بود؛ حال تنها کافی‌ست حاصل را بر ۳ بخش کنیم و آن را سه بار بنویسیم. حاصل:۶۶۶». علاقه‌مندان را به کتاب «طالع نحس» اثر «دیوید سترز» ارجاع می‌دهم و گذر می‌کنم.

از دوران مخفی کودکی او رد می‌شویم و برای جلوگیری از مغالطه، به آن‌چه مورد توافق همه‌ است بسنده می‌کنیم. براستی متالیکا کیست؟
مردی با ریشی بزی -در اسطوره‌های صهیونیست، فراماسونری و شیطان‌پرستی، شیطان به صورت بز ظاهر می‌شود- و گیتاری برقی که صداهای وحشت‌آوری از آن خارج می‌کند. مطربی یا به اصطلاح آرتیستی که محبوبیتی جهانی دارد. سبکی که آن‌ها در آن فعالیت می‌کنند هوی‌متال نام دارد -اصطلاح هوی به معنی سنگین، برای جبران خلأ غرب از معانی سنگین و عمیق، دنباله‌ی واژه‌ی متال قرار می‌گیرد و دست رسانه‌های بیگانه‌ی دروغ‌پراکن «mtv» («ام‌طی‌وی») در آن بر اهالی هنر پیداست. این شبکه‌ی مذکور خود به معنی «ام: امروز، تی: طرفداران صهیونیسم، وی: ویوا» است که به صورت ساده می‌شود: درود بر طرفداران صهیونیسم- و بعضاً آن‌ها را پدر سبک «بلک‌متال» به معنی «سیاه‌متال» یا «متال کثیف» می‌نامند. او هیچ ابایی ندارد که این موضوعات را پنهان کند و اخیراً در مصاحبه‌ای گفته: «من روزانه سه تا چهار جمله‌ی رکیک بر علیه دین می‌گویم. اگه خوشت نمیاد چاو.‌ چاو در زبان لاتین به معنی خداحافظ است».
او اخیراً حنجره‌ی گرگ به خود پیوند زد تا بتواند در دستگاه موسیقایی‌ای به نام «شیطان» بخواند. روزنامه‌های خارجی: متالیکا خواننده‌ی همجنس‌باز دنده‌ی انتهایی خود را طی عمل جراحی درآورد تا تمایلات خود را برآورده کند. جزایر قمر نیوز (jazayer ghamar news)...

این‌ها تنها گوشه‌ای از زندگی ننگین این به اصطلاح پیامبر عصر مدرن جوانان غربی بود وگرنه این حرف‌ها چیز نایابی نبوده و نیست. از جمله اعمال حیوانی طرفداران این گروه، خوردن فضولات بوقلمون هنگام اجراهای زنده یا اصطلاحاً لایو گروه می‌باشد. این جوانان منحرف‌شده اکثراً همجنس‌گرا بوده و بسیار بد هستند. لباس‌های این عده عموماً با جملاتی نظیر: «من یک همجنس‌گرای غیر‌عامل هستم»، «من یک منگول هستم» و... به اصطلاح تزیین شده است.
پایان زشت او که در صحنه‌ی اجرایش رو به هوادارانش گفت: «تمام لذات دنیا را تجربه کرده‌ام به جز مردن» و با شات‌گانی به دهان خودش شلیک کرد، امید است پایانی باشد بر دو دهه حیوانیت در عصر مدرن و انزوای ارزش‌های معنوی.

حاسدجواد متالیک‌ها (حاج‌ سید جواد متالیک‌ها) ملقب به «متالیکا» از مداحان و مرثیه‌سرایان به‌نام آمریکاست. او متولد سال ۱۹۸۳ است. دوران کودی را به سرعت گذراند. از همان عنفوان نوجوانی حس عصیان بر علیه نظام امپریالیسم حاکم بر کشورش، تحت تأثیر فجایع جنگ ویتنام به صورت درونی دست‌کم میل به سمت عدالت‌خواهی پیدا کرد تا در نهایت با کمک دوست عربش «لارس الریش» (به معنی «لارس ریشدار» که بین دوستان به نام الریش معروف شده است) به دین مبین مشرف شد و راهی ایران گشت و به آموختن مداحی پرداخت. متأسفانه تحت تأثیر هجمه‌ی تبلیغاتی غرب این سفر بایکوت کامل شد و البته این تنها بار نبود که این چنین می‌شد؛ کمااین‌که در سال ۱۹۹۰ به او خاطر ترانه‌ی فلسفی-خفن «unforgiven» به درجه‌ي دکترای فلسفه رسید. بعد‌ها فیلسوف نامی «روسو» گفت: «من پوچی دنیای غرب را با حاسدجواد یافتم اما با این ترانه‌‌ی او بود که به عظمت ایران پی بردم». او همچنین در آهنگی دیگر به نام «nothing else matters» به معنی «چیزی دیگر مهم نیست» که به صورت جهانی محبوب شد، از بی‌نیازی مستضعفین به پول و ارزش‌های کالاگرایانه‌ي غرب می‌گوید. گفته شد که ریاست یکی از دانشگاه‌های صنعتی ایالات متحده‌ی امریکا به این خاطر به او نوشت:‌ «اگر دکترا نداشتی به خاطر این آهنگت به تو دکترای فلسفه می‌دادم». (نقل به مضمون)

به هر صورت حاسدجوادمتالیک‌ها بدون توجه به موقعیتش برای عدالت و بر علیه جنگ به فعالیت هنری مشغول است. او در اجراهای زنده به خاطر تمپوی بالای سبک موسیقیش به متال به معنی «خفن، روشنفکر» معروف است. از سرعت خیره‌کننده‌ی گیتار الکتریکش در حدی استفاده می‌کند که انگشتان نوازنده‌های دیگری چند سال پیش بر اثر تلاش برای زدن آهنگ او شکست. تمام این‌ها را به سرعت درامز لارس الریش اضافه کنید که هر سال در مسابقه‌ی چیره‌دست‌ترین‌نوازنده‌ی درامز اول می‌شود. حرکت معروف او که سکه‌ای را به صورت ممتد تا ۵ دقیقه با چوب درامزش به صورت رقص باله در هوا نگه داشت، هنوز بی‌رقیب است.

متالیک‌ها درکنار مداح بزرگ «آشخ‌مم‌تقی آنادم‌ها» (آقا شیخ محمد تقی آنادم‌ها) ملقب به «anathema» به مدت دو هفته برای دفاع از ایران در شورای امنیت در کنار برج آزادی چله‌نشینی کردند. هر‌چند که با دخالت پلیس به بهانه‌ی معنویت بالای برنامه آن‌ها را به یک کمپ نظامی بردند. گو این که گفته می‌شود آن‌ها به خاطر اعتراض به این موضوع خود را بر اثر افراط در مصرف عرقیات دارویی کشتند. فردای آن روز بیست میلیون نفر از هواداران عصبانی در کشور‌های غربی با پلیس درگیر شدند و پرچم آلمان را به آتش کشیدند تا فریادی ابدی برای روشن‌فکری آسدجواد‌متالیک‌ها و آشخ‌مم‌تقی‌آنادم‌ها سر دهند. شگفتا که آن‌ها هر دو ۲۷ ساله بودند.

آهنگی هم بنا به رسم گذشته قرار دادم. لطفاً نظر بدهید.
این هم متن ترانه‌ی آهنگ:

وقتی که آسمون می‌خونه
وقتی که ماه دوستت می‌دونه
وقتی خورشید نامهربونه
وقتی که جاده رازو می‌دونه
آسمون بدخواهو بالاست
می‌رم بالا زمین... زمین زیر پاست
[او رفت تا برشی به نیستی؛ نیستش در هست پس هست شد در نیستی]
وقتی سه گام بزنی تمومه!
رویا فقط تو خواب همونه
وقتی بیدار بشی همونی
بخواب تا همیشه بی‌بهونه
نظرات (۸)