Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پاشیدن خاک توپ‌بازی
حسین فلاح
حتمن بارها برایتان اتفاق افتاده است که هنگامی که توی تاکسی می‌نشینید، راننده سر صحبت را با شما بازکند و بخواهد که با شما هم‌کلام شود. در این مواقع چه می‌کنید؟ یا خیلی وقت‌ها پیش می‌آید وقتی سوار تاکسی می‌شوید، بحثی در حال جریان است و شما نیز به عنوان شنونده و یا احتمالن گوینده‌ی دیگر بحث وارد ماجرا می‌شوید. یا پیش می‌آید که به یک عروسی می‌روید و سر میز با افرادی که نمی‌شناسیدشان، (خواسته یا ناخواسته) هم‌کلام می‌شوید. یا در مهمانی‌ها، به پست کسانی می‌خورید که سالی یکی دوبار آن هم همین‌جور مواقع می‌بینیدشان. اگر در این هنگام بحثی دربگیرد چه می‌کنید؟

سفت و سخت سر مواضع خود می‌ایستید (بر فرض مخالف‌بودن با طرف مقابل) و سعی و کوشش تامّی در جهت اثبات مدعای خود می‌کنید؟ یا نه، اصلن وارد بحث نمی‌شوید؟ یا چی؟
ابتدا بگذارید به ویژگی مشترک این گونه جمع‌ها و بحث‌ها بپردازیم؛ آن‌چه که مسلم است و در تمام مثال‌های بالا مشهود است، این است که جمع حالت پایداری ندارد، و شما (تقریبن) بر حسب اتفاق در آن جمع قرار گرفته‌اید. دوم این‌که افراد آن جمع خیلی به دیدگاه‌ها، نظرات و عقاید شما آگاه نیستند. نکته‌ی سوم (که بسیار هم مهم است و در واقع کلید ورود به قضیه است) این است که این جا تریبون آزاد دانش‌گاه یا میز مناظره‌ی سالن رجب‌بیگی دانشکده‌ی فنی نیست. و بر فرض هم که شما بتوانید حقانیت خود را ثابت کنید، پیروز میدان بزرگی نشده‌اید.

فرض کنید بحث راجع به این است که ساخت چیزی به نام تونل توحید، خوب و مثمر ثمر بوده است یا نه. و طرف مقابل معتقد است که نه تنها ترافیک را کم نکرده، بلکه باعث افزایش ترافیک هم شده و تازه طراحش هم احمق بوده و یادش رفته توی آن هواکش تعبیه کند. عکس‌العمل شما چیست؟ به او می‌گوئید که قطعن یک تیم طراحی، به اندازه‌ی توی راننده عقلشان می‌رسیده است. یا نه؟ کلن مهر تائید بر حرف‌هایش می زنید؟ یا موضعی دیگر اتخاذ می‌کنید؟
ببینید دوستان، بسته به بحث، موقعیت، طرف یا طرف‌های مقابل، و دیگر پارامترهای یک بحث، راه‌های بسیاری را می‌توان در پیش گرفت. که من آن‌ها را به طور اجمالی یک طبقه‌بندی مختصر می‌کنم.

الف) چه نکنیم؟
مشخصن، و همان‌طور که در بالا ذکر آن رفت، در این گونه مواقع نباید سفت و سخت به دنبال اثبات مدعای خود باشیم. حتا (حتّا) اگر حق به طور صد در صد‌ با ما باشد. چرا؟ من کلن «بحث‌کردن» را به یک «بازی» تشبیه می‌کنم. به یک توپ‌بازی. این جور بحث‌ها مثل وقتی است که دو طرف روبروی هم قرار می‌گیرند و بدون هیچ قانون و زمین و خط‌کشی و دروازه، فقط توپ را به سمت هم پاس می‌دهند یا شوت می‌زنند. از آن‌جایی که در این نوع توپ‌بازی، (یا به بیان بهتر پاس‌کاری)، برد و باخت معنا ندارد، پس به دنبال گل‌زدن هم نباشید. در این جور بازی‌ها (بحث‌ها) هرکس توپ را برای مدتی می‌گیرد و با آن بازی می‌کند، سپس به نفر مقابل پاس می‌دهد. مسئله‌ی مهم این‌جاست که در این گونه مواقع دروازه‌ای وجود ندارد. داوری وجود ندارد. زمینتان خط‌کشی ندارد. در واقع بگذارید این‌گونه بگویم؛ شرط اول در بحث‌کردن، یکی‌کردن پیش‌شرط‌ها و روشن‌کردن تعاریف است. شما فرصت و امکان این را ندارید که قبل از بحث بگوئید، خب تعریف شما از «به‌دردنخور» وقتی می‌گوئید: «تونل توحید به درد نمی‌خورد»، چیست؟ نمی‌توانید کتاب رفرنس ترافیکی بیاورید وسط و به آن استناد کنید. یا اصلن طرفتان دانشش را ندارد.

ب) چه بکنیم؟
ب-۱) اولین موضعی که می‌توان گرفت، این است که از در موافقت کامل درآیید و صد در صد حرف‌های طرف مقابل را تأیید کنید. این کار تا حد بسیار کمی جواب می‌دهد. اما دقت کنید، بسیار کم! تنها خاصیتی که دارد باعث می‌شود تا در حین بحث و بعد آن، اعصابتان خرد نشود و از لذت هم‌دلی‌کردن و تأیید دیگران برخوردار شوید. به تبع آن چیز دیگری نیز نصیبتان می‌شود؛ چون طرف را کاملن تأیید کرده‌اید، او توپ را می‌گیرد و منتظر می‌شود، تا شما نیز بحثی را باز کنید و یک نظریه ارائه دهید، او توپ را به سمت شما پاس می‌دهد و شما را مثل خودتان صد در صد‌ تأیید می‌کند.
ببینید، گفتیم بازی، اما این بازی نباید خیلی مصنوعی باشد. یعنی اگر توپ را آن قدر آرام به طرف مقابل بدهید که بدون هیچ زحمتی بگیردش، خودتان کم‌کم از لوس‌بودن این بازی (بحث) حالتان به هم خواهد خورد. کما این که (اگر کمی هوشیار باشید) این حال‌به‌هم‌خوردگی، از دیدن صحنه‌های بحث دیگران در طول روز نیز به سراغتان خواهد آمد.
و اما اگر طرف مقابل کمی تیز باشد، حداقل پیش خودش و یا بقیه شما را متهم به داشتن شخصیتی منفعل می‌کند و اگر تیزتر باشد، می‌تواند شما را به بازی بگیرد (که در شماره‌های بعد، نحوه‌ی بازی با افراد منفعل و لذت‌بردن از آن‌ها را آموزش خواهیم داد).

ب-۲) می‌توان کج‌دار و مریز طی‌کرد. این نوع ورود به بحث، هوش و ذکاوت بیش‌تری را می‌طلبد. یعنی اگر با نظر طرف مقابل موافقید، به گونه‌ای تأیید کنید که آن حال‌به‌هم‌خوردگی و لوس‌شدن حالت بالا گریبان‌گیر بحثتان نشود، و اگر هم با نظر طرف مخالفید، جوری مخالفت خود را ابراز کنید که اعصابتان خرد نشود و یک پاس‌کاری ساده را به یک فینال جام جهانی تبدیل نکنید. اصل هنر همین‌جاست.
ببینید، در صورت مخالف‌بودن با طرف مقابل، ابتدا خوب به حرفش گوش کنید (واقعن و تا انتها گوش کنید) و در بینش با تکان‌های سر تأییدش کنید. این تأیید شما نه به معنای تأیید محتوای کلام اوست، که به این معناست که در جریان حرف هستید و دارید «به طور فعال» گوش‌می‌کنید.

پس از این که توپ به شما رسید و نوبت بازی شما با توپ شد، اولن اصل «زمان» را رعایت کنید. یعنی سعی کنید به همان میزانی که توپ دست طرف مقابل بوده، به همان میزان هم توپ دست شما باشد. بعد ابتدا جملاتی از حرف‌های خودش را بیان کنید که موافقت بیشتری با آن دارید، اگر بتوانید با جمله‌بندی و شکل دیگری بیان کنید یا مثال‌هایی غیر از آن‌چه خودش برایتان زده است بیاورید که شاهکار کرده‌اید. آن وقت که اعتماد طرف را جلب کردید و وی را مطمئن ساختید که به دنبال شکست‌دادنش نیستید و فقط قصد پاس‌کاری را دارید، می‌توانید به بیانی که همان لحظه متوجه نشود، عبارتی را که مخالف نظر وی است بیان کنید. حالا این که می‌گویم «همان لحظه متوجه نشود» یعنی چه طور؟
یعنی این که از کلمات ضد و یا افعال منفی افعالی که او استفاده کرده، بهره نگیرید. این جا فقط هنر انتخاب کلمات شما کارگر است. سپس دوباره یکی دو جمله از خودش را با بیان دیگر بیان کنید، یا باز برای حرفش مثال بزنید. و سپس سررشته‌ی کلام را به او پاس دهید. اگر واقعن قصد از جهالت درآوردن کسی را نیز داشته باشید، این شیوه بیشتر جواب می‌دهد تا اینکه از همان ابتدا به مخالفت با وی برخیزید، حتا (حتّا) اگر حق صد در صد‌ با شما باشد.

ب-۳) این مورد را خیلی نمی توان از همه توقع داشت، چون نیاز به مهارت خاصی دارد و در عین حال در همه‌ی بحث ها نیز نمی‌توان به خدمتش گرفت. در چنین بحث‌هایی می‌توانید پس از این که حرف طرف مقابل را شنیدید، سررشته را به دست گرفته و ابتدا همان‌گونه کمی از حرف‌هایش را تأیید کنید. اما به جای چالش‌برانگیز بحث که رسیدید، با سؤالی به ظاهر احمقانه و با تجاهلی سقراطی، طرف را به چالش بکشید. عیب ندارد، بگذارید خیال کند شما نمی‌فهمید، اما این سؤالی که شما مطرح می‌کنید، با این که ممکن است طرف درجا به آن جواب بدهد، قطعن گوشه‌ای از ذهنش را اشغال خواهد کرد.

البته لازمه‌ی این امر چند نکته‌ی ریز است؛ یکی این که شما به آن موضوع تسلط کامل داشته‌باشید و البته که نباید تسلط خود را رو کنید. چه اگر طرف بفهمد شما از او در این بحث برترید، از همان اول احتمال دارد موضع بگیرد و کلن به جواب‌های هرچند (هرچند) منطقی شما تن در ندهد. و این که خیلی خوب نقش این جهالت را بازی کنید. و دیگر این که مطمئن باشید طرف مقابل از جهاتی از شما پائین‌تر است، مثلن سن، تحصیلات، موقعیت اجتماعی و...

به یاد داشته باشید که بحث‌های خیلی آتشین و تند و تیز خود را می‌توانید برای دانشگاه و محافل خودمانیتان با دوستانتان بگذارید و الکی در طول روز و جاهای دیگر برای خودتان سوهان روح نتراشید. در یک کلام به دنبال پاس‌کاری و زیباکردن توپ‌بازیتان باشید، نه گل‌زدن و برنده‌شدن.

با به‌کارگیری این‌گونه روش‌ها (که من بسیار مختصر به دو-سه‌تایشان اشاره کردم و در نوشته‌های بعدی ادامه‌شان خواهم داد)، جامعه به شما برچسبی می‌زند که بسیار خوشایند است و خیلی کمکتان می‌کند؛ می‌توانید اهداف دیگرتان را نیز، به کمک این شخصیتی که به آن شناخته می‌شوید، پیاده کنید. خیلی از افراد، این‌گونه با شما رفیق می‌شوند و به خدمتتان درمی‌آیند. رابطه‌ای بین شما و جامعه‌ی اطرافتان شکل می‌گیرد که مرزهای سنی از آن برداشته شده است و این امتیاز بزرگی‌ست.
شما را زین‌پس شخصی «خوش‌مشرب» گویند. و در صورت پیش‌رفت بیش‌تر شخصی دارای «مقبولیت عام» می‌شوید.
این «مقبولیت عام» باشد برای شماره‌ی دیگر.
نظرات (۵)