pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب ترانه‌ی راک
حامد اوصانلوی
به یاد دارم در چند شماره‌ی پیش یکی از خوانندگان دوست‌داشتنی از نگارنده درخواست کرد که در ارتباط با مفهوم ترانه‌های گروه‌های متال -یا شاید راک؛ درست به خاطر ندارم- بنویسم. این خواسته متأسفانه در آن مقطع مشمول گذر زمان شد، اما اکنون با تأخیر و عذرخواهی به آن جامه‌ی عمل می‌پوشانم. برای بررسی ترانه‌های گروه‌های راک و زیر شاخه‌ها، بدون شک بررسی مکتب هنری‌ای که آنان به آن متعلق‌اند می‌تواند گشودن دری باشد به دنیای آنان. در آغاز باید بررسی کنیم آنان چه سرچشمه‌ای داشته‌اند و آبشخور فکریشان کجاست.

راک به معنی شناخته‌شده‌اش را باید با «الویس پریسلی» هجی کرد، اما ضمن حفظ او در این قسمت پاراگراف باید ردّ سرچشمه‌ی خود او را زد؛ راک پس از ظهور سبک‌هایی نظیر «جز» و «بلوز» به دنیا آمد و بدون شک بذر خود را از آنان گرفته است؛ نظیر استفاده از گام بلوز در موسیقی راک -گام به مجموعه‌ای از فواصل میان نت‌ها گفته می‌شود- و... ریشه‌های آن سبک‌ها هم ظهور موسیقی غیر کلاسیک متعلق به دوره‌ی مدرن است، دوره‌ای که موسیقی غرب با فضاهای غیر کلاسیک به‌جامانده از دوره‌ی رمانتیک -دوره‌ی سوم موسیقی- آشنا می‌شود. برای درک موضوع به خاطر بیاورید که موسیقی بلوز موسیقی سیاهان بوده است (که قطعاً از اجدادشان ارث می‌برد) و همین‌طور به استفاده از سازهای شرقی نظیر سیتار هندی در آثار گروه‌های بنیان‌گذاری چون بیتلز دقت کنید.

از بعد تاریخی، این مقوله به‌تنهایی چند جلد کتاب را طلب می‌کند که از حوصله‌ی متن و نگارنده خارج است، اما در ادامه‌ی بررسی موضوع، شرایط زمانی ظهور این سبک یک کلید محسوب می‌شود. آشوب پس از جنگ جهانی دوم با تمام خرابی‌هایش، جست‌و‌جو‌ی خوش‌بودن‌های گذشته و جوانانی که می‌خواستند خوش باشند، بن‌مایه‌ی اولیه‌ی راک را تشکیل می‌دهند. سرخوردگی موجود در به بن‌بست رسیدن مجموعه ارزش‌های جوامعی که فاجعه‌ی جنگ را آفرید، به همراه ظهور فلسفه‌های نوین با درون‌مایه‌ی گذشته‌زدایی (مثل فردریش نیچه که مرگ خدا را اعلام کرد و در ادامه‌ اگزیستانسیالیست‌های بشرمحور و پست‌مدرن‌ها و...) ذهن‌هایی را ایجاد کردند که پیامدهای اجتماعی و فرهنگی‌ای همچون دادائیست‌ها، سورآلیست‌ها و... جزو آنان‌اند و در موسیقی شاید فرزندی خلف‌تر از راک و زیرشاخه‌ها نتوان برایشان متصور شد. آنان برای ارزش‌های گذشته عزاداری می‌کردند، اما در عین حال با بغض و نفرت به آنان می‌نگریستند که چرا نتوانستند دوام بیاورند و باور‌های آنان را به هم ریختند -توجه کنید منظور باورهای شخص آهنگ‌ساز نیست، بلکه نوعی رویکرد جمعی تاریخی منظور است که در آهنگ‌ساز به عنوان جزئی از جامعه اثر می‌گذارد- این خود زمینه‌ی عقده‌گشایی‌های دیگری را فراهم آورد و کمک کرد افراد از موسیقی و کارکرد آن تعریفی دیگر ارائه دهند تا در ادامه‌ی سبک‌های راک شاهد ظهور افراد سرخورده و تریبون خاص آنان باشیم؛ یا به افرادی با دغدغه‌های روشن‌فکرنمایانه و یا شورشی امکان نمودپیداکردن در هنر موسیقی داده شد نظیر: «دورز»، «پینک فلوید»، «فرانک زاپا» و... ترانه‌های این سبک نیز چیزی جز این‌ها نخواهد بود و با این مجموعه‌ی فکری مسیر خود را می‌یابد. یعنی مجموعه‌ای از هیجان، عصیان، خوش‌باشی‌ها و دگراندیشی‌های خاص. بماند که در مسیر عبور از مدرن به پسامدرن این سبک هم به نوعی ژست بدل شد و اکنون تنها به‌جز نوعی سرگرمی ماهیت دیگری ندارد.

امیدوارم این مقاله کمکی کرده باشد. در پایان باز آهنگی از خودم را به نام «من و خدا و هیچ» که در ضبط شخصی دوست خوبم بهمن به صورت دمو ضبط شده قرار می‌دهم. لطفاً نظراتتان را راجع به آن کامنت کنید.
نظرات (۵)