pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
صندلی عقب درباره‌ی فوتبال
آیین نوروزی
جام جهانی دو روز دیگر تمام می‌شود. احتمالاً یک ماه بعد دیگر هیچ حرفی از آن نیست و دکورهای پر زرق و برق تلویزیون قابل استفاده‌ی مجدد نخواهد بود. در این یک ماه آگهی‌های تلویزیون به بی‌ربط‌ترین شکل ممکن به فوتبال ربط پیدا کرده‌اند و هر روز برنامه‌هایی از شبکه‌های مختلف صدا و سیما درباره‌ی جام جهانی پخش می‌شود و این موضوع وقتی عجیب‌تر می‌شود که یادمان بیاید ما هیچ جایی در این رقابت‌ها نداریم. مسلماً گفتگوی تلویزیونی راحت‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه برای پر کردن برنامه‌ی شبکه‌هاست. همان‌طور که مصاحبه راه خوبی برای پر کردن صفحات مجله است. این موضوع، سیاست صدا و سیما را توجیه می‌کند. از طرف دیگر تلاش بانک‌ها و کارخانه‌های مواد غذایی و... هم برای عقب نماندن از بقیه قابل درک است. (گرچه معلوم نیست آگهی‌های بانک‌های مختلف که کاملاً «به زور» به فوتبال ربط داده شده‌اند کسی را به سرمایه‌گذاری و افتتاح حساب ترغیب خواهد کرد یا نه). به هر حال منافع این دو گروه با جام جهانی ارتباط مستقیم دارد، اما منفعت بییندگان ایرانیِ جام جهانی زیاد مشخص نیست. شاید لذت بردن از بازی‌ها در درجه‌ی اول اهمیت باشد اما این با تعصب ما نسبت به یک تیم خاص در تناقض است. ما از باخت تیم‌هایی ناراحت و عصبانی می‌شویم که هیچ ربط مشخصی به ما ندارند. مثلاً خیلی از طرفداران آرژانتین در ایران، تا چند روز از باخت چهار بر صفر به آلمان عصبانی بوده‌اند. خیلی‌ها شرط‌ را باخته‌اند یا حداقل مجبورند جواب هوادارهای رقیب را بدهند در حالی که عملاً نقشی در کل ماجرا نداشته‌اند. در این میان، این واقعیت که خیلی از بازیکنان آرژانتین یا تیم‌های دیگر اسم ایران را بیشتر از یکی دوبار نشنیده‌اند اوضاع را آزاردهنده‌تر می‌کند. بازیکنان آلمان تعجب می‌کنند اگر بفهمند بعضی از مردم ایران بعد از برد آن‌ها با پرچم آلمان به خیابان‌های تهران رفته‌اند.

در فصلی از کتاب «روانکاوی فرهنگ عامه» (بری ریچاردز، ترجمه‌ی حسین پاینده، نشر ثالث) دلایل جذابیت فوتبال بررسی شده. بعضی از تفسیرهای کتاب، عجیب و دور از ذهن است: «از آن‌جا که توپ دائماً به حرکت درآورده می‌شود، بازنمود زندگی است...بازی‌های توپی این امکان را برای مردان فراهم می‌آورد که از طریق حیات بخشیدن به چیزی، به طور نمادین با زنان همچشمی کنند.» یا: «از نظر استوکس، خطوط سفیدرنگ زمین بازی واجد دلالتی ساختمانی‌اند. این خطوط فضای خانه، یک ساختمان و نهایتاً بدن مادر را القا می‌کنند.» اما جدا از این‌ها مؤلف کتاب فوتبال را یک نوع سرگرمی به منزله‌ی درد می‌داند. طرفداران متعصب و «واقعی» فوتبال در بخش زیادی از مسابقه عصبی هستند، طوری که در نگاه اول می‌شود گفت از حضور در آن مکان ناراضی‌اند. در ضمن، بازی ملال‌آور و استادانه، هر دو تماشاگران را تا آخر با خود می‌کشانند و اعتراض به شکست یا بازی ملال‌آور مثل این است که کسی به غم‌انگیز بودن نمایشنامه‌ی شاه‌لیر معترض شود. «فوتبال حکم راه فرار یا خلاصی از واقعیت را ندارد، بلکه امکان ورود به عالمی دیگر را فراهم می‌کند که به اندازه‌ی دنیای کار یا روابط شخصی، ماهیتی جدی و گوناگون و توهم‌زدا دارد.»

ما موقع صحبت درباره‌ی تیم محبوبمان، معمولاً درباره‌ی جایگاه خود اشتباه می‌کنیم. نقش بسیار کمی را که در کلِ ماجرا داریم فراموش می‌کنیم و طوری صحبت می‌کنیم که انگار بخش مهمی از این اتفاق هستیم. البته فوتبال به تماشاگرانش متکی است اما نمی‌شود انکار کرد که ماهیت امروزی‌اش تا حد زیادی به رویا شباهت دارد. از این جهت که شرایطی را برای ما تصویر می‌کند که حقیقی نیست. صنعت فوتبال همه چیزش را هیجان‌انگیزتر از چیزی که واقعاً هست نشان می‌دهد. اگر منصفانه نگاه کنیم جام جهانی همه چیز را تحت الشعاع قرار می‌دهد در حالی که شایستگی حضور در چنین مقامی را ندارد. اما با همکاری بخش زیادی از مردم جهان، جام جهانی تبدیل به رویایی می‌شود که می‌توان به آن پناه برد يا حداقل با آن سرگرم شد. ما در بسیاری از روزهای این ماه، چند بازیِ پشت سر هم را تماشا کرده‌ایم و از دیدن بسیاری از آن‌ها لذت برده‌ایم. هنر - و به طور عام، هر لذت فکری- هم به نوعي فرصتي است براي ورود به يك دنياي ديگر، مثل دنياي فوتبال. با این فرق که پیامد و نتیجه‌ی غرق شدن در آن‌ها با پیامدهای غرق شدن در فوتبال متفاوت است.
نظرات (۲۰)