pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین تنبلی
معین فرّخی
در شماره‌ی قبل از نوشته‌هایی گفتم که در آن‌ها جای آن‌که آدم‌ها روی حس‌هایشان کاری انجام دهند، حس‌ها فاعل هستند و آدم‌ها مفعول. بعد هم گفتم که احتمالاً این قضیه است که باعث انفعال ما شده، انگار که باورمان شده جدی‌جدی این حس‌های ما هستند که ما را هدایت می‌کنند و نه ما آن‌ها را.

وقتی مطلب شماره‌ی پیش را می‌نوشتم، می‌خواستم آخرش تکه‌ای از مطلبی از رولان بارت را بیاورم با عنوان «یک بار هم شده بیا تنبلی کنیم»، که چون مطلب طولانی می‌شد بی‌خیال شدم. فکر نمی‌کنم هیچ کاری منفعلانه‌تر از «تنبلی» وجود داشته باشد. همه‌ی ما تجربه‌ی این را داشته‌ایم که چه‌گونه تنبلی ما را از کار و زندگی می‌اندازد. نگاه بارت به تنبلی به عنوان یک عمل خودآگاه می‌تواند نمونه‌ی خوبی باشد از چه‌گونگی خودآگاه‌کردن حس‌ها. نگاهی نو، بر خلاف روی‌کرد غالب، که نکته‌های جالبی را در خود دارد. او به جای پررنگ‌کردن نقش تنبلی در زندگی‌اش و کنارکشیدن و فرصت‌دادن به آن، در پی فهمیدن آن و حتا آگاهانه انجام‌دادنش است. بخوانید:

«ممکن است وسوسه شوم و بگویم در زندگی هیچ جایی برای تنبلی ندارم. البته این اشتباه من است. در این مورد احساس کمبود و خطا می‌کنم. پیوسته خود را در شرایطی قرار می‌دهم که برای انجامش باید سخت تلاش کنم. وقتی از عهده‌ی انجام آن‌ها بر نیایم و یا دست کم در زمان مقرر نتوانم کار را تمام کنم و مجبور شوم در درازمدت به پایان ببرم در این اوقات بیش‌تر احساس بطالت می‌کنم زیر این تنبلی اجباری است نه تنبلی خودخواسته.
مسلماً این نوع باطلت شرم‌آور نمی‌تواند شکل "هیچ‌کاری‌نکردن" به خود بگیرد و از این شکل متعالی فلسفی بسیار دور است...

زندگی در پاریس [در مقایسه با زندگی در روستا] طور دیگری است. این‌جا نیاز به کار و مشکلاتش فرسوده‌ام می‌کند. خود را به این بطالت باطلی می‌سپارم که اسمش سرگرمی است، وقت‌گذرانی‌های مکرّر که برای خود می‌تراشیم: قهوه درست‌کردن، آب‌خوردن‌های مکرّر، وقت تلف‌کردن...

جز این وقت‌گذرانی‌ها دچار نوعی تنبلی دردناک هم می‌شوم که زیرمجموعه‌ی چیزی است که فلوبر آن را "در آب‌نمک خیسیدن" می‌نامید. منظورش آن لحظه‌هایی است که خود را در بستر می‌اندازیم تا کمی به اصطلاح "بخیسیم" و یا آرام‌آرام "دَم بکشیم". هیچ کاری نکنیم فقط افکارمان در اطراف بچرخد و افسرده‌مان کند...

خب حالا که تنبلی عبارت است از "هیچ‌کاری‌نکردن" و واضح است که چنین چیزی برای‌مان امکان‌پذیر نیست پس تا آن‌جا که ممکن است باید وقتی را به آن اختصاص بدهیم و چنین چیزی را در زندگی‌مان بگنجانیم. من در یک مقیاس کوچک که برنامه‌ی زندگی خودم باشد، وقتی می‌خواهم زمانی را به اوقات فراغت اختصاص دهم دقیقاً همین کار را می‌کنم. وقت‌گذرانی می‌کنم. واقعاً به این شکل می‌توان احساس کاهلی کنم...»
پروست و من، رولان بارت، ترجمه‌ی احمد اخوت، نشر افق
نظرات (۵)