Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین بحث - یک
معین فرّخی
بحث‌های ما به سرانجام نمی‌رسند. بحثی -ناگهان یا با برنامه‌ی قبلی- شروع می‌شود. ما پُر از حرف واردش می‌شویم. نظرمان را می‌گوییم و ازش دفاع می‌کنیم. جوش می‌آوریم، عصبی می‌خندیم، ناامید می‌شویم و باز ادامه می‌دهیم. اما در آخر این بحث نیست که تمام شده؛ انرژی ما تمام شده. ما خسته شده‌ایم. حس می‌کنیم کتک خورده‌ایم و دیگر نای ادامه نداریم. چرا بحث‌های ما پایان ندارد و به نتیجه نمی‌رسد؟

- اختلاف نظر: هر بحث از یک اختلاف شروع می‌شود. اختلاف در نظر، حس یا سلیقه. هر کدام از طرف‌های بحث به دلیلی (هر چند مسخره) و در مدتی طولانی، نظرشان را پیدا کرده‌اند. در بحث باید به یاد داشته باشیم که نمی‌شود در چند دقیقه، چند ساعت، چند روز نظر کسی را عوض کرد. ما با دیگران بحث می‌کنیم تا دیگران را دعوت کنیم از نگاهی دیگر -که معمولاً نگاه ماست- به موضوع نگاه کنند. این دعوت نباید به سرعت پاسخ مثبت داشته باشد. نباید به فکر اقناع طرف مقابل باشیم.

- کم‌نیاوردن: به این دلیل که نظر ما در مرور زمان شکل گرفته، برای ما پذیرش اشتباه‌بودن نظرمان مشکل است؛ حتا اگر نتوانیم از نظرمان دفاع کنیم یا حتا بفهمیم که نظرمان اشتباه بوده. «یعنی یک عمر اشتباه می‌کردیم؟» پاسخ مثبت‌دادن به این سؤال جرأت زیادی می‌خواهد. از آن گذشته، ما کلی حرف زدیم درباره‌ی درستی نظرمان؛ حالا بیاییم بگوییم نه، اشتباه می‌کردم؟ در این شرایط -اگر نتوانستیم به خود بقولانیم که اشتباه کاری طبیعی است- می‌توانیم بحث را جور آبرومندانه‌ای تمام کنیم. می‌توانیم به بعد موکول کنیم و تا آن وقت بیش‌تر روی موضوع فکر کنیم و به خودمان فرصت بدهیم تا با اشتباه‌کردنمان کنار بیاییم. به هر حال؛ فرسایشی‌شدن هم بحث به نفع ما نیست.

- مغالطه: در مواردی که یکی از افراد بحث، به هر دلیلی، نمی‌تواند از نظرش دفاع کند، آگاهانه یا ناآگاهانه ممکن است شروع به مغالطه کند. مغالطه نتیجه‌ای ندارد جز آن‌که بحث از موضوع اصلی خارج شود و درباره‌ی موضوع‌های کم‌ربط به موضوع اصلی ادامه پیدا کند. متأسفانه بحث‌کننده‌ها، به خاطر درگیری در بحث، سخت می‌توانند بفهمند از موضوع اصلی دور شده‌اند. درباره‌ی انواع مغالطه نوشته‌ی حامد
قدوسی
را از دست ندهید.

- تکرار: در پانتومیم وقتی کسی که بازی می‌کند، نمی‌تواند کلمه را برساند، مدام بازی خودش را تکرار می‌کند تا شاید گروه توانستند بفهمند منظورش چی است. بازیگر به این نکته توجه نمی‌کند که اگر قرار بود گروه منظورش را بفهمند، بعد از یکی دو بار می‌فهمیدند. فرق ساده‌ای که او با تماشاگران دارد در این است که او کلمه را می‌داند و تماشاگران نه، او برایش بدیهی است که حرکتی که می‌کند کلمه‌ی مورد نظر را می‌رساند، پس مدام تکرارش می‌کند و با چشم‌هایی جست‌وجوگر دنبال کلمه‌ی مورد نظر است. غافل از این‌که باید از راهی دیگر وارد شود.
این موضوع در بحث هم صادق است. در بحث، ما خود منظورمان را خوب می‌فهمیم. چون با فضای ذهنی ما منطبق است. کاری که ما باید بکنیم این است که سعی کنیم منظورمان را به فضای ذهنی طرف مقابل بیاوریم. البته این کار نیازمند شناخت از طرف مقابل است. شناختی که یا از قبل داریم، یا در طول بحث با دقت به حرف‌های او باید به دست بیاوریم. اگر نه با تکرار گفته‌ی اولمان چیزی فهمیده نمی‌شود و فقط بحث طولانی‌تر می‌شود.

[ادامه دارد.]
نظرات (۴)