Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
دیوانگی در پیاده‌رو فرهنگِ حکومتی
محمد میرزایی
قدرت برای ادامه‌ی حیاتش به فرهنگ نیاز دارد. هیچ قدرتی نمی‌تواند بدون داشتن فرهنگ دوام بیاورد. قدرت داشتن در یک کشور تنها با سرکوب و ایجاد خفقان نمی‌تواند ادامه‌دار باشد. اگر با این چند گزاره موافق نیستید می‌توانم مثال بزنم. بعد از یک دعوای حسابی بین یک پدر و پسر، وقتی که پدر توانسته حرف آخر را بزند و همه چیز تمام شده است، ماجرای دیگری شروع می‌شود. پدر احساس می‌کند که در حالت قهر زندگی خوش نمی‌گذرد. سعی می‌کند کاری کند تا ماجرا فراموش شود و بتواند با پسر شوخی و تفریح کند یا لااقل بتواند حرف بزند. ایجاد کردن این فضای هم‌دلی و وجود داشتن مفاهیم مشترک فرهنگی فقط برای خوش یا بد گذشتن رابطه‌ی پدر و پسر لازم نیست؛ اگر این دنیای مشترک وجود نداشته باشد رابطه‌ی پدر و پسری هم از میان خواهد رفت.

قدرت برای بقا به یک فضای مشترک فرهنگی با مردم نیاز دارد. در غیر این صورت نفوذ خود را از دست می‌دهد. برای همین هر جایی که قدرتی وجود داشته باشد، یک فرهنگ وابسته به قدرت هم وجود خواهد داشت؛ چه این فرهنگ مثل ایران و جوامع دیگر استبدادی یک فرهنگ مستقیم دولتی باشد، چه فرهنگی به ظاهر مستقل در یک کشور آزاد باشد. هنگامی که تمامی تولیدهای فرهنگی یک مملکت ربطی به قدرت حاکم نداشته باشند، باید منتظر از بین رفتن آن قدرت بود. البته این ربط ممکن است کاملاً مستقیم هم نباشد: فقط کافی است که قدرت هم در بازی سهمی داشته باشد؛ مثل آدم انی نباشد که تا به جمع دوستان وارد می‌شود همه‌ی بحث‌ها عوض می‌شود و همه منتظر می‌مانند تا برود پی کارش. یعنی حتی لازم نیست که فرهنگ بر ضد دولت باشد. فقط کافی است که قدرت و فرهنگ متنافر باشند: دو دنیا (زیست‌جهان) متفاوت.

یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های این یک سال متنافر شدن فرهنگ از قدرت است. البته در تاریخ ایران خیلی وقت‌ها فرهنگ جدا از قدرت به حیات خودش ادامه داده و تلاش قدرت‌ها برای نشر و گسترش فرهنگ دولتی کم‌نتیجه مانده است. ولی فکر می‌کنم هیچ وقت مثل امروز فرهنگ در مقابل قدرت نایستاده باشد. (منظور شدت ایستادن نیست، همه جانبه بودن آن است.)

قدرت برای بسط فرهنگ دولتی ابزارهای ساده‌ای انتخاب کرده است:

مداحان: در مراسم سالگرد امام خمینی در ردیف دوم که غالباً جای سران نظام است، پشت سر هاشمی حاج سعید حدادیان نشسته بود که چند روز پیش‌تر هم در مناظره‌ی تلویزیونی با حاج صادق آهنگران شرکت کرده بود. به نظر می‌رسد حکومت استفاده از روحانیون را پرهزینه و پرریسک‌تر از گذشته می‌بیند و به مرور با پررنگ‌تر کردن جایگاه مداحان در مقابل آخوندها در مراسم عزاداری سعی در جایگزینی این دو گروه دارد.

مشائی: از برگزاری نمایشگاه عکس هدیه تهرانی و پی بردن به مضامین توحیدی در عکس‌های او تا به تهران آوردن حبیب و معین و بیژن مرتضوی تنها نشان‌گر این مسئله است که حکومت می‌خواهد وارد بازی فرهنگ شود.

همشهری: بیش از ده مجله دارد: جوان و سینما و ورزش و خانواده و دانستنی‌ها و خردنامه و غیره. شما هم به رشد سریع این نشریات و قیمت روی جلدِ پایین‌تر از هزینه‌ی چاپ آن‌ها و گاهی روشنفکری زیادشان دقت کرده‌اید؟

صداوسیما: شاید به کلی یک مهره‌ی سوخته باشد، ولی آن‌ها دیشب مجبور شدند به طور ضمنی نشان دهند که تمام روایاتِ حکومتی کشته شدن ندا آقاسلطان (ساختگی بودن ماجرا، رفتن ندا به یونان، خون مصنوعی، جعلی بودن کارت شخص بسیجی و غیره) دروغ بوده است و این بار می‌خواهند با بی‌طرفی به بررسی ماجرا بپردازند.

مسئله این است که خیلی از آدم‌های درون قدرت این خلاء را حس کرده‌اند و فکر می‌کنند در صورتی که بتوانند وارد دنیای فرهنگی ایران بشوند، می‌توانند قدرت را در آینده در دست بگیرند: مشائی و قالی‌باف و باقی دوستان.

به نظر من هم درست فکر می‌کنند. من هم فکر می‌کنم اگر کسی بتواند مسیر قطع شده‌ي فرهنگ و قدرت را در ایران احیا کند می‌تواند خیلی زود قدرت را در دست بگیرد. و البته اگر این مسیر وصل نشود و فرهنگ بی‌اعتنا به قدرت به حیات خودش ادامه دهد، حتی در صورتی که همیشه هم بر ضد قدرت نباشد، ماجرا طور دیگری دنبال خواهد شد.
نظرات (۵)