pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ضد روح ادبیات کهن
امیرحسین هاشمی
در ادبیات کلاسیک فارسی همیشه از معجزه‌هایی صحبت می‌کنند که شاعر با آرایه‌ها، آواها و... خلق کرده است. دعوای همیشگی هم سر این است که این تأثیرات برای شاعر خودآگاه بوده یا نه، که ظاهراً جواب دوم قانع‌کننده‌تر است.

خیلی از کسانی که در حوزه‌ی ترانه‌سرایی و شاعری فعالیت می‌کنند، ادعا می‌کنند و مفتخرند که در آثارشان از ادبیات کهن فارسی الگو می‌گیرند و رمز تأثیرگذاری شعرهایشان را هم همین می‌دانند. تأثیری که این قبیل افراد ازش صحبت می‌کنند، چیزی از جنس کاربرد نرگس به جای چشم یا تکرار عبارت خاصی از یک شاعر در شعرهایشان است، یعنی ابتدایی‌ترین و سطحی‌ترین نوع تأثیرگرفتن. مثلاً بین رپرهای ایرانی، عرفان در تمام مصاحبه‌هایش می‌گوید مدیون ادبیات کلاسیک فارسی است و خیلی از تکست‌هایش را با الهام از شاعران کهن و به‌ویژه مولانا می‌نویسد؛ و بعد اضافه می‌کند که اسم آلبوم «از خانه تا گور» را هم از یکی از غزل‌های مولانا وام گرفته است.

قرار است این‌جا (و در شماره‌ی بعد) چندتا از شگفتی‌هایی را که در شعر فارسی با آواها و آرایه‌ها صورت گرفته بخوانید و یک نمونه‌ی نزدیکش را هم در تکست‌های زدبازی ببینید. اگر اولی واقعیت است، دومی را هم قبول کنید. و این‌که اگر قرار باشد کسی از روح ادبیات کهن فارسی (که البته این‌جا حرفی از مقدس‌بودنش نیست) الهام گرفته باشد، زدبازی است نه مثلاً عرفان.

«چشمم از آینه‌داران خط و خالش گشت/ لبم از بوسه‌ربایان بر و دوشش باد»
در مورد این بیت حافظ، می‌گویند در مصراع اول به خاطر وجود مصوت ā، حالت بهت و حیرت تداعی می‌شود و در مصراع دوم به خاطر وجود مصوت u و صامت‌های b و d، حالت بوسیدن. گذشته از این‌که در خودِ کلمه‌ی بوسه حالت گفته‌شده وجود دارد، و حالت بهت و حیرت در مصراع اول چیز نچسبی است، اما نمی‌شود این حرف را زیر سؤال برد؛ تهِ حرفی که می‌شود زد این است که احتمالاً حافظ از این تأثیر آگاهی نداشته.
در ورس اول آهنگ «درو باز کن» زدبازی، تعداد مصوت‌های u بسیار زیاد است و از قضا صامت‌های لبی زیادی هم در قافیه‌ها به کار رفته. «شاید عیبمون این بوده موندیم امروزو بی‌خونه»؛ اگر قرار باشد مصراع دوم بیت حافظ را تداعی‌کننده‌ی حالت بوسه بدانیم، این جمله چندین برابر بیشتر چنین تأثیری دارد و ارتباط معناییش با این تأثیر، ظرافت و پنهان‌بودن خیلی بیشتری دارد.

«سخن‌گفتن آمد نهفته به راز/ در خوابگه نرم کردند باز»
این بیت از شاهنامه، مربوط به قسمتی است که تهمینه به بالین رستم می‌آید. می‌گویند استفاده از هجاهای بلند و کشیده در این بیت، تداعی‌کننده‌ی آهستگی و سکوت است؛ و واقعاً هم نمی‌شود این تأثیر را نادیده گرفت.
«انگشتام دادن هر ورت لم، گرم، صاف، بدنت نرم» [گوش کنید]
در این قسمت از ورس اول «زمین صافه»، مشابه همین تأثیر را در فضایی مشابه می‌بینیم، و حتی به نظر من مزیت این قسمت این است که به خاطر دست‌وپاگیرنبودن وزن عروضی، هجاها و لحن خواندن از حالت عادی کش‌دارترند و تأثیر بیشتری می‌گذارند.

مسأله‌ای که بعضی وقت‌ها ذهنم را مشغول می‌کند، این است که اگر صحبت‌های روزمره را هم پیاده کنیم، می‌شود از آن‌ها چنین حرف‌هایی درآورد. بعد فکر می‌کنم در هر صورت این موضوع در مقابل تمام آثار ادبی (نه فقط زدبازی) قرار دارد؛ و بسامد پایین و شانسی‌بودنشان (البته اگر واقعاً چیزی وجود داشته باشد، چون من بررسی نکرده‌ام) هم بیشتر دلداریم می‌دهند.
نظرات (۷)