pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ Gerry
حمیدرضا رفعت‌نژاد



داستان فیلم را می‌توان از جهات مختلفی تفسیر کرد، از سطحی‌ترین وجه آن تا سطوح عمیق‌تر.
جری اولین فیلم از سه‌گانه‌ی گاس‌ون‌سنت است که به همراه Elephant و Last Days کامل می‌شود و محوریت همه‌ی آن‌ها مرگ است؛ که در هرکدام به شکلی تجلی پیدا می‌کند.
قرار نیست در این متن درباره‌ی این سه‌گانه صحبت شود، چون تمرکز بر روی یکی از آن‌هاست و بررسی کامل و قیاسی هر سه‌ی آن‌ها نیاز به وقت دیگری دارد.

در درجه‌ی اول، جری را می‌توان یک فیلم درباره‌ی مرگ، از جنس فیزیکی و بعضاً فیزیولوژیکی آن دانست. داستان دو دوست که به علت نداشتن آب و گم‌کردن راه، طاقتشان تمام می‌شود و فقط یکی از آن‌ها دوام می‌آورد و دیگری به درخواست خودش کشته می‌شود.
شکل دیگری از مرگ که می‌توان در فیلم دید، به نوعی مرگ فلسفی است. شروع‌کردن راهی بی‌هیچ‌دلیلی و بدون هیچ هدف خاصی، و در نهایت نرسیدن به هیچ مقصدی. تنها اتفاقی که در طول مسیر می‌افتد، فرسوده‌شدن آن‌هاست، طوری که مهم‌ترین خواسته و هدفشان، می‌شود بازگشت به مکان اولیه‌شان، یعنی جاده. و نه تنها در رسیدن به آن دچار سرگردانی و مشکل می‌شوند، بلکه یکی از آن‌ها جان دیگری را می‌گیرد.

نقطه‌ی اوج نشان‌دادن این درگیری‌ها و سرگردانی‌ها، سکانسی است که آن‌ها شروع به بررسی راهی که آمده‌اند می‌کنند و کیسی‌افلک دائماً رویای حرکت ماشین در جاده را می‌بیند و بعد از آن، جایی که تمرکز بر این یأس و درماندگی بیشتر می‌شود، جایی است که دوربین دور ‌دیمون و افلک می‌چرخد و آن‌ها در حال فکرکردن به این وضعیت هستند و چاره‌ای به ذهنشان نمی‌رسد. و سپس نمایش توهم افلک در اثر خستگی زیاد که به شکل زیبایی به تصویر کشیده شده، به این شکل که در عین حال که دیمون در کنار او نشسته، یک دیمون دیگر از دور به سمت آن‌ها می‌آید و وقتی به او می‌رسد، متوجه می‌شویم که در واقع بخشی از دیالوگ‌های سکانس قبل فقط توهمات افلک بوده‌اند.
Gerry در انگلیسی عامیانه به معنای سر قرار نیامدن و فراموش‌کردن آن است. همان‌طور که در قسمتی که هر دو جری یک نقطه را به عنوان محل قرار تعیین می‌کنند، اما یکی از آن‌ها حاضر نمی‌شود، این فعل زیاد به‌کار برده می‌شود.



دو نفر که نامی یکسان دارند، «جری»، و در واقع به هیچ نقطه‌ی معینی نمی‌رسند و آن را گم می‌کنند. اما این‌جا حتی نقطه‌ی قراری هم وجود ندارد. و این هم‌نام‌بودن آن‌ها شاید به این دلیل باشد که بتوان آن را به تمام انسان‌ها و نوع‌ بشر تعمیم داد.
بخشی از ساختار فیلم به نوعی به ادبیات معناباختگی شباهت دارد و این مسئله از همان ابتدای فیلم کاملاً مشهود است، وقتی که از ماشین پیاده می‌شوند، یکی به دیگری می‌گوید از این سمت برویم، و بدون هیچ منطق خاصی هر دو قبول می‌کنند و بی هیچ دلیلی ادامه می‌دهند. و یا بالارفتن کیسی‌افلک از یک صخره و بحث طولانی میان او و مت‌دیمون برای پایین‌آمدن از آن.
این مسئله بعد از اتمام فیلم اوج می‌گیرد. بررسی امر گنگ و مبهم که در ارتباط با همان معناباختگی شکل می‌گیرد، و از این جهات شاید بتوان شباهت‌هایی میان جری و در انتظار گودو پیدا کرد، هر چند تفاوت‌های خیلی زیادی میان این دو وجود دارد، اما در نگاه اول، وضعیت جری‌ها شرایط ولادیمیر و استراگون را به یاد می‌آورد. به خصوص که نگاه‌های مرموز دیمون در آخر فیلم به کودک داخل ماشین و پدرش، همچنین رویاهای افلک، پیش‌تر از آن، مخاطب را متوجه بُعدی دیگر از ماجرا می‌کند، و همین مسئله نوعی گنگی در فهم فیلم به وجود می‌آورد.

از طرفی دیگر می‌توان هر دو جری را، دو بعد یک شخصیت در نظر گرفت، شخصیتی که نمی‌تواند تحمل کند، و شخصیتی که میل به حرکت دارد، حتی جایی که افلک در حال تعریف‌کردن خاطره‌ی بازی کامپیوتری خود است، باز هم از موضع ضعف پیروزی خود در آن بازی را تعریف می‌کند. در عمده‌ی سکانس‌ها، مت‌دیمون که در واقع همان جری پیشرو است و به دنبال زنده‌ماندن، جلوتر حرکت می‌کند. و کیسی‌افلک در اکثر سکانس‌ها حالتی منفعل و ضعیف دارد، و در آخر، این سفر باعث می‌شود که بُعد قدرتمند جری، بُعد ضعیفش را از بین ببرد و بتواند نجات پیدا کند.



فیلم حدود ۱۰۰ دقیقه است و تنها از ۱۰۰ پلان تشکیل شده‌، به این معنا که هر پلان به طور متوسط یک‌دقیقه طول می‌کشد. در واقع جری، مملو از سکانس‌-پلان‌هایی است که از نظر تکنیک فیلم‌برداری به‌کاررفته در آن، در سطح بسیار بالایی قرار دارد. تراولینگ‌های طولانی و چرخش‌های مداوم دوربین به مدت زیاد حول یک سوژه، از نمونه‌های بارز فیلم‌برداری فیلم است.

در برخی سکانس‌ها، این طولانی‌شدن کاملاً به‌جا استفاده شده؛ از جمله سکانس ابتدایی فیلم که ماشین در حال حرکت در جاده است، اما برخی سکانس‌ها تا حد زیادی خسته‌کننده از آب درآمده، که البته با توجه به آن‌چه پیش‌تر گفته‌شد، می‌تواند از عمد باشد و همان حس ملال‌انگیزی را منتقل کند.
موسیقی متن فیلم، ساخته‌ی آروو پارت است، و از دو ترک آلبوم «آلینا»ی او در فیلم استفاده شده، یکی از آن‌ها قطعه‌ای برای پیانو و ویولونسل است که علی‌رغم لحن غمگینی که دارد، بیشتر فضایی دراماتیک خلق می‌کند، که در همان سکانس ابتدایی فیلم پخش می‌شود که همه‌ چیز مناسب و خوب است، اما قطعه‌ی دوم، تکنوازی پیانویی است که حالتی به‌شدت تلخ و غمگین دارد و مناسب با سکانس‌های پایانی فیلم است؛ از جمله سکانس درخشان بررسی مسیر و بعد از آن سکانس تفکر تنهایی هر کدام از جری‌ها.
در اکثر سکانس‌های فیلم لانگ‌شات‌هایی از صحرا وجود دارد که جری‌ها در آن به شکلی خیلی ریز دیده‌ می‌شوند، و به خوبی حقارت آن‌ها را در مقابل محیطی که در آن قرار دارند برجسته می‌کند.

جری یک از گنگ‌ترین آثار کارنامه‌ی گاس‌ون‌سنت است، و او در مصاحبه‌ها سعی کرده است تا حد ممکن درباره‌ی آن صحبت نکند، و شاید بتوان آن را یکی از شخصی‌ترین آثار او دانست.
نظرات (۵)