pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین بحث-دو
معین فرّخی
[ادامه‌ی شماره‌ی قبل]

- مثال: این مورد را می‌شد در همان شاخه‌ی مغالطه گذاشت. خیلی وقت‌ها بحث‌کننده‌ها مجبور می‌شوند برای رساندن منظور خود مثال بزنند. طبیعی است که مثال را در لحظه ساخته باشند و چندان دقیق نباشد. در واقع مثال فقط برای روشن‌کردن حرف است. ولی طرف مقابل، یا عمدی یا ناخودآگاه، بحث را روی مثال پیش می‌برد. زننده‌ی مثال‌ هم به راحتی در بازیِ طرف مقابل می‌افتد و بحث حول مثال ادامه پیدا می‌کند. به فرض هم که بحث سر مثال به جایی برسد، چی می‌شود؟ فقط غلط‌بودن یا دقیق‌نبودن مثال مشخص می‌شود. [با تشکر از سپینود ناجیان که در نظرهای مطلب قبل این مورد را یادآوری کرد]

-نشنیدن حرف طرف مقابل: نیازی به توضیح ندارد.

- بد شنیدن: رفتار آدم‌ها در جریان بحث (به خصوص وقتی بحث شفاهی باشد) معمولاً چندان کمکی به بحث نمی‌کند. دلیلش این است که آدم‌ها حرف طرف مقابل را نمی‌شنوند تا بفهمند چی می‌گوید، بیش‌تر می‌شنوند تا به آن پاسخ دهند. یعنی نه تمام حواسشان به حرفی است که می‌شنوند (چون در حال آماده‌کردن پاسخ‌اند) نه در میان حرف‌های او دنبال عاملی‌اند که به بحث کمک کند. همین دلیلی می‌شود تا بحث به تکرار بیفتد. ما حس می‌کنم حرفمان شنیده نشده و مدام تکرارش می‌کنیم و شنونده با حرف‌های تکراری ما روبه‌رو می‌شود و حوصله‌اش سر می‌رود.

- برداشت اشتباه: بحث یک مسابقه نیست و نتیجه‌اش به سود یا ضرر کسی نیست. این حرف بدیهی و شعاری زیاد در بحث‌ها زیر پا گذاشته می‌شود. بارها با این روبه‌رو شده‌ام که در بحث طرف مقابل حرف من را نفهمیده، یا خودش را به نفهمیدن زده. اگر این امر آگاهانه باشد، می‌توان این‌طور گفت که حرف من را آن‌طور که خودش می‌خواسته، فهمیده، آن‌طوری فهمیده که می‌تواند به آن جواب بدهد، آن‌طوری که گافی، چیزی در آن پیدا کرده. آن وقت است که خوش‌حال می‌شود و می‌خواهد به من تذکر بدهد که حرفت فلان اشکال را دارد و من تکرار می‌کنم: «حرف من این نیست که... حرف من این است که...»

- ناتوانی: معمولاً در بحث‌ها یکی از دیگری قوی‌تر است. از این نظر که به‌تر می‌تواند برای حرفش دلیل بیاورد. ذهنش منظم‌تر کار می‌کند، و می‌تواند راحت‌تر منظورش را بیان کند. این بحث‌ها معمولاً به جای بدی می‌رسند: جایی که فرد قوی‌تر حس می‌کند پیروز شده و دیگری حس می‌کند نتوانسته حرفش را بگوید. این حالت برای هیچ‌کدام از طرفین مطلوب نیست. نه فرد پیروز واقعاً حس می‌کند به جایی رسیده (چون نظر طرف مقابل همان است که بود، او فقط در بحث کوتاه آمده)، نه بحث تمام شده. همه چیز موقتاً کنار گذاشته شده.

- فرسایشی‌شدن: بحث‌کردن ما را خسته می‌کند. انرژی زیادی از ما می‌گیرد. وقتی بحث بیش‌ازحد طولانی می‌شود، کسی هم که می‌خواهد حرف طرف مقابل را بشنود دیگر نمی‌کِشد. عصبی می‌شود و واکنش نامناسب نشان می‌دهد. بحث -حتا موقتاً- باید جایی تمام شود، تا طرفین بتوانند تمرکز خود را دوباره پیدا کنند. و به حال عادی خود برگردند.

- تناقض‌گویی: به خصوص در بحث‌های شفاهی که آدم‌ها یادشان نمی‌ماند چه چیزهایی گفته‌اند، ممکن است در جایی حرف خود را نقض کنند. از این اتفاق دو نتیجه می‌شود گرفت: یکی آن‌که حرف طرف غلط است. دیگری هم این‌که فقط یک سوتی طبیعی داده. در مورد گاف‌ها باید توجه داشت که آیا کُل حرف را زیر سؤال می‌برد یا نه. اگر نمی‌برد، خب گیر دادن به آن برای تخریب طرف کش‌دادن بحث است.

-تعصب: درباره‌ی تعصب آدم‌ها نمی‌شود چندان بحث کرد. البته چرا، می‌شود. ولی معمولاً آدم‌ها نمی‌توانند آن‌ها را به شکل عقلانی مدل‌سازی کنند. گذشته از آن، ممکن است بحث و کنکاش تعصب‌ها آن‌ها را عصبی کند؛ به هر حال موضوعی است که برایشان خیلی مهم است و روش حساس هستند. می‌توانید امتحان کنید. از کسی درباره‌ی اعتقاد مذهبی‌اش بپرسید و بخواهید آن را توجیه کند، یا از کسی که دوستش دارد انتقاد کنید. معمولاً این بحث‌ها به جاهای خوبی نمی‌رسد.

این‌ها چیزهایی بود که به ذهن من رسید در پاسخ به این سؤال که چرا بحث‌های ما به نتیجه نمی‌رسند. طبیعی است که حرف‌هایم چند جا تکرار شده باشد، چون عوامل از هم مستقل نیستند. و قطعاً به خیلی چیزها هم اشاره نکردم. به هر حال؛ این‌ها مواردی بود که من تجربه کردم، یا در اطرافم دیدم.
نظرات (۱)