pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب آلبوم‌شناسی (در محضر استاد)
حامد اوصانلوی
برای حمایت از متال ایرانی در فراسوی مرز‌های ایران این کار را انجام دهید تا گروه تارانتیست با گروه مطرح و بزرگ «kiss» به تور برود: به این آدرس بروید و در قسمت کد پستی عدد 85086 را وارد کنید.

چه عواملی یک اثر موسیقی را موفق می‌کند و دیگری را نه؟ این نوشته کوششی خواهد بود در بررسی این مقوله، که آن را با بررسی آثار به‌بارنشسته‌ و به‌بارننشسته ادامه می‌دهیم.

در آغاز پر بیراه نخواهد بود اگر مخاطب ملاک تعیین موفقیت یا عدم موفقیت یک اثر در نظر گرفته شود. برای نمونه دوست خوبم «جواد یساری» موفق بوده است زیرا مخاطب هدف او عده‌ای با مشخصه‌ی خاصی‌ست که در جذب آنان موفق است و حتی شما اثرات پوشش او را در مخاطبان می‌بینید. اما برای نمونه گروهی دیگر به نام «باراد» که یک گروه راک داخلی با تلفیقی از المان‌های موسیقی ایرانی بود موفق نبود، زیرا راک‌باز‌ها را نیز راضی نکرد. در این جا توجیه سختی کار این گروه در مقابل سادگی بی‌پایان کار‌های یساری بی‌معنی خواهد بود زیرا جواد موفق بود و آن‌ها نه و این موفقیت در مقیاس فروش نیست، بلکه مخاطبان هدف منظور است.

با این مقدمه به بررسی ادامه می‌دهیم با یک رجوع سرانگشتی درمی‌یابیم مقوله‌ای به نام آلبوم با تک‌آهنگ موفق تفاوت‌های زیادی دارد. چه بسیار آهنگ‌سازان که در همین کشور خودمان با چندین آهنگ گل کردند اما در مقاس فروش آلبومی با شکست مواجه شدند. علت چیست؟ یک آلبوم در درجه‌ی اول مخاطب هدفی دارد و در بالا توضیح داده شد که تلاش مذبوحانه در جذب تمام سلائقِ حتی متناقض، منجر به بروز فاجعه می‌شود. برای نمونه می‌توان به دو گروه بزرگ «متالیکا» و «مگادث» اشاره کرد. در مصاحبه‌های «دیو ماستین» آهنگ‌ساز گروه مگادث، می‌بینید که می‌گوید در هر آلبوم چند آهنگ برای طرفداران متد‌های دهه‌ی هشتادی گروه وجود دارد و یک تا دو آهنگ رادیو و mtv پسند و در نهایت چند آهنگ با متد نوی آهنگ‌سازی گروه. این را اضافه کنید که مگادث به عنوان دست‌کم دومین گروه موفق متال ظاهر شده است، اما فروش میلیونی متالیکا را تکرار نمی‌کند. این گروه مجموعه‌ای را به دنبال خود می‌کشد، اما آن‌ها هرگز حس تیم حامی گروه را در مقیاس انبوه پیدا نمی‌کنند زیرا از یک آلبوم، فقط با چند آهنگ ارتباط برقرار می‌کنند و لذا در موفقیت و عدم موفقیت گروه شریک نمی‌شوند. در طرف دیگر متالیکا حتی اگر نیو‌متال نه چندان مخاطب‌پسندی چون آلبوم «saint anger» بدهد باز در صدر بیلبورد جا می‌گیرد. و این با وجود از دست دادن حتی طرفداران قدیمی گروه است. چگونه؟ پاسخ در این‌جاست: گروه یک مجموعه مخاطب جدید را جذب خود می‌کند. در مورد سایر آثار موفق نیز این موضوع مصداق دارد. یک‌دست بودن آلبوم شرطی اساسی محسوب می‌شود. برای نمونه هنگامی که دوست ما «اسماعیل اسفندیاری» در آلبومی که می‌خواند: «دیگه نگیر بهونه... درد من آب و نونه» عکسی از خود را با موهای پریشان در مایه‌های بلک‌متالر‌ها قرار می‌دهد، مخاطب را به کلی سردرگم می‌کند. کسی که آلبوم را به خاطر آن عکس و ژست راک بودن آن می‌خرد، به زودی سرخورده از خرید خود پشیمان می‌شود؛ حال آن‌که شاید اگر او بیت بالا را در روی جلد می‌انداخت مخاطب خاص خود را صرف‌نظر از سلیقه‌ی نگارنده پیدا می‌کرد. به این‌ها یکنواختی سبک آهنگ‌سازی را اضافه کنید. این هنر نیست که شما ذیل یک مجموعه‌ی مثلاً اپرا، اثری از «داوود مقامی» قرار دهید. هنرمندی که با خود روراست نیست موفقیت نخواهد داشت. نمونه‌ی داخلی «سیروان خسروی» در آلبوم آغازین خود که کاری شش‌وهشت مناسب مجالس عروسی را درآلبومی با مایه‌های راک قرار می‌دهد؛ و برای نمونه‌های خارجی هم به عنوان بت ناکامی‌ در عین توانایی‌های غیر قابل انکار «مگادث» با آهنگ نچسب به کلیت اثر، در آلبوم «world needs a hero» و آهنگ «promises».

این یکنواختی از طرفی برهان این نخواهد بود که ما تنوع را نادیده بگیریم. باز هم در سطحی متفاوت گروه‌ها یا آهنگ‌سازانی موفق‌تر بوده‌اند که در یک آلبوم ذائقه‌های مختلفی از یک سبک مخاطب را راضی کرده‌اند. برای نمونه‌ای که احتمالاً برای مخاطب غیرحرفه‌ای هم قابل شناسایی باشد گروه «نیروانا» در اثر موفق خود «nevermind» از آهنگی شدیداً غمگین چون «something in the way» به آهنگ شادی چون «lithium» و خشم «endless nameless» می‌رسد. در نتیجه شما در حین شنیدن اثر احساس ملالت نمی‌کنید. برای نمونه‌های داخلی «شادمهر عقیلی» با بهره‌گیری از این اصل ساده در یک آلبوم «خیالی نیست» را در کنار آهنگ «فال قهوه» قرار می‌دهد تا کار از یک ترنس که در آن دوره برای مخاطب جدید و جذاب بود، به فضای صمیمی و آشنای یک اثر گیتار معمولی برسد تا هم ارزش آهنگ کلیدی خود را حفظ کند و هم مخاطب قدیمی‌پسند را دل‌‌سرد نکند، توجه کنید این با نمونه‌ی بالا از گروه مگادث فرق دارد. کلیت اثر شادمهر روحی ثابت دارد اما در بالا این‌گونه نیست. برای طولانی نشدن متن یک نکته می‌گویم و شما را به خالقتان می‌سپارم: در آثار موفق یک یا دو اثر به اصطلاح ساده «بترکان» داریم که با توجه به ژانر اثر فرق دارد. مثلاً کار راک معمولا اثری «انرژیک» کار پاپ «عاشقانه» و همین ترتیب برای رپ مثلا «دیس کردن» و... حال هر چه تعداد این آثار بیشتر باشد، بیشتر خوش‌به‌حال آلبوم می‌شود. مثلاً همان «خیالی نیست» شادمهر یا نمونه‌ي خارجی «sweat childo mine» در آلبوم اول «گانزن روزز» این‌ها سمبل فضای آلبوم و نقاط عطف آلبومند. مانند موضوعی که در یک جمع با سلایق گوناگون بیشترین اتحاد علایق حول آن شکل می گیرد. مثلاً در میان نوجوانان بحث شیرین «دوست‌دختر و دوست‌پسر» و البته بی‌نیاز از توضیح است که باز این برمی‌گردد به شناسایی مخاطب هدف اثر. حال نکته در چینش این چند برگ آس در میان دست آهنگ‌های آلبوم است. آلبوم نباید از میانه افت کند. باید آغاز طوفانی و گیرایی داشته باشد، و باید پایان خاطره‌انگیزی داشته باشد. به یاد داشته باشید در یک فیلم برای نمونه یک پایان بد کل اثر را زیر سؤال می‌يرد، هر چند که خوش‌ساخت باشد. آلبوم «مترسک» نمونه‌ی خوب شکست هنرمند به این دلیل است. شما با وجود آهنگ‌های مناسب آلبوم، از نیمه به بعد به تکرار آهنگ‌های نیمه‌ی اول در ورژن راک می‌رسید و توجهتان به آلبوم کم ‌می‌شود، زیرا آهنگ‌ها قابل پیش‌بینی می‌شوند. و پایان خسته‌کننده‌ی آلبوم یک آهنگ بی‌کلام است، پدیده‌ای که هنوز در ایران جا نیفتاده و در نتیجه اثر شکست می‌خورد. نمونه‌ی موفق آلبوم بل متالیکاست که اثر نسبتاً ضعیف‌تر خود را در میانه به خورد مخاطب می‌دهد: «don't tread on me» در پایان با طوفان محبوب «struggle within» آلبوم را در مخیله‌ی مخاطب حک می‌کند. به طوری دور پایانی آلبوم یک مجموعه از چند آهنگ خاطره‌انگیز می‌شود.

آهنگی دیگر از خودم. نظر دهید لطفاً.
نظرات (۳۸)