pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ The Assassination of Jesse James by The Coward Robert Ford
حمیدرضا رفعت‌نژاد



قرار نیست فیلم داستان پرپیچ‌وخم و عجیبی تعریف کند. همان‌طور که داستان کلی فیلم را قبل از آن که فیلم شروع شود در نام اصلی آن تعریف می‌کند. «ترور جسی‌جیمز به دست رابرد‌فورد بزدل» نه تنها داستان را تعریف کرده است، بلکه ارزش‌گذاری بر شخصیت رابرت‌فورد هم کرده‌است. پس به سراغ چیز دیگری می‌رود، در طول فیلم قرار نیست صرفا داستان تعریف کند. قرار است به تمام جنبه‌های روحی و رفتاری جسی‌جیمز اشاره کند، مردانگی و شجاعت او در مقابل سستی و بزدلی رابرت‌فورد، و این مسئله که چطور امکان دارد چنین انسانی، جسی را به قتل برساند.

جسی همیشه احساس خطر می‌کند، هیچ‌گاه اسلحه‌اش را از خود جدا نمی‌کند. عمده‌ی خصوصیات جوانمردی را می‌توان در او دید، اما باب‌فورد دقیقا عکس جسی‌ است. او تمام تلاشش را می‌کند تا شبیه او باشد، از کودکی این آرزو با او بوده‌است که درکنار جسی باشد، اما همان‌طور که در سکانس حمام جسی‌جیمز می‌بینیم، او از باب می‌پرسد که می‌خواهی شبیه من باشی یا میخواهی خود من باشی و این سوال تکلیف باب را روشن می‌کند، او این آرزو را دارد که جسی باشد، اما در حقیقت حتی نمی‌تواند کاملا شبیه جسی باشد، برخی خصوصیات ظاهری او را تقلید می‌کند، و به بعضی خصوصیات مشترک مسخره بین خودش و جسی افتخار می‌کند، اما حقیقتا هیچ چیز از جسی در او وجود ندارد.

باب نمی‌تواند از روبه‌رو بجنگد، پسرعمه‌ی جسی را در حالی می‌کشد که پشت به او قرار دارد، همین‌طور در مورد خود جسی. او دائما به علت ترسش تحقیر می‌شود، و این ترس او را از درون تبدیل به یک موجودی کرده که از همه متنفر است، به همین دلیل تنها راه خلاصی از این نفرت را در خیانت می‌بیند. ابتدا یک رابطه‌ی مرید و مراد با جسی پیدا می‌کند، آن هم در صورتی که جسی واقعاً از او خوشش نمی‌آید، بعد به او نزدیک می‌شود و او را به خاطر دریافت جایزه که البته علت اصلی‌اش ترس از کشته‌شدن توسط جسی‌ است، می‌کشد.
از طرفی دیگر، جسی واقعاً خسته‌ شده‌است، تحمل این زندگی را ندارد، همان‌طور که در سکانس دریاچه‌ی یخ، به برادر باب می‌گوید که تا به حال به خودکشی فکر کرده‌ای؟ و بعد اطراف خودش را روی یخ با تیر می‌زند.
باب در شرایطی می‌تواند جسی را بکشد که او اسلحه‌اش را باز کرده، پشتش را به او کرده، و با این که از درون شیشه‌ی قاب عکس، باب را می‌بیند که به سمت او نشانه‌ رفته، اما عکس‌العملی نشان نمی‌دهد و اجازه می‌دهد که او را بکشد، به نوعی خودکشی می‌کند. او کاملا بر همه‌ی شرایط باب تسلط داشت، و در کمال قدرت و برتری، در حالی که روی یک صندلی ایستاده‌است، کشته‌می‌شود. یعنی باب حتی هنگامی که قرار است او را بکشد، باید اسلحه‌اش را رو به بالا بگیرد، و از موضع پایین‌تر شلیک کند.



و این، یکی از درون‌مایه‌های اصلی وسترن است، همان‌طور که رابرت‌وارشو می‌گوید، وسترن صرف خشونت نیست، شیوه‌ی خاصی از زندگی انسان است که در خشونت تجلی پیدا می‌کند، قهرمان کسی‌ است که قهرمان به نظر برسد.
جسی کشته‌شد، اما از جنازه‌ی او عکس گرفتند و به تعداد بالا فروختند، جنازه‌اش را روزها نگه‌داشتند و مردم پول می‌دادند تا او را از نزدیک ببینند، هزینه می‌کردند تا در خانه‌ای که او بزرگ شده‌ بایستند، با این که از نظر قانون جسی یک مجرم بود و باب یک مرد قانون که او را به قتل رسانده بود، اما پس از مرگ جسی، هیچ‌کس به باب اهمیت نداد، حتی پس از کشته‌شدن باب هم هیچ‌کس ذره‌ای از آن چه برای جسی انجام شده‌بود، انجام نداد.
جسی قهرمان بود و قهرمان شد، چون مردم او را قهرمان می‌دانستند، و اهمیتی هم نداشت که او خلاف قانون عمل می‌کند. دقیقا شبیه همان چیزی که وارشو درباره‌ی وسترن می‌گوید.
المان‌های اصلی وسترن در این فیلم به خوبی قابل رویت است، روایت تنهایی آدمی مانند جسی و عنصر خشونت رفتاری که در قالب خیانت هم بروز می‌یابد.

فیلم دارای راوی دانای کل است، از این جهت شباهت زیادی به داستان‌های سنتی پیدا می‌کند، اما راوی بیش از آن که بخواهد درباره‌ی حوادث داستان صحبت کند، به حالات روحی و درونی‌ای می‌پردازد که در همان حال مخاطب می‌تواند از طریق تصویر هم متوجه آن شود. مانند ابتدای فیلم که راوی روی تصویر چهره‌ی نگران جسی توضیح می‌دهد که او دائما احساس خطر می‌کند. این ساختار سنتی روایت فیلم، بی آن که بخواهد رنگ و بویی از نصیحت داشته باشد، با موضوع اصلی فیلم ارتباط دارد، در واقع موضوعی که فیلم به آن می‌پردازد، از آن‌جایی که ممکن است در این زمان زیاد قابل درک نباشد، این شیوه‌ی روایت سنتی را می‌طلبد و هنر دومینیک این است که این اجازه را نداده تا لحن روایتش نصیحت کننده شود.
فیلم‌برداری بسیار شاعرانه است، حرکات با طمانینه‌ی دوربین و زاویه‌هایی که نشان می‌دهد، ارزش بصری بالایی دارد. استفاده از شیشه‌ی مواج کمک بسیار زیادی به این شاعرانه‌ بودن تصاویر کرده است که در چند جای فیلم از این شیوه استفاده می‌شود و در هر سکانس علت مجزایی دارد، برای جایی که اسب‌ها حرکت می‌کنند، زیبایی مناظر را نشان می‌دهد اما در سکانس قبل از ترور، چهره‌ی جسی از پشت شیشه، نشان‌دهنده‌ی آشفتگی روحی اوست.



همچنین مناظر طبیعی زیبایی که در طول فیلم وجود دارد، آن را چشم‌نوازتر کرده‌است.
در بسیاری از سکانس‌های روایت داستان، اطراف تصویر حالتی مات دارند، که برمی‌گردد به همان شیوه‌ی روایت سنتی که گویی از یک دوربین قدیمی و یا عدسی کهنه به ماجرا نگاه می‌شود.
استفاده از سایه و نور در بعضی قسمت‌های فیلم، مثل قسمتی که یک صندلی قدیمی وسط اتاق است و برای نشان دادن حرکت اسب‌ها فقط از سایه‌ی آن‌ها بر کف اتاق استفاده می‌کند، همین‌طور ضرب‌آهنگ فیلم در سکانس تصمیم جدی باب برای قتل جسی که کات‌های سریع و پر جست‌وخیزی داشت و نشان‌دهنده‌ی آشفتگی و ترس باب بود، از نکات مثبت تدوین فیلم محسوب می‌شود.
نور شمع و استفاده‌ی مناسب از آن در فیلم و سکانس‌های شب، از مسادل قابل ذکر در نورپردازی فیلم است.
موسیقی نیک‌کیو، کمک بسیار زیادی به فضای دراماتیک فیلم کرده است، پیانو و ویولونسلی که در آن نواخته می‌شود، کاملا با کات‌های فیلم همراه‌است، همچنین لحن غمگین و در عین حال قهرمانانه و حماسی به آن داده‌است. (خود او هم در سکانسی که باب در کافه است، نقش کسی را بازی می‌کند که با گیتار شعری مراثی را برای قتل جسی می‌خواند.)
برد پیت کاملا با شخصیت جسی‌جیمز توانسته ارتباط برقرار کند و حس او را کاملا منتقل می‌کند، همین‌طور کیسی‌افلک که تمام ترس و بزدلی موجود در شخصیت باب‌فورد را توانسته اجرا کند، تن صدای او دائما تغییر می‌کند، زیر و بم می‌شود، نگاهش ناشی از یک حس دوگانه نسبت به جسی است، و نحوه‌ی راه رفتن و. حرکات دستش، یکی دیگر از نقاط مثبت بازی‌های فیلم است.

«ترور جسی‌جیمز به دست رابرت فورد بزدل»، با این که دومین تجربه‌ی کارگردانی اندرو دومینیک است، اما نشان دهنده‌ی قدرت او در کارگردانی و آشنایی او با سینمای وسترن است و توانسته در سال‌های اخیر، مجددا به این ژانر بپردازد و یکی از نمونه‌های تحسین برانگیز آن را خلق‌ کند.
نظرات (۴)