pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
از گوشه و کنار دنیا از این روزهای من و خانوم دال
علی حسینی


[andy warhol]

۱
بعد شده است گاهی احساس کنید دلتان برای کسی شور می‌زند؟ یکهو دلواپس می‌شوید وقتی می‌بینید نیست دیگر؟ (و می‌دانید هم که مثل همیشه رفته تا خودش برای خودش سیگار بخرد و اجازه ندهد شما برایش سیگار و روزنامه بخرید) یا یک چیز سیاه و لغزنده‌ای توی گلویتان گیر کند وقتی تاپ لیمویی‌رنگش را روی کاناپه ببینید که از شب پیش همان‌جا مانده؟ این یعنی عاشقید دیگر. حالا قبول که عشقی در کار نیست به نظر خیلی‌ها، و هر چه هست بازی تن و اشتیاق است که البته -وکسی هم منکر نیست- آن هم زیباست و اساسن -سلام آقای خوابگرد- فرقی هم ندارد با چیزی که بقیه ‌می‌گویند.

۲
خوش می‌گذرد این روزها. این روزها به من و خانوم دال، عجیب خوش می‌گذرد. هر صبح که بیدار می‌شوم دستم را می‌کشم به بالشی که سرد شده است دیگر، چون تو لباست را پوشیده‌ای و صبحانه را آماده می‌کنی. می‌بینمت که روبه‌روی میز آشپزخانه ایستاده‌ای و به میز نگاه می‌کنی، که بفهمی چه چیزی کم است و نمی‌دانی که هیچ چیز کم نیست. دستم را دور گردنت حلقه می‌کنم و می‌گویم: «هیچ چیز کم نیست».
صبح تا ظهر پای گودر می‌گذرد. همراه با شنیدن آهنگی که تو گذاشته‌ای و دیگر مهم نیست راک باشد یا بلوز یا شجریان، به درد وقت مستی بخورد یا وقتی می‌خواهی آرام باشی و سیگار بکشی، یا مال وقتی باشد که فقط بخواهی در آغوش کسی باشی و تا ابد همان‌جا بمانی.

۳
سخت است از گودر گفتن. خودتان کلاهتان -خوبی سیما؟- را قاضی کنید: ساعت یک شب است و ذهنتان خسته است از روزمره‌ها، بعد می‌بینید یکی توی گودر نوشته: «تن من چه چیزی عاشق‌تر از زبان و انگشتان تو سراغ دارد؟».
انصافن نامردی نیست اگر خستگی‌تان در نرود و حالتان به‌تر نشود و خانوم دال (تو بگو پارتنر/ دوست‌دختر/ یا هر اسم دیگر) ذهنتان را پر نکند؟
درست است که این متن کوچک تن را به مثابه‌ی یک شخصیت می‌بیند و به نوعی رابطه‌ی دال و مدلول را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، اما مهم‌تر از همه سادگی و صمیمیت متن است که در خوانش اول به چشم می‌اید.

۴
یادم باشد بنویسم. بنویسم از جنبش تن‌نویسی که چه‌طور یک تکان درست و حسابی به وبلاگستان فارسی داد و گرد و خاک‌هایش را گرفت. بنویسم از لذت روزهایی که پشت مانیتور می‌نشینی و بر موج خلاقیت هم‌نسلانت سوار می‌شوی. خلاصه کنم، دوست دارم به سهم خودم وبلا‌گ‌های دیوانه‌ی دوست‌داشتنی را بشناسانم به همه. از این به بعد هر بار می‌نویسم. هر بار درباره‌ی یک وبلاگ.
نظرات (۷)