pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ساز ناکوک لاله‌زار همان جردن بود و جردن، بعدها کجاست؟
سپینود ناجیان
آن وقت‌ها خاله و دایی و جوان‌های فامیل شلوارهای جین آبی دم‌پاگشادشان را می‌پوشیدند و می‌رفتند آبعلی –این آبعلی هم از آن کلمه‌های مرکبی است که سرهم نوشتن‌اش واجب و لازم است- گوگوش و داریوش گوش می‌کردند و از زنِ‌روز نقل می‌کردند که لیلا پهلوی عاشق ستار است و این‌ها. یک نسل پیش از این‌ها که مادر و پدرهای فامیل بودند، حرف‌شان این بود که موقع نامزدی با ترس و لرز دست‌همدیگر را می گرفتند و از فیلم‌های فردآستر و جینالولوبریجیدا –همین طور سرهم و بدون مکث می‌گفتند- تعریف می‌کردند و به دیکشنری می‌گفتند دیکسیونر و لاله‌زار و کافه لُقانته و ویلن زنده‌اش را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کردند. فضایی که اگر بخواهی تو تصورش را بکنی می‌شود همان شهرک سینمایی در روزهای خوبش و فیلم‌های علی حاتمی. وقتی ما بزرگ شدیم مایه‌ی بهت و حیرت آن‌ها شدیم. بگذریم.

نه! فکر نکن این‌ها همه نوستال‌زدگی است. که فلان نسل چقدر باحال و خوب بودند و فلان نسل بدند و چه حیف یا چه خوب. بحث بر سر این است که به گمان نگارنده مردم در طول زمان قدرت تحلیل‌شان بالاتر رفته. باهوش‌تر شده‌اند. همین باعث شده بدبین‌تر و بی‌اعتمادتر هم بشوند. به همین نمط عقل بیش‌تر بر احساس می‌چربد. دفتر خاطرات یک دختر دانشجوی سال ۱۳۴۸ دانشگاه تهران، پر است از سوز و گداز‌های عاشقانه‌ و تخیلات سینمایی و نثری فخیم و سنگین که جابه‌جا با «آه» تزئین شده. این دختر دانشجو هیچ از سیاست و فلسفه و مسائل روز و اطراف و اکناف سردرنمی‌آورْد. ساده است و احساساتی. این روند به تدریج تغییر کرد. این روزها آدم‌ها شباهتی به آدم‌های آن دوره ندارند. بی‌قضاوت؛ سئوال این است که این روند تا کجا ادامه خواهد داشت؟ یعنی فرض کنیم سی سال دیگر یا پنجاه سال بعد آدم‌ها چه‌طور می‌شوند؟ با احساسات‌شان چه می‌کنند؟ با ور ِخوش‌بین‌شان؟ روابط‌شان را بر چه پایه‌ای بنا می‌کنند؟ فیلم‌ها و موسیقی‌هایشان چه‌طور خواهد بود؟ و...
نظرات (۷)